تبليغاتX
جومونگ ، امپراطور بادها

جومونگ ، امپراطور بادها

افسانه جومونگ ، امپراطور بادها ، امپراطور آهنین ، جامیونگ ، منجی عالم ، شاه خدایان ، سریالهای کره ای









افسانه جومونگ ، قسمت 78


جومونگ بالاخره بعد از پانزده سال پسرش رو میبینه اما یوری از دست پدرش عصبانی و ناراحته و میخواد بدونه که چرا ترکشون کرده ؟جومونگ هم میگه من گناه نا بخشودنی ای مرتکب شدم اما ترکتون نکردم .ما بعد از اینکه همه جارو گشتیم و شمارو پیدا نکردیم فکر کردیم شما مردین

http://www.jumong.ir/photos/6413815-1.jpg

جومونگ تصمیم میگیره برای آوردن یه سویا خودش شخصا به بویو بره اطرافیانش مخالفت میکنن اما میگه بخاطر گناهی که در حق سویا مرتکب شدم و برای اینکه منو ببخشه باید خودم برم وبیارمش وبه سمت بویو حرکت میکنن

http://www.jumong.ir/photos/2191831-2.jpg

سوسانو از نبود جومونگ در قصرباخبر میشه از هیوب پو علت رو میپرسه و اون هم میگه که سویا ویوری زنده هستن و جومونگ برای آوردن اونها به بویو رفته سوسانو شوکه میشه

http://www.jumong.ir/photos/2748711-3.jpg

ازاونور سویا که می بینه گارد سلطنتی دنبال یوری میگرده یه نامه ای برای پسرش میگذاره و خودش نقل مکان میکنه اما وسط راه حالش بد میشه و از هوش میره

http://www.jumong.ir/photos/8209754-4.jpg

یوری که میدونست مادرش حتما براش نامه ای گذاشته  خودش میره به خونه شون و نامه رو پیدا میکنه اما موقع برگشتن گارد سلطنتی اونها رو دستگیر میکنه و میخوان به زور اونها رو با خودشون به قصر ببرن که محافظان جومونگ اونها رو نجات میدن

http://www.jumong.ir/photos/5734583-5.jpg

بعد از اینکه یوری از دست گارد سلطنتی فرار میکنه به همراه جومونگ به مکانی که در نامه نوشته شده بود میرن. جومونگ و یه سویا همدیگر رو میبینن وفقط گریه میکنن  و سویا از شدت بیماری از هوش میره

http://www.jumong.ir/photos/505860-6.jpg

یانگ پو، توسط هوانگ دستگیر و زندانی شده بود . وزیر اعظم پیش هوانگ میره ومیگه که شما خودتون باعث شدید که ما با گوگوریو پیمان ببندیم ولی پیمان ما در حد یه اسمه و ما به شما در حمله به گوگوریو کمک میکنیم .شما هم پانگ پو رو آزاد کنید.

http://www.jumong.ir/photos/8091382-7.jpg

وزیر اعظم به یانگ پو هم میگه اگه میخوای که تو رونجات بدیم باید ثروتت رو به خزانه بویو تحویل بدی و یانگ پو هم بناچار قبول میکنه و اینجوری بایه تیر دو نشون میزنن هم ثروت یانگ پورو بدست میارن و هم هان رو آروم میکنن

http://www.jumong.ir/photos/4184101-8.jpg

سوسانو به بچه هاش میگه که جومونگ یه پسر دیگه هم داره که الان به همراه مادرش در قصره وازشون میخواد تا برادرشون رو بپذیرن ومیگه که اونها سالهای زیادی رو در سختی و رنج زندگی کردن شما باید اونهارو درک کنید

http://www.jumong.ir/photos/6350627-9.jpg

جومونگ سعی میکنه شرایط رو برای سوسانو توضیح بده سوسانو هم میگه شما نگران نباشید من نمیگذارم این موضوع باعث تفرقه بشه و به فکر حمله به هان باشید من به این موضوع بعنوان سرنوشتم نگاه میکنم وهر چه سرنوشتم باشه میپذیرم

http://www.jumong.ir/photos/4916448-10.jpg

سویا یه کم بهتر شده و جومونگ ازش میخواد تا کاملا خوب بشه و بهش فرصت جبران کردن بده

http://www.jumong.ir/photos/538448-11.jpg

 یوری از موپال مو میخواد که بهش اجازه بده در کارگاه آهنگری کار کنه جومونگ هم میگه بگذارید کاری رو که دوست داره انجام بده

http://www.jumong.ir/photos/2276319-12.jpg

یه گروه ماهر از طرف هوانگ مامورمیشن تا شبانه به کارگاه آهنگری گوگوریو حمله کنن . اونها همه محافظان رو میکشن و کارگاه رو هم به آتش میکشن آتش خیلی زیاد بود و یوری هم بین اون جمعیتی که در کارگاه بودن بود و نمیتونستن بیرون بیان این خبر به جومونگ میرسه اما نمیدونیم چی میشه؟تا قسمت بعدی..

