












افسانه جومونگ ، امپراطور بادها ، امپراطور آهنین ، جامیونگ ، منجی عالم ، شاه خدایان ، سریالهای کره ای
















خلاصه قسمت هفتاد و سوم سریال افسانه جومونگ












خلاصه قسمت هفتاد سریال افسانه جومونگ















خلاصه قسمت شصت وهشتم سریال افسانه جومونگ














خلاصه قسمت شصت و ششم سریال افسانه جومونگ













خلاصه قسمت شصت و پنجم سریال افسانه جومونگ








خلاصه قسمت شصت و چهارم سریال افسانه جومونگ























قسمت 20 / بیست جومونگ
خواستگاری تسو از سوسانو ، قول ازدواج جومونگ به سوسانو ، آزاد شدن بویونگ
یونگ
پو از اینکه لیاقت خودش رو پیش برادرش نشون داد ، خیلی خوشحاله و به توچی
میگه که قصد دارم بعد از اینکه از شر جومونگ خلاص شدم ، با برادرم بجنگم و
ولیعهد بشم . از اون طرف هم اویی رو صدا میزنه و بهش میگه که اگه به
جاسوسیت واسه من ادامه بدی ، یه جایزه خوب پیش من داری .
جومونگ
از پیش یانگ جونگ بر میگرده و میاد پیش شاه و میگه که یانگ جونگ رو تهدید
کردم که اگه بر خلاف خواست شاه بویو عمل کنه ، به اونا حمله میکنیم ، شاه
هم خیلی از این خبر خوشحال شد و جومونگ رو تحسین میکنه . شاهزاده تسو ،
نارو ( محافظ شخصی خودش ) رو به کارگاه آهنگری میفرسته ، تا سر گوشی آب
بده ، موسونگ که در حال حاضر نگهبان کارگاه آهنگری هستش ، نارو رو میبینه
و بهش گیر میده که تو اینجا چیکار میکنی؟ نارو هم میگه که من محافظ تسو
هستم و میذاره میره واسه خودش میره ، موسونگ هم این خبر رو به مو پال مو
میرسونه 
بعد
از تعطیل شدن کارگرهای آهنگری ، نارو دنبال دوک گو ( زیر دست موپال مو)
میاد و اونو با خودش پیش تسو و یونگ پو میبره و اون هم لو میده که به
تازگی یه شمشیر درست شده که مقاومتش بسیار بالاست و داریم روی اون کار
میکنیم ، اما روش ساختش رو هنوز پیدا نکردیم . وزیر اعظم نامه ای به تسو
مینویسه و ازش درخواست میکنه که مخفیانه به دیدار اون بیاد
جومونگ
بعد از سفر ، پیش مامان یوها میاد و بهش میگه که من تسو رو در زوانتو (
شهری که یانگ جونگ فرماندار اون هستش ) دیدم ، یوها هم میگه که ظاهرا اینا
با هم دوست هستند . بعدش یوها به جومونگ میگه که یومی یول و شاه میدونند
که کمان دامول شکسته شده ، تو بیشتر مواظب خودت باش 
طبق
قراری که تسو و وزیر اعظم با هم گذاشتند ، تسو مخفیانه به دیدار وزیر اعظم
میاد و وزیر اعظم در مورد شکسته شدن کمان دامول توسط جومونگ با تسو صحبت
میکنه و اینو یه برگ برنده برای تسو میدونه ، اما ازش میخواد که فعلا کاری
نکنه ، تا به موقع از این راه بهش آسیب برسونه، تسو هم قبول میکنه .
جومونگ
به خونه ی یون تابال میره و سوسانو و یون تابال رو میبینه و باهاشون در
مورد سفر به هیون تو صحبت میکنه، در همون جا هم ماری ، اویی ، هیوپ رو
میبینه و اونها بهش میگن که توچی ، بویونگ رو به یک تاجر هان فروخته ،
جومونگ هم با شنیدن این خبر به سرعت به خونه توچی میره و یقه ی توچی رو
میگیره و بهش میگه که چرا بویونگ رو فروختی؟ توچی هم میگه که این حق منه
که برده هامو بفروشم ، جومونگ هم میگه یه روزی از این کارت پشیمون میشی .
اویی
که به مجبور و به خاطر بویونگ با توچی هم دست شده بود ، پیش توچی بر
میگرده و میگه که من باید بویونگ رو ببینم ، توچی هم به هان دانگ میگه که
اویی رو ببره تا بویونگ رو ببینه . خلاصه هان دانگ ، اویی رو به اون خونه
ای میبره که بویونگ داخلش زندانی هست و اونا همدیگه رو میبینند .
جومونگ
پیش اوته میاد و بهش میگه که تو همه بازرگان های هان رو میشناسی ، توچی ،
بویونگ رو به یکی از این بازرگان ها فروخته ، اگه میشه ، واسم جستجو کن و
بببین بویونگ به کی فروخته شده ، اوته همه قبول میکنه .
مو
پال مو به جومونگ میگه که نارو چند وقتی هستش که میاد به کارگاه آهنگری و
جاسوسی میکنه ، اویی هم که در جمع گروه جومونگ بود ، بعد از تمام شدن جلسه
، پیش توچی و یونگ پو میاد و بهش میگه که نارو در حال جاسوسی از کارگاه
آهن هستش و جومونگ هم برای پی بردن به راز شمشیرهای فولادی قصد داره که یه
آهنگر از هان بیاره 
ملکه
میاد پیش شاه گوم وا و زیر آب یو می یول رو میرنه و " ما او ریونگ " رو به
عنوان جانشین یو می یول معرفی میکنه، شاه هم میگه باشه ، اگه دوست داری ،
یومی یول رو برکنار کن . ملکه هم خیلی خوشحال میشه ، چون انتخاب " ما او
ریونگ " میتونه به ولیعهد شدن تسو کمک کنه
خبر
عوض کردن یومی یول توسط یکی از دوستاش بهش میرسه و یو می یول هم برای
جلوگیری از این کار با یون تابال داخل قصر قرار میذاره .سوسانو هم همراه
یون تابال به قصر یوی می یول میاد . یو می یول به یون تابال میگه که من
بهت کمک میکنم تا به اهدافت برسی ، در عوض تو هم باید کمکم کنی تا شاه با
من خوب بشه و منو عوض نکنند.سوسانو به یون تابال میگه که ما نباید خودمون
رو درگیر این ماجرا کنیم ، اما یون تابال میگه اگه این کار رو انجام بدیم
، به نفعمونه
تا
اینکه وقت خارج شدن از قصر ، تسو ، سوسانو و پدرش رو میبینه و ازشون
میخواد که به اتاقش برند ، بعد در اونجا تسو از سوسانو خواستگاری میکنه ،
یون تا بال هم میگه که مدتی به ما وقت بدید
سوسانو
برای اینکه مطمئن بشه که جومونگ اونو میخواد یا نه ، شب به محل استراحت
جومونگ میره و بهش میگه که تسو ازش خواستگاری کرده و میان دو راهی مونده ،
جومونگ هم میگه که سرنوشت من اینه که تا آخر با تو باشم و از تو نگهداری
کنم و با تو زندگی کنم 

