قسمت 16 - شانزده جومونگ
خوب
همونطوری که دیدید جومونگ پیش سوسانو میاد و بهش پیشنهاد رفتن به کشور
گوسان رو میده تا با هم به کوه نمک برند و نمک بیارند . اما خوب ، دقیقا
مطمئن نیستند که آیا چنین کوهی وجود داره یا نه .
خلاصه سوسانو با کلی حرف زدن و صحبت با یون تابال موافقت رفتن به گوسان رو
میگیره و بر خلاف تمامی تلاش ها و نگرانی هایی که اوته و سایونگ داشتند
نظر یون تابال و سوسانو عوض نمیشه . او یی و ماری و هیوپ هم همسفر جومونگ
میشند .


جومونگ
پیش بانو یوها میاد و برای رفتن ازش خدا حافظی میکنه و وقت خداحافظی یوها
همون انگشتری رو که هموسو به اون داده بود رو به جومومنگ میده و میگه که
این انگشتر رو به دختری بده که فکر میکنی دوسش داری . بعد از اون جومونگ
پیش مو پال مو و موسونگ میره و میگه که در نبود من باید مراقب اوضاع باشید
. مو پال مو هم از درست کردن یه شمشیر که قدرت زیادی نسبت به شمشیرهای
دیگه داره باهاش صحبت میکنه و میگه این شمشیر اتفاقی درست شده و من نحوه
صحیحش رو بلد نیستم . اما در آینده نزدیک یاد خواهم گرفت .


گوم وا و بانو یوها با هم در مورد جومونگ و کارهاش صحبت میکنند و امیدوارند که بیرون موندن از قصر برای جومونگ
آموزنده باشه . در همین حین یو می یول به اقامتگاه بانو یوها میاد و اسرار
داره که ببینتش ، شاه یکم مخالفت میکنه و نمیذاره ، اما خلاصه اجازه میده
و یو می یول هم میاد بهشون میگه که کمان دامول شکسته و این برای آینده
بویو خطر داره . اما گوم وا ( شاه ) میگه که این کارها دیگه به قصر
پیشگویی و شما مربوط نیست و همه چیز از این به بعد دست خودم هستش .


یو
می یولی هم به ظاهر برای نجات خودشونو بویو یه مراسم داخل قصر به پا میکنه
. خلاصه جومونگ و کاروان یون تا بال به رهبری سوسانو راهی سفر به گوسان
برای به دست آوردن نمک میشند . در وقت رفتن هم جومونگ به بویونگ قول میده که پول آزاد شدنش رو فراهم کنه . خبر رفتن کاروان یون تا بال به توچی هم میرسه .


وزیر
پیش شاه میاد و بهش میگه که الان سه روز هستش که یو می یول مراسم به پا
کرده ، اما شما به قصر اونا سر نزدید ، گوم وا هم میگه که دیگه از اونا
حرفی نزن . بعد هم در مورد ملاقات فرمانده هیون تو با هنگ این صحبت میشه و
تسو میگه که من خودم شخصا برای پی گیری این موضوع پیش یون تا بال میرم و
موضوع رو میفهمم . بعد از پایان مراسم هم یونگ پو به تسو میگه که کمان
دامول شکسته و من به یو می یول گفتم که ما نتونستیم کمان رو جا بزنیم .
تسو هم از شنیدن این موضوع عصبانی میشه و به شدت به یونگ پو می توپه .


تسو
پیش یون تا بال میاد تا ازش در مورد دیدار فرمانده هنگ این و هیون تو
بپرسه ، بعدش سراغ سوسانو رو از یون تا بال میگیره ، اما میفهمه که
سوسانو با جومونگ به گوسان رفته و یکم بگی نگی حالش گرفته میشه . تسو هم
با یون تابال وارد بحث میشه و میگه که میدونستی که سوسونو ، جومونگ رو
میشناسه از قبل ؟ یون تا بال هم میگه که بله ، زمانی که جومونگ در باتلاق
گیر کرده بود ، سوسانو نجاتش داد و این سوسانو بود که اون رو به کوه شیجو برد . اینجاست که تسو میفهمه که جومونگ به کوه شیجو رفته و ممکنه که اون کمان دامول رو شکسته باشه .


گروه
تجاری یون تا بال و جومونگ که راهی گوسان هستند ، شبانه جایی اتراق میکنند
. تا اینکه نیمه های شب جومونگ بی خوابی به سرش میزنه و میره کنار آتیش
میشینه ، سوسانو هم از خدا خواسته ، وقتی میبینه که جومونگ تنهاست ، میاد
کنارش میشینه و دل میدن و قلوه میگیرند و خاطره اون روزهایی که سوسانو ،
جومونگ رو نجات داد رو به یاد میارند .


در بویو هم یه اتفاق عجیب می افته و اونم اینه که فرمانده هیون تو سر زده به بوی و میاد و پیش شاه ( گوم وا ) ادای احترام میکنه .
کاروان تجاری سوسانو و جومونگ هم به هنگ این میرسند و اونجا استراحت میکنند . اما چون سوسانو قبلا فرمانده نظامی هنگ این رو میخواست بکشه ، سربازانش شناسایش میکنند و شبانه قصد جون سوسانو رو میکنند ، اما جومونگ مثل همیشه به کمک سوسانو میاد

کاروان تجاری سوسانو و جومونگ هم به هنگ این میرسند و اونجا استراحت میکنند . اما چون سوسانو قبلا فرمانده نظامی هنگ این رو میخواست بکشه ، سربازانش شناسایش میکنند و شبانه قصد جون سوسانو رو میکنند ، اما جومونگ مثل همیشه به کمک سوسانو میاد

+ نوشته شده در چهارشنبه 9 بهمن1387ساعت 10:20  توسط Admin
|