http://www.jumong.ir/photos/9834010-13.jpg
+ نوشته شده در  پنجشنبه 5 شهریور1388ساعت 13:33  توسط Admin  | 

خلاصه قسمت هفتاد و سوم سریال افسانه جومونگ


قسمت 73 / هفتاد و سه جومونگ

ازدواج سوسانو با جومونگ و  اشکهای تلخ سویا

بعد از اینکه جومونگ زوانتو رو میگیره و گنجهای مقدس رو هم پیدا میکنه میگه حالا وقت اینه که برای گوگوریو قوانین جدیدی رو بنویسیم و از مشاوران چپ و راستش و همچنین سایونگ میخواد تا قوانین رو بنویسندو اونها هم مشغول نوشتن میشن

http://www.jumong.ir/photos/3959422-1.jpg

به مشاوران جومونگ خبر میرسه که روسای قبیله های جولبون جلسات مخفی برگزارمی کنند که از این جلسات جومونگ اطلاعی نداره . یاران جومونگ  هم تصمیم میگیرن تا جولبون رو بیشتر تحت نظر بگیرن و بفهمن موضوع چیه ؟

http://www.jumong.ir/photos/8001283-2.jpg

و امادر بویوچه خبره ؟پزشکی که قرار بود در داروی امپراطور سم بریزه موفق به انجام کارش میشه .چون اون سم  وقتی با دارو مخلوط میشد قابل تشخیص نبود فرمانده گارد سلطنتی هم متوجه وجود سم  نمیشه  اما شک میکنه بهمین جهت از پزشک دربار، درمورد  چنین سمی سوال میکنه و پزشک هم میگه  که چنین سمی در هان وجود داره و فرمانده گارد سلطنتی هم همه ماجرارومی فهمه و به وزیر اعظم هم میگه

http://www.jumong.ir/photos/5022083-3.jpg

مشاوران جومونگ میفهمن که علت تشکیل جلسات مخفی قبیله های جولبون در مورد اینه که کی شاه بشه و جولبون میخواد تا قدرت دست خودش باشه.این موضوع روبه جومونگ هم میگن که اون خیلی عصبانی میشه و میگه من هرگز بخاطر قدرت نجنگیدم

http://www.jumong.ir/photos/6937885-4.jpg

در بویو ، وزیر اعظم که فهمیده بود در داروی امپراطور سم ریخته شده موضوع رو به تسو میگه و تسو هم اون پزشک رو پیدا میکنه و اونو میکشه و به سولان هم میگه که نمی خواد با کشتن پدرش بر تخت بشینه واگر باز تکرار بشه از خطاش نمیگذره

http://www.jumong.ir/photos/3137703-5.jpg

سوسانو همچنان مخالف اینه که ملکه بشه و میگه ما اگر قبل از ساختن سرزمین جدیدمون با هم دشمنی کنیم هان بر ما مسلط میشه و ما برده اونها می شیم ما یه هدف بزرگ داریم و   به خونمون قسم خوردیم اما روسای قبایل نمی پذیرن و میگن ما نمیخواهیم جولبون رو قربانی این هدف بزرگ کنیم

http://www.jumong.ir/photos/2058525-6.jpg

دعوا و بحث بین دو گروه طرفداران سوسانو و جومونگ زیاد میشه جومونگ وقتی شرایط رو میبینه همه رو احضار میکنه و میگه که من میخوام وضعیت خودم رو نسبت به تاج وتخت گوگوریو مشخص کنم .من نمیخوام پادشاه گوگوریو باشم

http://www.jumong.ir/photos/7605971-7.jpg

یون تا بال فکری به ذهنش میرسه و میگه اگه جومونگ و سوسانو با هم ازدواج کنن این مشکل حل میشه .قرار میشه خودش با سوسانو صحبت کنه واز مشاوران جومونگ هم میخواد تا با او صحبت کنن


http://www.jumong.ir/photos/4045066-8.jpg

مشاوران جومونگ هم به موپال مو میگن تا بره و با جومونگ صحبت کنه وراضیش کنه تا با سوسانو ازدواج کنه تا این مشکل رو هم اینجوری حل کنن با توجه به اینکه اونها از قبل هم به هم علاقه داشتن و میخواستن با هم ازدواج کنن .موپال مو هم این کارو میکنه

http://www.jumong.ir/photos/2103365-9.jpg

یانگ پو که بویو رو ترک کرده بود به چانگ ان میره اونجا هوانگ رو میبینه ومی خوان با هم متحد بشن و از جومونگ انتقام بگیرن