از
اون طرف هم اوته واسه جومونگ خبر میادره که اصلا هیچ تاجری از هان ،
بویونگ رو خریداری نکرده و توچی داره توطئه میچینه . جومونگ هم دستشونو
میخونه و شبانه ، هان دانگ ( زیر دست توچی ) رو دنبال میکنه و یه جای خلوت
گیرش میندازتش و میگیره میزنتش ، تا اینکه هان دانگ اقرار میکنه که بویونگ
کجاست.جومونگ هم به محل زندانی شدن بویونگ میره و همه رو میکشه و بویونگ
رو نجات میده.
وقتی اویی و ماری و هیوپ بر میگردند پیش جومونگ ،
میبینند که بویونگ با جومونگ هستش ، خیلی خوشحال میشن و اویی میگه که من
بهت خیانت کردم و همه چیز رو به یونگ پو گفتم ، جومونگ هم پیشش زانو میزنه
و میگه از اینکه شما رو به زحمت انداختم عذر میخوام و خلاصه تصمیم میگیرند
که با کمک اویی به تسو و یونگ پو اطلاعات غلط بدند

قسمت 19 - نوزده جومونگ










رئیس
شورشی ها سوسانو و سایونگ رو از زندان بیرون میاره و سوسانو به خاطر
مشکلاتی که برای رئیس شورشی ها به وجود آورده ازش عذر خواهی میکنه و میگه
که من اومدم تا با شما تجارت کنم و قول میدم تمامی چیزهایی رو که از دست
دادید رو بهتون بر گردونم .