http://www.jumong.ir/photos/179405-10.jpg

جومونگ مدتی با خودش خلوت میکنه اما بالاخره تصمیمش رو میگیره و از سوسانو تقاضای ازدواج میکنه و بهش میگه درسته با ازدواجمون هم  نمیتونیم چیزی رو که در گذشته از دست دادیم برگردونیم اما ازدواج ما میتونه پایه اتحاد وساختن گوگوریو بشه .با من ازدواج کن

http://www.jumong.ir/photos/9168381-11.jpg

سویا و یوری بالاخره پیداشون میشه اما چه فایده ؟ سویا میبینه مردم همه شادن علت رو میپرسه میگن که امروز روز عروسی جومونگ و سوسانو و همچنین تاسیس گوگوریو یه جومونگ و سوسانو با هم ازدواج میکنن و قسم میخورن که تا آخر عمر در کنار هم باشند

http://www.jumong.ir/photos/4009606-12.jpg

اما یه سویای بیچاره ..باورش نمیشد حالا که بعد از این همه سختی جومونگ رو پیداکرده بود باز هم از دستش داده بود چاره ای نداره جز اینکه بره و خودش رو مخفی کنه

http://www.jumong.ir/photos/1650936-13.jpg
+ نوشته شده در  شنبه 17 مرداد1388ساعت 23:46  توسط Admin  | 

خلاصه قسمت هفتاد سریال افسانه جومونگ


قسمت 70 / هفتاد جومونگ

یانگ پو ،سویا و یوری رو گروگان گرفته بود تا با جومونگ معامله کنه .جومونگ تردید داشت نمی دونست چه کار کنه؟سوسانو بهش میگه که اگه پایبند اخلاقیات نباشه ونتونه همسر و فرزندش رو نجات بده حتی مردم هم ازش نمیخوان که یه ملت جدید رو پایه ریزی کنه  .بهتره شرط یانگ پو رو قبول کنه

http://www.jumong.ir/photos/3961999-1.jpg

جومونگ شرط یانگ پو رو می پذیره اما خودش هم یه شرطی داره .به یانگ پومیگه اول باید مطمئن بشیم که تو راست میگی یا نه ؟اگر راست گفتی شرط تو رو می پذیرم به خاطر همین یانگ پوروبعنوان  گروگان در جولبون نگه میداره از اون طرف ماری رو به زوانتو می فرسته تا مطمئن بشه که سویا و یوری زنده اند

http://www.jumong.ir/photos/7599076-2.jpg

در بویو تسو مقامات رو احضار میکنه و میگه که امپراطور در شرایط خوبی به سر نمیبره و تصمیم گیری با منه .من میخوام به هان کمک کنم و نیروی کمکی برای اونها بفرستم از اونور جاسوسها هم براش خبر میارن که یانگ پو در جولبون دیده شده .تسو خیلی عصبانی میشه و خیلی دلش میخواد بدونه علت این کار یانگ پو چیه و شک میکنه که نکنه یانگ پو داره بهشون خیانت میکنه

http://www.jumong.ir/photos/6346313-3.jpg

یانگ پو قصد داره تا زمانی که در جولبونه ازفرصت نهایت استفاده رو بکنه و از کار هایی که اونها دارن میکنن سر در بیاره

http://www.jumong.ir/photos/4153238-4.jpg

گفتیم سویا و یوری در انباری زندانی شده بودن اما یه شب که یوری تب داشت وسویا  از پزشک خواسته بود تا جون فرزندش رو نجات بده شرایطی پیش میاد که موفق به فرار میشه اما از فرار اونها یانگ پو خبر نداره

http://www.jumong.ir/photos/5146241-5.jpg

ماری که رفته بود تا سویا و یوری  رو ببینه چون اونها فرار کرده بودن موفق به دیدنشون نمیشه فکر میکنه که حتما یانگ پو دروغ گفته سربازهای یانگ پو بهش حمله میکنن ماری زخمی میشه ولی از دستشون فرار میکنه

http://www.jumong.ir/photos/3774064-6.jpg

ماری به جولبون برمیگرده و به جومونگ میگه که سویا رو ندیده  احتمالا یانگ پو دروغ گفته وبرا ی جاسوسی اونجا اومده . اطرافیان جومونگ ازش میخوان تا یانگ پو رو بکشه اما جومونگ او را آزاد میکنه و بهش میگه اینجا دیگه رابطه ما تموم شده

http://www.jumong.ir/photos/5289366-7.jpg

اویی و موگل که بین پناهنده هارفته بودن الان خودشون هم با اونها زندانی شدن .نمی دونن چه کار کنن اویی میگه که ما نمی تونیم پناهنده ها رو ول کنیم  چون همه شون می میرن و ما تا لحظه آخر باهاشون باید بمونیم 

http://www.jumong.ir/photos/1949089-8.jpg

تسو با 500سرباز برای کمک به هان به نزد یانگ جو میره اونها میدونن که تعداد سربازهاشون کمه و سربازها هم چون حقوق نداره هیچ انگیزه ای برای جنگیدن ندارن نقشه ای میکشن تسو پیشنهاد میده که یانگ جو اعلام کنه که اگه برای جنگ داوطلب شدن و در جنگ شرکت کردن می تونن جولبون رو غارت کنن حتی می تونن تا 10تا زن هم بگیرن

http://www.jumong.ir/photos/7448630-9.jpg

ماری که میبینه از اویی و موگل خبری نشده خودش به زوانتو میره تا ازشون خبری بدست بیاره و میفهمه که یانگ جو اونها رو زندانی کرده و میخواد ازپناهنده ها در جنگ استفاده کنه

http://www.jumong.ir/photos/1451981-10.jpg

جومونگ میگه ما هدفمون نجات جان پناهنده هاست پس من به همراه گروهی ماهراز پشت به دشمن حمله میکنم و اول پناهنده ها رو نجات میدیم

http://www.jumong.ir/photos/9768690-11.jpg

جومونگ لباس رزم میپوشه و آماده میشه برای جنگ. از خدا میخوادکه به اون کمک کنه و از سربازهاش هم محافظت کنه

http://www.jumong.ir/photos/3176346-12.jpg

دشمن وقتی میفهمه جولبون داره حمله میکنه راههای ورودی رو مسدود میکنه اما جومونگ با عبور از یک کوه راه نفوذ رو پیدامیکنه پناهنده ها رو نجات میده و ازشون میخواد تا با اوباشن

http://www.jumong.ir/photos/8320041-13.jpg

یانگ جو منتظر رسیدن پناهنده هاست که بهش خبر میدن جومونگ پناهنده ها رو نجات داده و به کشورشون هم نفوذ کرده حتی اسلحه ها رو هم غارت کرده

http://www.jumong.ir/photos/1475399-14.jpg

به سوسانوهم خبر پیروزی جومونگ میرسه خوشحال میشه و اونها هم آماده نبردند و منتظر دستور جومونگ هستن تصمیم دارن موقعی که دشمن در حال استراحته با تمام قدرت بهش حمله کنن

http://www.jumong.ir/photos/7161800-15.jpg

شاد و پیروز باشید
+ نوشته شده در  شنبه 17 مرداد1388ساعت 23:45  توسط Admin  | 

خلاصه قسمت شصت وهشتم سریال افسانه جومونگ


قسمت 68 / شصت و هشت جومونگ

به اینجا رسیده بودیم که به جومونگ خبر میرسه که مادرش و همسرش موقع فرار از بویو کشته شدن .جومونگ خیلی ناراحت میشه به یاد خاطرات مادرش میفته و باور این موضوع براش خیلی سخته

http://www.jumong.ir/photos/3532806-1.jpg

گروهی از یاران جومونگ برای پیدا کردن سویا و یوری به تمام مناطقی که احتمال میدادن اونهااز اونجا گذشته باشن میرن و همه جا رو بررسی میکنن اما کسی رو پیدا نمیکنن تنها چیزی که پیدا میکنن یه لنگه کفشه که احتمال میدن مال یوری باشه و چون اون لنگه کفشو نزدیک رودخونه پیداکردن حدس میزنن که شاید اونها مردن و جنازه شون توسط آب به جای دیگری برده شده

http://www.jumong.ir/photos/7372302-2.jpg

امپراطور که خودش هم از کشتن یوها دچار شوک شده تنها کاری که میتونه بکنه اینه که برای بانو یوها یه مراسم تدفین آبر ومندانه برگزارکنه واو را بعنوان ملکه در کوهی که فقط پادشاهان و ملکه های بویو دفن میشن دفن کنه .اطرافیان همه مخالفت میکنن اما فایده ای نداره ملکه هم خیلی عصبانی میشه میاد که با امپراطور صحبت کنه که حالش بهم میخوره و به اتاقش برده میشه

http://www.jumong.ir/photos/2932036-3.jpg

برادرهای جومونگ که رفته بودن تا از مادر و همسر جومونگ خبر بیارن به او میگن که امپراطور قراره برای مادرش مراسم تدفین برگزار کنه و هیچ ردی هم از همسر و فرزندش پیدا نکردن مگر یک لنگه کفش که احتمالا مال یوریه . جومونگ خیلی گریه میکنه

http://www.jumong.ir/photos/2138517-4.jpg

جومونگ بطور مخفیانه به اون کوهی  که قراره مادرش رو اونجا دفن کنن میره بهش میگن که امپراطور منتظرشه. جومونگ به امپراطورمیگه که اومدم تا جنازه مادرم رو با خودم ببرم من هرگزشانس اینو نداشتم که پسرم رو ببینم من میخواستم به بویو کمک کنم ولی شما همسر و مادرم رو کشتید ولی الان میخوام حداقل جنازه مادرم رو با خودم ببرم که امپراطور هم اجازه نمیده و میگه اگه بخوای این کاروبکنی اول باید منو بکشی و اگه منو بکشی خودت هم کشته میشی آیا پایان راه تو همینجاست؟به مادرت ادای احترام کن و برو .