توچی
هم از اون طرف به خیال اینکه جومونگ مرده ، میاد خبر کشته شدن جومونگ رو
به یونگ پو میده و یونگ پو هم این خبر رو به تسو و ملکه میرسونه ، تسو هم
مثل همیشه حال یونگ پو رو میگیره و میگه تا چیزی رو با چشمات ندیدی باور
نکن ، به طبع تسو از این ماجرا ناراحت میشه ، چون جومونگ همراه گروه
تجاری یون تا بال بود و سوسانو هم همراه اونا بود و توی این فکر بود که
نکنه برای سوسانو مشکلی پیش بیاد .

بویونگ
هم پیش بانو یوها میاد و خبر زندانی شدن جومونگ رو بهش میده ، بانو یوها
هم تصمیم میگیره که به خونه یون تا بال بره تا ببینه موضوع چیه ، این طرف
هم تسو نگران سوسانو هستش و اونم به خونه یون تا بال میره . تسو زود تر
میرسه و با یون تابال صحبت میکنه ، یون تابال هم میگه که جای نگرانی نیست
، سوسانو کار خودش رو خوب بلده ، وقتی که تسو میاد از خونه یون تابال خارج
بشه ، همزمان بانو یوها وارد خونه یون تابال میشه و تسو با تعجب از یوها
میپرسه که شما اینجا چیکار میکنید؟ یوها هم میگه که من اومدم از یون تابال
به خاطر نگهداری از جومونگ تشکر کنم . وقتی تسو میره ، یوها و یون تا بال
با هم صحبت میکنند و یوها به یون تا بال میگه که جومونگ دست دزد ها اسیر
هستش و یون تابال با عجله یک گروه با رهبری اوته میفرسته تا ببینه
موضوع چیه

بر
میگردیم داخل هنگ این ، سوسانو با زیرکی تمام ، خلاصه رئیس شورشی ها رو
راضی میکنه و اونم جومونگ و ماری و اویی و هیوپ رو آزاد میکنه و ازشون به
خاطر زندانی کردنشون عذرخواهی میکنه و جومونگ و سوسانو و ... به کاروان
بر میگردند . موقع رفتن به گوسان ، شورشی ها هم میان و به کاروان تجاری
یون تابال می پیوندند و اینجاست که جومونگ میفهمه که دلیل آزادیش ،
پیشنهاد همکاری سوسانو با رئیس شورشی ها بوده تا اونا هم سهمی از نمک
داشته باشند

اوضاع
در بویو هم که به خاطر کمبود نمک به هم ریخته و شاه دستور جیرده بندی نمک
رو داده و داخل شهر کلا آشفته هستش . اوته از هنگ این بر می گرده و خبر
سلامت بودن شاهزاده جومونگ و سوسانو رو میاره و یون تا بال خیلی خوشحال
میشه . و بعدش یون تابال به قصر بویو میره و به شاه پیشنهاد میکنه که من
به شما 2000 کیسه نمک میدم و در عوضش میخوام که یکی رو به کارگاه من
بفرستید تا روش شمشیر سازی رو به ما یاد بده . شاه هم ناچارا قبول میکنه
و بعدش یون تابال بانو یوها رو میبینه و خبر سالم بودن جومونگ رو بهش
میده ، یوها هم خیلی خوشحال میشه

به
خاطر مشکلی که پیش اومده ، یو می یولی و همه پیشگویان جلسه میذارند ، اما
راه حلی رو پیدا نمیکنند . یو می یول پیش بانو یوها میاد و باهاش صحبت
میکنه و میگه که من از کودکی که وارد قصر شدم عاشق گوم وا بودم ، اما چون
راهبه بودم نتونستم عشقم رو بهش ابراز کنم و حالا هم از تو خجالت میکشم ،
چون من باعث شدم که هموسو در غار زندانی بشه . اما حالا اومدم که از تو
بخوام تا با شاه حرف بزنی تا دست از این یه دنده گیش برداره ، یوها هم
حالش رو میگیره و میگه که منم با شاه موافقم و این تو هستی که سر سختی به
خرج دادی