http://www.jumong.ir/photos/1912958-5.jpg

مراسم تدفین انجام میشه جنازه یوها سوزانده میشه و جومونگ هم به جولبون بر میگرده اما همچنان ناراحت و دلتنگه

http://www.jumong.ir/photos/6919859-6.jpg

سوسانو که ناراحتی جومونگ رو میبیینه با او صحبت میکنه و بهش میگه که درسته کلمات نمیتونن چیزی ازاندوهتون کم کنن اما به یاد داشته باشید که اونها بخاطر اینکه به شما بگن که تسو در کمین کشتن شماست جونشون رو فدا کردن تا اینجوری شما و گوگوریو رو حفظ کنن و شما هم نباید فداکاری اونها رو بی نتیجه بگذارید

http://www.jumong.ir/photos/6023696-7.jpg

یه مراسم یادبود برای بانو یوها و سویا در جولبون گرفته میشه . موقعی که مراسم داشت انجام میشد کبوتر نامه ای رو از طرف ساحره براشون میاره  در نامه نوشته بود که ساحره میخواد جومونگ رو ببینه

http://www.jumong.ir/photos/4430414-8.jpg

ساحره و جومونگ همدیگر روملاقات میکنن  ساحره به او یک جعبه میده و میگه که الان وقت دادن این گنج به شماست . داخل جعبه یه محافظ و یه کتاب بود  ساحره میگه که این زره همان زرهیست  که پادشاهان چوسان قدیم از اون استفاده میکردن و آن کتاب هم کتابی است که راز ساخت زره فولادی در آن نوشته شده .گنج دیگری هم وجود داره که شما باید اونو در درون خودتون پیدا کنین

http://www.jumong.ir/photos/9718002-9.jpg

در بویو امپراطور ناراحته و تمام روز رو مست میکنه مقامات پیشنهاد میکنن که تسو رو به جای امپراطور بر تخت بنشونن اما وزیر اعظم میگه که مردم دوست دارن امپراطور بادستهای خودش تاج را روی سر تسو بذاره اگه اینگونه نباشه مردم مایوس میشن و به شما کمک نخواهند کرد تسو هم میگه من بالاخره پادشاه خواهم شد پس دلیلی نداره که با شتاب، مشروعیت خودم رو از بین ببرم

http://www.jumong.ir/photos/8471695-10.jpg

کتابی که در اون راز ساخت زره آهنی بودبه موپال مو داده میشه تا از روی اون یه زره بسازه اما چون بصورت رمز نوشته شده بود موپال مو نتونست کاری کنه تا اینکه  سایونگ  بعد از تلاش بسیار موفق به رمز گشایی کتاب میشه

http://www.jumong.ir/photos/5010530-11.jpg

یانگ پو که میشنوه تسو میخواد جای امپراطور رو بگیره تصمیم میگیره خودش زود تر این کار رو بکنه به همین جهت به زوان تو میره تا از هوانگ کمک بخواد

http://www.jumong.ir/photos/6443640-12.jpg

موپال مو حالا که کتاب رمز گشایی شده ، طبق دستور اون مشغول ساختن زره فولادی میشه سخت تلاش میکنه و بالاخره موفق میشه تا یکی مثل اونوبسازه
http://www.jumong.ir/photos/3008124-13.jpg

جومونگ هم وقتی میبینه که دیگه میتونن ارتش آهنی داشته باشن همه روسای قبایل رو احضارمیکنه  و بهشون میگه که مادربرابر مشکلات زیادی مقاومت کردیم ما بایدبه زودی  یک ملت بشیم و هان رو از این سرزمین بیرون کنیم

http://www.jumong.ir/photos/7947774-14.jpg
+ نوشته شده در  جمعه 2 مرداد1388ساعت 19:56  توسط Admin  | 

خلاصه قسمت شصت و ششم سریال افسانه جومونگ


قسمت 66 / شصت وشش جومونگ

در قسمت قبل گفتیم که جومونگ برای اینکه مردمش رو آروم کنه و بهشون امید بده دستور برپایی  یه مراسم بهشتی رو میده در این مراسم بهشتی او از خدایان میخواد تا از مردمش محافظت کنن ولی چون چند روز بودکه  زیر برف و باران بود و چیزی هم نخورده بود ناگهان از هوش میره 

http://www.jumong.ir/photos/974156-1.jpg

در بویو خبر اینکه مردم جولبون دارند از گرسنگی و بیماری می میرند  و به زودی هم غذا و تجهیزات پزشکی شون تموم میشه به گوش امپراطور میرسه . تسو از امپراطور می خواد که به او اجازه بده که دوباره به جومونگ حمله کنه و او را بکشه که امپراطور میگه تو در  غرور و بی دقتی گم شدی و قبلا کار خودت رو انجام دادی احتیاجی به این کارنیست ومن با محاصره جولبون رو شکست میدم

http://www.jumong.ir/photos/4736352-2.jpg

تسو هم ازاینکه ضعیف شده و عقیده هاش در مجلس نادیده گرفته شدن خیلی ناراحته از دست مائورینگ هم عصبانیه که چرابه او گفته جومونگ مرده واونوفریب داده و میخواد مائورینگ رو بکشه که ملکه سر میرسه و مانع میشه 

http://www.jumong.ir/photos/2435104-3.jpg

امپراطور تصمیم می گیره توی این شرایطی که مردم جولبون ضعیف وناامید شدن با نیروهای متحد هان و بویو به اونها حمله کنه و باهاشون بجنگه و از تسو و یانگ پو میخواد تا این کار رو انجام بدن .تسو و یانگ پو هم به مرز جولبون حمله میکنن و مردم بیچاره رو قتل عام میکنن

http://www.jumong.ir/photos/6535200-4.jpg

جومونگ که یه مدتی بود بیهوش بود بالاخره بهوش میاد درباره سوسانو می پرسه بهش میگن که اون هنوز بر نگشته و مردم جولبون هم دارن اونجارو ترک میکنن و دشمن هم به مرزهای اونها حمله کرده و مردم رو کشتن

http://www.jumong.ir/photos/1663085-5.jpg

امپراطور وزیر اعظم رو می فرسته تا جومونگ رو راضی کنه که تسلیم بشه وزیر اعظم هم جومونگ رو ملاقات میکنه و بهش پیشنهاد میکنه برای جلوگیری ازجنگ و قتل عام مردم بهتره که تسلیم بشه .او به جومونگ میگه که اونها الان یه ملت بدبختن که آذوقه هم ندارن یک رهبر خوب باید به صدای گریه مردمش گوش کنه و جومونگ هم میگه یک رهبر خوب باید صدای گریه مردمش رو با قلبش بشنوه نه با گوشش و اگه با احترام بمیره بهتر از اینه که با شرم زندگی کنه و تسلیم نخواهد شد

http://www.jumong.ir/photos/8137608-6.jpg

 وقتی خبر تسلیم نشدن جومونگ به امپراطور میرسه او دستور حمله به مرزهای جولبون رو میده ودوباره مردم بیچاره قتل عام میشن

http://www.jumong.ir/photos/787910-7.jpg

دوستان جومونگ ازاو میخوان که به اونها اجازه بده تا به خطوط دشمن حمله کنن و تسو رو بکشن ، اما جومونگ بهشون اجازه نمیده و میگه شما برادرهای من هستید و اگر نباشید من بدون شما نمیتونم ماموریتم رو به انتها برسونم .اگر ما از مرگ نترسیم آنوقت می توانیم یه راه برای فرار از محاصره بیابیم و تصمیم میگیرن با هم به مرزبرن

http://www.jumong.ir/photos/9894083-8.jpg

در مرز می بینند که عده ای از مردم در حال فرار از دست دشمن هستن به اونها کمک میکنن و دشمن رو میکشن ومتوجه میشن که اون آدمها،سایونگ و همراهانش هستن که برگشتن . سایونگ میگه که سوسانو در دره اوگامه وبا وجود محاصره به دنبال راهی برای ورود به جولبونه و آنها را زودتر فرستاده تا جومونگ رو مطلع کنن

http://www.jumong.ir/photos/6390846-9.jpg

جومونگ و سزباز هاش به دره اوگام رفته و با دشمنانی که اونجا رو محاصره کرده بودن می جنگن و راهی برای ورود سوسانو باز میکنن .سوسانو هم با یه عالمه مواد غذایی و تجهیزات پزشکی میاد .وبالاخره اینگونه محاصره شکسته میشه .مواد در اختیار مردم قرار میگیره ونور امیدی در دل همه روشن میشه

http://www.jumong.ir/photos/8182205-10.jpg

خبر پخش شدن مواد غذایی بین مردم جولبون به دربار بویو میرسه امپراطور میگه تحقیق کنید ببینید با وجود محاصره چه کشوری با اونها تجارت کرده و مواد غذایی و غلات بهشون داده؟ومی فهمند که جومونگ از جنوب مواد و تجهیزات رو وارد کرده 

http://www.jumong.ir/photos/6275868-11.jpg

اطرافیان و مقامات دربار بویو از امپراطور می خوان با شرایطی که پیش اومده به محاصره تجاری خاتمه بده تا بیشتر متحمل زیان نشن اما یانگ جو میگه که تا جولبون کاملا تجهیز نشده باید به اونها حمله کنیم که امپراطور میگه این امکان نداره چون در وضعیت مالی بدی قرار گرفتیم و یانگ جوهم مجبورمیشه که نیرو هاشو به زوانتو برگردونه 