جومونگ
و بقیه کاروان به گوسان میرسند ، یک کشور فقیر که تا با مردمش در مورد
کوه نمک صحبت میکنی ، فرار میکنند ، جومونگ و سوسانو خیلی ناراحت میشند و
تصمیم میگیرند که خودشون دنبال کوه نمک بگردند . اما متاسفانه نه تلاش و
جستجوی جومونگ و سوسانو و یاراش به ثمر میشینه و نه تلاش شورشی ها . و
رئیس شورشی ها عصبانی میشه و به سوسانو میگه که شما من رو گول زدید ، تا
اینکه یک پیر مرد از قبیله گوسان میاد و میگه که کوه نمک وجود داره . اما
یه نفر جلوی ورود افراد رو میگیره و میگه که این کوه طلسم شده هستش و کسی
نباید وارد اون بشه ، به همین دلیل هستش که مردم اینجا فقیر هستند و من
به شما اون کوه رو نشون میدم اما از شما میخوام که بذارید تا مردم از
سهمیشون استفاده کنند تا قحطی از بین بره

خلاصه
پیر مرد ، اونها رو به سمت کوه میبره و شبانه نزدیک غار میشن و پیر مرد
به داخل غار میره و یه سنگ نمک میاره بیرون و اونها رو مطمئن میکنه که
داخل غار نمک هستش ، اما همین هنگام مامورین کوه اونها رو محاصره میکنند و
پیرمرد رو می کشند و جومونگ و سوسانو و همه ... رو دستگیر میکنند . راهبه
ای که مسئول اونجا بود رئیس گروه تجاری رو صدا میکنه تا ازش در مورد
اومدنش به گوسان سوال کنه ، سوسانو مسئولیت رو قبول میکنه و پیش راهبه
میره ، راهبه سوسانو رو بازخواست میکنه و بهش میگه که تو حق نداشتی به
کوه نزدیک بشی ، چون این کوه مقدس هستش و برای مردم گوسان هستش ، اما
سوسانو میگه که شما اصلا به فکر مردم نیستین ، مردم شما از تمامی کشورها
فقیر ترند

بذارید
ما با این کشور تجارت نمک داشته باشیم تا مردم اینجا از فقر بیرون بیان ،
راهبه هم میگه که این کوه نمک مال من و مردم کشور ما نیست ، چون اون زمان
قبیله هابک ( قبیله ای که پدر بانو یوها رئیس اون بود ) به ما کمک کرد ،
من قسم خوردم که این کوه رو به هابک بدم ، تا اینکه سوسانو یهو یادش میاد
که جومونگ بهش گفته بود که پدر بزرگش رئیس قبیله هابک بوده . خلاصه میرند
دنبال جومونگ و از زندون درش میارند و راهبه بهش تعظیم میکنه و ...

داخل
کاخ بویو ، شاه میگه که ما سرباز به هان نمی فرستیم و زیر بار ظلم اونا
نمی ریم و دستور میده که آماده بشند تا به اوک جو حمله کنند ، تا نمک مورد
نیاز رو تامین کنند . تسو هم از شاه درخواست میکنه که رهبری سپاه و جنگ
رو به اون به ، گوم وا هم قبول میکنه

این
خبر به هیون تو میرسه و یانگ جونگ یه سپاه برای حمایت از اوک جو میفرسته ،
با این حال گوم وا میگه که باید حمله کنیم ، تا اینکــــــــه جومونگ و
سوسانو سر وقت میرسند به بویو و میرند پیش شاه و میگن که دیگه جنگ لازم
نیست ، چون ماه کوه نمک داریم و دیگه نیازی به هان نداریم ، شاه هم خیلی
خوشحال میشه و دستور یه مهمانی رو میده

هفته بعد حتما خلاصه قسمت نوزدهم سریال افسانه جومونگ رو ببینید ، چون موضوع داره جالب میشه و جومونگ .....
بــــله ، داشتم واستون میگفتم ، فرشته نجات سوسانو
یعنی آقای پرنس جومونگ سر میرسه و جون سوسانو رو نجات میده . چند نفری
میمیرند و چند نفری هم فرار میکنند . فردی که مرده بود توسط سایونگ
شناسایی میشه و میفهمند که یکی از سربازان سپاه هنگ – این هستش . خلاصه با
پی گیر های به عمل اومده میفهمند که رئیس سپاه هنگ این به علت یک سری
خیانت ها از کار بر کنار شده و الان با سربازانش یک گروه شورشی و خطرناک
رو به راه انداختند . به همین دلیل سایونگ پیشنهاد میکنه که بهتره به بویو
برگردیم ، وگرنه توسط شورشی ها کشته خواهیم شد . سوسانو هم در شک میمونه
....