http://www.jumong.ir/photos/2639603-12.jpg

سونگ یانگ هم از جومونگ میخواد بخاطر اینکه بهش شک کرده بوده اونو ببخشه و میگه که همیشه به جومونگ وفاداره و به او خدمت میکنه جومونگ هم میگه که این بحران  باعث شد تا مردم جولبون با هم بیشتر متحد بشن و تمام سعیشو میکنه تا یه ملت قوی بسازه

http://www.jumong.ir/photos/4845196-13.jpg
+ نوشته شده در  پنجشنبه 25 تیر1388ساعت 21:23  توسط Admin  | 

خلاصه قسمت شصت و پنجم سریال افسانه جومونگ


قسمت شصت و پنج / 65 جومونگ

 به اینجارسیده بودیم که تسو ارتش رو آماده کرده تا به جولبون حمله کنه اما قبل از اون میخواد بره و سونگ یانگ رو ببینه و ازش بخواد که عقب نشینی کنه از اون طرف جومونگ هم که رفته بود تا دزدان دریایی رو راضی کنه که براشون مواد غذایی از جنوب بیارن در حال برگشت به جولبونه

http://www.jumong.ir/photos/9832598-1.jpg

تسو ،سونگ یانگ رو ملاقات میکنه .جومونگ هم برمیگرده و از عهد شکنی سونگ یانگ با خبر میشه اما میگه که سونگ یانگ مقصر نیست و چون خودش (جومونگ) هنوز کاری در جهت حل مشکلات تحریم  انجام نداده ، سونگ یانگ  مجبور به این  کار شده .

http://www.jumong.ir/photos/1137626-2.jpg

شخصی که مسئول کشتن جومونگ بود با بانو یوها ملاقات میکنه و بهش میگه که باید عجله کنند و هر چه زودتر آماده فرار بشن  چون تسو میخواد به کمک هان به جولبون حمله کنه اما یوها میگه که الان وقتش نیست تو سریع برو واین موضوع رو به جومونگ اطلاع بده

http://www.jumong.ir/photos/777772-3.jpg

جومونگ تصمیم میگیره بره و شخصا با سونگ یانگ صحبت کنه. سونگ یانگ میگه چون شایعه مردن تو همه جا پیچید همه قبیله ها تصمیم به عقب نشینی گرفتن تا اینجوری از جنگ آسیبی نبینند جومونگ هم میگه فعلا به بقیه قبیله ها در مورد زنده بودن من حرفی نزن و خودت رو هم طرف تسو نشون بده تا این طوری تسو رو فریب بدیم

http://www.jumong.ir/photos/1907923-4.jpg

تسو تصمیم میگیره که با یک گروه ماهر (پیشتاز) قبل از گروه اصلی ( ارتش اصلی ) به جولبن حمله کنه .شخصی که مسئول کشتن جومونگ بود هم از طرف تسو مامور میشه تا بره و تحقیق کنه و در دره ای به تسو ملحق بشه که او هم از این فرصت استفاده میکنه و نزد جومونگ میره و موضوع رو بهش میگه .جومونگ هم به او میگه که تسو رو فریب بده و بگو که ما در پشت دره کمین کرده ایم و آنها به سمت رودخانه بیریو بکشون

http://www.jumong.ir/photos/7106710-5.jpg

جومونگ برای روحیه دادن به ارتشش پیش یاران خودش میره و میگه که از شایعات خبر داره و بخاطر فریب دادن دشمن خودش رو نشون نداده و از اونها میخواد تا متحد باشن وتمام تلاششون را برای پیروزی بکنند


http://www.jumong.ir/photos/4629539-6.jpg

تسو به همراه گروهش که شامل ماهرترین افراد بودند به راه میفته .  طبق قرارشون بوبانو رو میبینند و اون هم تسو  رو فریب میده و میگه که افراد جومونگ پشت دره کمین کرده اند و اونها باید از سمت رودخانه حمله کنند که در اینجا ناگهان جومونگ و سپاهش به تسو حمله میکنند و جنگ شروع میشه و در این میان، جومونگ ،تسو رو زخمی میکنه و  تسو مجبور به عقب نشینی میشه

http://www.jumong.ir/photos/2544038-7.jpg

جومونگ با اینکه جلوی حمله تسو رو گرفته اما از اینکه مردم طاعون گرفتن و دارن می میرن و هنوز موادغذایی هم بهشون نرسیده خیلی ناراحته .اون یک آیین بهشتی را می اندازه تا دعا کنه و از خدایان کمک بخواد

http://www.jumong.ir/photos/9853234-8.jpg
+ نوشته شده در  پنجشنبه 25 تیر1388ساعت 21:22  توسط Admin  | 