جومونگ
تصمیم میگیره که به جایگاه شورشی ها بره تا از قدرت و تعداد اونا خبری به
دست بیاره . و اما میرسیم به یانگ جونگ که سر زده به بویو اومده ، یانگ
جونگ پیش شاه میاد و بهش میگه که ما میخواهیم وارد جنگ با یه سپاهی در
جنوب بشیم و اگر کشور بویو به ما ده هزار سرباز بده ، مشکلات ما بکلی تمام
میشه . از اون طرف هم تسو که طرفدار یانگ جونگ هستش سعی میکنه که پدرش رو
متقاعد کنه که به سپاه هان سرباز اعزام کنه ، اما گوم وا هنوز تردید داره
. جومونگ هم به همراه ماری و اویی و هیوپ آمار گروه شورشی رو در میاره و
میفهمه که اونا افرادی رو که میگیرند برای برده فروشی نگه میدارند و
اموالشون رو غارت میکنند

فرمانده
شورشی ها هم کاروان تجاری سوسانو رو تحت نظر میگیره و به سربازانش میگه
که به محض حرکت کاروان تجاری به اونا حمله کنید و سوسانو رو زنده برای من
بیارید .. اون طرف هم که سوسانو از موضوع خبر داره که با حرکتش به گوسان
ممکنه که جون کارگر هاش به خطر بیافته ، تصمیم میگیره که بر گرده به بویو
، اما جومونگ میگه که اگه امکان داره یه دو روزی به من فرصت بده تا خودم
موضوع رو حل کنم . سوسانو هم موافقت میکنه

جومونگ
و ماری و اویی و هیوپ با هم تصمیم میگیرند که به مخفیگاه شورشی ها برند و
به خاطر همین نقشه میکشند که به صورت یه گروه تجاری 4 نفره از گذرگاه
شورشی ها عبور کنند تا شورشی ها اونا رو دستگیر کنند و اونا رو به عنوان
برده به مخفیگاهشون ببرند و جومونگ
و یاراش هم شبانه خودشونو از زندان شورشی ها نجات بدند و برند سر وقت رئیس
شورشی ها و از شرش خلاص بشند . این نقشه اونا عملی میشه و به عنوان برده
به زندان شورشی ها می افتند . این خبر به سوسانو هم میرسه و اون هم خیلی
نگران میشه

همه
چیز داشت خوب پیش میرفت تا اینکه هان دانگ ( زیر دست توچی ) برای خرید
برده ها پیش رئیس شورشی ها میاد .و متاسفانه جومونگ رو شناسایی میکنه و
به رئیس شورشی ها خبر میده . شب که میرسه جومونگ و دوستاش از زندان فرار
میکنند تا نقشه کشته شدن رئیس شورشی ها رو عملی کنند، اما رو دست میخورن و
باز هم گیر می افتند

هان
دانگ هم کارش پیش شورشی ها تموم میشه و به رئیسشون میگه که اگه اونا رو
بکشید رئیس ما ( توچی ) پول خوبی به شما میده ، خلاصه با همون خیال به
بویو بر میگرده و به توچی این خبر رو میده ، توچی هم خوشحال میشه و میره
پیش پرنس یونگ پو . در این میان که توچی و هانگ دانگ با هم صحبت میکردند ،
بویونگ صداشونو میشنوه و از موضوع با خبر میشه و خیلی ناراحت میشه

یو می یول
هم که در فشارهای مراسم مخصوص به خودش هست ، وسط کار غش میکنه و واسش آب
قند میارند . یانگ جونگ هم از اون طرف به تسو فشار میاره که از پدرت ( گوم
وا ) ok رو بگیر و به هان سرباز بفرست تا روابط بین ما بهتر بشه ، اما تسو کاری از دستش بر نمیاد و شاه هم به صراحت به یانگ جونگ میگه که بهت سرباز نمیدم و اگه کار خطایی کنید با شما وارد جنگ می شیم

یو
می یول هم که خبر حمله و جنگ به هان رو میشنوه پیش گوم وا میاد و ازش
گلایه میکنه و میگه که من ده روز عبادت میکردم ، اما شما یکبار هم به دیدن
من نیومدید . من تمام عمرم رو وقف شما کردم و حتی زمانی که روحانی نبودم
به شما علاقه داشتم . گوم وا هم میگه که به خاطر ظلمی که شما در حق هموسو
کردید ، شما رو نمی بخشم

بر
میگردیم به قبیله هنگ – این ، سوسانو و کاروانش منتظر بازگشت جومونگ هستند
، اما جومونگ دست شورشی هاست و سوسانو تصمیم میگیره که خودش شخصا به
اقامتگاه شورشی ها بره و باهاشون معامله کنه . خلاصه به پایگاهشون میره و
میگه که میخوام با سر دسته راهزن ها صحبت کنم اما اونا میگن که رئیسمون
نیستش فعلا و شما باید تا زمان اومدن رئیسمون زندانی بمونید

سوسانو
و جومونگ در یک بند با هم زندانی میشن و جومونگ از وضع پیش اومده اظهار
ناراحتی میکنه و عذر خواهی میکنه ، اما سوسانو کارش از این حرفا گذشته و
به کل عاشق شده و در جواب میگه که من زندگی خودم رو می دم تا تو زنده بمونی ، حتی اگه در این راه بمیرم هم هرگز پشیمان نمیشم . جومونگ هم میگه که منم .....





























جومونگ
بعد از مبارزه با افراد توچی و پیروز شدن در مقابل اونها ، به شاه برخورد
میکنه و با شاه میشینن و حرف میزنن و گیوم وا به جومونگ میگه که مادرت سخت
مریضه و به قصر برگرد. یونگ پو هم که نقشه حمله به جومونگ رو توسط افراد
توچی کشیده بود ، در اون محل بود و شاه و جومونگ رو میبینه. جومونگ به
قصر بر میگرده و میاد پیش مادرش ، از اون طرف یونگ پو خبر برگشتن جومونگ
رو به ملکه و تسو میده و میگه که پادشاه خودش شخصا برای برگشتنش به بیرون
از قصر رفته . تسو هم به یونگ پو میگه که دیگه فکر کشتن جومونگ رو از سرت
بیرون بیار . تسو از اینکه جومونگ برگشته و ممکنه که جاشو بگیره خیلی نگرانه و از طرفی هم حدس میزنه که اون ممکن پسر هموسو باشه ، به همین دلیل این موضوع رو با وزیر اعظم در میان میذاره و ازش کمک میخواد .

جومونگ
برای مادرش دارو درست میکنه و ازش مراقبت میکنه و به یاد حرف هموسو می
افته که میگه تو باید از مادرت محافظت کنی . یو ها هم همین طور به یاد اون
روزی که با هموسو بود می افته و به جومونگ میگه که تو باید خودت رو محکمتر
کنی تا برای آینده آماده بشی و ماموریتی رو که من بهت میدم به پایان
برسونی.
همون طور که در قسمت دوازدهم سریال افسانه جومونگ
دیدید ، یون تابال به مو پال مو میگه که من از عدم موفقیت تو در ساختن
شمشیر سخت تر خبر دارم و اگر با ما همکاری کنی ، ما هم رمز سخت شدن شمشیر
رو بهت یاد میدم . مو پال مو به خاطر همین موضوع بر میگرده پیش یون تا بال
، یون تا بال هم دست به سرش میکنه و میگه که چند روز دیگه بیا .







خلاصه قسمت دوازدهم سریال جومونگ










هموسو
که تصمیم به آموزش جومونگ گرفته ، براش یک کمان میسازه و میگه که باید خوب
تمرین کنی و هر وقت تونستی کمان رو تا آخر بکشی ، بهت تیر اندازی رو هم
یاد میدم . جومونگ در همین حین به صورت آزمایشی کمان رو میکشه و به راحتی
تا آخر کمان کش میاد و تیر رو پرتاپ میکنه ، هموسو شگفت زده و متحیر میمونه
پرنس یونگ پو
که در اقامتگاه توچی به سر میبرد ، بویونگ رو میبینه و میشناستش ، یکم
بهش دری وری میگه و میذاره میره ، موضوع اینجا جالب میشه ، بویونگ برای
اینکه این خبر رو به جومونگ برسونه ، به کوه میره تا جومونگ رو ببینه ، در
همین حال سوسانو
به همراه دوستاش از راه دور در حال مشاهده تمرینات جومونگ بودند که بویونگ
سر میرسه و میره سمت جومونگ و خبر رو بهش میده . وقتی بویونگ میخواد از
جومونگ خداحافظی کنه ، جومونگ بویونگ رو در آغوش میگیره و بوسش میده ، اینجاست که حال سوسانو که داشت این موضوع رو میدید گرفته میشه.
پرنس
تسو کم کم از بستر بیماری بلند میشه و میره که به کارهاش برسه ، در همین
حین یانگ پو رو میبینه و یانگ پو در مورد توچی باهاش صحبت میکنه و میگه که
باید تجارت رو از یون تابال بگیریم و به توچی بدیم ، تسو هم که طرفدار
سوسانو و یون تا بال بود ، خیلی عصبانی میشه و به یونگ پو می توپه. از اون
طرف ماری و دو برادر دیگه پیش جومونگ میان و میگن که ما ها رو پیش سوسانو
ببر تا براشون کار کنیم ، این طوری از دست توچی هم در امان خواهیم بود و
جومونگ هم قبول میکنه. سوسانو که سخت حالش گرفته ، داشت به درآغوش گرفتن
جومونگ و بویونگ فکر میکرد که بهش خبر میرسه که جومونگ اومده به دیدنش ،
سوسانو خوشحال به سمت جومونگ میره و جومونگ
هم میگه ازت خواهش میکنم که این سه مرد رو در کاروان تجاری خودت راه بده ،
سوسانو میگه که این افراد من رو دزدیدند ، نمیتونم فبولشون کنم ، من فقط
شمارو قبول میکنم
در
این میان جناب آقای تسو وارد منزل یون تا بال میشه و میبینه که جومونگ و
سوسانو در حال صحبت هستند . جومونگ خیلی شکه میشه ، اما حرفی نمیزنه و
سوسانو به تسو میگه که جومونگ ناجی من هستش و خلاصه سه نفری میرند داخل
اتاق و با هم صحبت میکنند.جومونگ از سوسانو میخواد که اونو تسو رو تنهاشون
بذاره . وقتی سوسانو میره ، جومونگ به پای تسو می افته و میگه که من
میخوام زندگی بکنم و با من کاری نداشته باش ، من دیگه برای تو تهدیدی
محسوب نمیشم ، تسو هم در نهایت قبول میکنه که کاری باهاش نداشته باشه
سوسانو
هم قبول میکنه که به اون سه نفر کار بده . ماری و دوستاش از اینکه باید در
بار بری کار کنند ، عصبانی میشن و میرند سمت جایی که محافظین یون تابال
آموزش میبینند و از مسئولش میخوان که اونا رو جزء گارد خانواده یون تابال
کنه ، خلاصه بعد از یکم زور بازو نشون دادن و مبارزه ، اوته قبول میکنه که
اونارو بپذیره .
گیوم
وا ژنرال بویو رو صدا میزنه و جریان زنده بودن هموسو رو بهش میگه و ازش
میخواد که پیداش کنه ، وزیر اعظم هم میره پیش یو می یول و بهش میگه که من
میخواستم هموسو رو بکشم ، اما نتونستم ، یو می یول عصبانی میشه و میگه که
هموسو باید به مرگ طبیعی بمیره ، تو نباید اونو بکشی.
وزیر اعظم یک
شخص رو مسئول زیر نظر داشتن یو می یول میذاره ، یو می یول سعی میکنه که
جای هموسو رو پیدا کنه ، برای همین از یه دختر ستاره نشان استفاده
میکنه.دختر مکان هموسو رو پیدا میکنه و به یو می یول میگه .
یو می یول به سمت کوه میره و هموسو رو میبینه ، اون جاسوسی هم که از طرف وزیر اعظم
یو می یول رو زیر نظر داشت ، یو می یول و هموسو رو میبینه . خلاصه ، یو می
یول میاد پیش هموسو و بهش میگه که من به خاطر آینده بویو تورو زندانی کردم
و گیوم وا از این موضوع با خبر نیست . یو می یول از هموسو میخواد که بویو
رو ترک کنه و بره ، اما هموسو میگه که من باید قبلش گیوم وا رو ببینم و
اون باید خودش به من بگه که من باید از بویو برم . یو می یول میگه این
کارت باعث میشه که تمامی نقشه های بانو یوها که در حال حاظر زن دوم گیوم
وا هستش به هم بریزه ، اینجاست که هموسو میفهمه که جومونگ پسر خودشه و
خیلی تعجب میکنه . هموسو از یو می یول میخواد که حداقل یوها رو به دیدن
اون بیاره و یو می یول قبول میکنه
جاسوس
وزیر اعظم میاد پیشش و موضوع رو بهش میگه ، وزیر اعظم هم پا میشه و میاد
پیش پرنس تسو و موضوع زنده بودن هموسو رو بهش میگه و تسو خیلی تعجب میکنه
. تسو هم میاد پیش ملکه و جریان هموسو رو ازش میپرسه و ملکه هم میگه که
پدرت به بانو یوها علاقه داشت و هموسو هم عاشق یوها بود و من حدس میزنم که جومونگ پسر هموسو باشه ، اما تو به کسی چیزی نگو
پرنس یانگ پو به اسلحه خانه میره و تمامی شمشیر های سلطنتی رو برای توچی میبره ، مو پال مو
سعی میکنه که جلوشو بگیره ، اما یانگ پو تهدیدش میکنه که اگه چیزی بگه
میکشتش.این خبر به یون تا بال میرسه و اطرافیان تصمیم میگیرند که این
موضوع رو به تسو بگند ، اما در نهایت یون تا بال مخالفت میکنه و نمیذاره
بهش بگن.پرنس تسو ، برادرش رو صدا میزنه و میگه که بدون اینکه پدر بفهمه
یه ارتش 200 نفره آماده کن
یو می یول هم میاد بانو یوها رو میبینه و اونو به کوه میبره تا هموسو ، بانو یوها رو ببینه . لحظه دیدار بعد از 20 سال فرا میرسه ....
آیا بانو یوها موفق به دیدار هموسو میشه ؟ادامه را درخلاصه قسمت دوازدهم سریال افسانه جومونگ ، در هفته بعد بخوانید .
خلاصه قسمت 10 / ده سریال افسانه جومونگ
بانو
یوها به دیدن پرنس تسو میاد و حال و احوال ازش میگیره و ملکه از بانو
یوها ، حال جومونگ رو میپرسه و بهش میگه که نگران نباشه ، پادشاه جومونگ
رو دوباره به قصر بر میگردونه .
وزیر اعظم و یو می یول با هم دیگه پیش
پادشاه میرند و یومی یول موضوع زندان مخفی رو از دوباره بیان میکنه و میگه
که اون زندان مخصوص قصر پیش گویی بوده و افرادی که به طور معمولی نمیتونند
مجازات بشند و از طرفی هم نمیشه اونها رو کشت و باید صبر کرد تا به مرگ
عادی بمیرند ، نگه داری میشند . این افراد برای آینده بویو خطرناک بودند و
به خاطر همین من از این زندان استفاده کردم و در بین این زندانی ها یکی
هست که شما میشناسین و اون هموسو هستش . گیوم وا خیلی جا میخوره و وقتی
میفهمه که هموسو زنده هستش ، با عصبانیت به یومی یول میگه که باید با
استفاده از قدرتت اونو واسم پیدا کنی .
پادشاه گیوم وا شبانه بانو یوها
رو صدا میکنه و باهاش درد دل میکنه و میگه که خوابم نمیبره و میخوام یکم
نوشیدنی بخورم تا خوابم ببره و بعد با خودشون در مورد هموسو و خاطرات
گذشته حرف میزنند و هر دو از عشق به هموسو صحبت میکنند.
جومونگ
تصمیم میگیره که به شهر بره تا از مو پال مو شمشیر بگیره و ماری و دو تا
برادرهای دیگش هم میگه که برید موسونگ رو پیدا کنید . جومونگ به شهر میاد
و یه درگیری براش پیش میاد و سه نفر قصد جوونش رو میکنند ، اما جومونگ سه
نفر رو میزنه و شبانه پیش مو پال مو میاد و ازش درخواست شمشیر میکنه و
بعد از یکم درد دل و عذر خواهی ، مو پال مو قبول میکنه که برای جومونگ
شمشیر تهیه کنه .