خلاصه قسمت شصت و چهارم سریال افسانه جومونگ


قسمت شصت و چهار / 64 جومونگ

به اینجا رسیده بودیم که جومونگ و سوسانو و گروهشون تصمیم گرفته بودند که به سمت اوکجه برن واونجا با نیروهای متحد هان و بویو مبارزه کنندو بعد به کمک دزدان دریایی و کشتی اونها به سمت جنوب رفته تا بدین صورت غذای مورد نیازشون رو تامین کنند.در مبارزه با نیروهای متحد ،آنها موفق به فرار از محاصره میشن.این خبر به گوش نارو میرسه واوهم برای اینکه تسو ناراحت نشه این موضوع رو به تسو نمیگه

http://www.jumong.ir/photos/5567298-1.jpg

از اون طرف تسو که مطمئنه جومونگ مرده سران رو احضار میکنه و بهشون میگه که میخواد به جولبون حمله کنه وزیر اعظم مخالفت میکنه و میگه که با محاصره هم میتونیم جولبون رو شکست بدیم وبا توجه به شرایطی که بویو داره نیازی به جنگ نیست.اما تسو میگه که آدمکشش جومونگ رو کشته و الان جولبون ضعیف شده و بهتر است که به جولبون حمله کنند

http://www.jumong.ir/photos/2155575-2.jpg

بانو یوها هم که باورش نمیشد جومونگش مرده باشه میاد و مستقیما از امپراطور میپرسه که او هم این موضوع را تایید میکنه . یوها از امپراطور میخواد تا او و سویا رو آزاد کنه و اجازه بده تا اونها برن که امپراطور میگه جولبون به زودی میدان  جنگ میشه و امنیت نداره و به انها اجازه نمیده   

http://www.jumong.ir/photos/6708295-3.jpg

بریم سراغ جومونگ...اوهم یک تاجر رو که با دزدان دریایی در ارتباطه پیدا میکنه و به او میگه که میخواد تا رییس دزدان دریایی رو ملاقات کنه

http://www.jumong.ir/photos/6427990-4.jpg

جومونگ رییس دزدان دریایی رو میبینه و میگه که فرمانده ارتش داموله و اسمش جومونگه اما او باور نمیکنه و میگه که باید او را امتحان کنه تا مطمئن بشه. دستور میده تا یک کوزه شراب برای جومونگ بیارن و ازش میخوادتا همه رو بخوره و بعد ماری رو  به درخت می بنده و ازجومونگ  میخواد تا به سمت او نشانه گیری کنه و کوزه آب رو بزنه جومونگ هم درست نشانه گیری میکنه

http://www.jumong.ir/photos/9904380-5.jpg

با این حال رییس دزدان دریایی باز هم حرف جومونگ را نپذیرفته و میگه که اونها سربازان اوکجه هستن و اونها رو بکشید که همین موقع سربازان اوکجه حمله میکنند و جومونگ هم به دزدان کمک میکنه و با سربازان میجنگند

http://www.jumong.ir/photos/1784758-6.jpg

رییس دزدان دریایی که حالا جونش رو به جومونگ مدیون بود به او میگه که چه کاری  از دستم برمیاد و جومونگ هم از اونهامیخوادکه به جنوب برن ومواد غذایی بیارن . فرمانده دزدها قبول نمیکنه و میگه که الان باد سردی می وزه و ممکنه کشتی اونها غرق بشه . جومونگ اصرار میکنه ومیگه که اگه با مواد غذایی برنگرده مردمش نابود میشن و از او میخواد تا بهش کمک کنه


http://www.jumong.ir/photos/1914497-7.jpg

از اون طرف بانو یوها هم که براش قبول مرگ جومونگ سخته جلوی در اتاق امپراطور تحصن میکنه و چهار شبانه روز آب و غذا نمیخوره تا شاید امپراطور راضی بشه تا اینکه از حال میره . شخصی که مسئول کشتن جومونگ بود اورا میبیند و به او میگوید که جومونگ نمرده و این فقط یک شایعه است

http://www.jumong.ir/photos/8560926-8.jpg

یانگ جو و تسو همدیگر را ملاقات میکنند و یانک جو از تسو میخواد تا جولبون را بگیره و سر جومونگ رو به او بده تا او هم بتونه اینجوری اعتماد فرمانروا را جلب کنه تسو قبول میکنه با این شرط که یانگ جو هم شرایط رو برای ارتش بویو مهیاکنه

http://www.jumong.ir/photos/3029027-9.jpg

و اما جومونگ ...رییس دزدان دریایی به جومونگ میگه که اگه من کمکتون کنم در واقع دارم روی زندگیم ریسک میکنم باید یک پیشنهاد خوب بهم بدی تا منو راضی کنی که جومونگ هم میگه بیا با هم متحد بشیم زیردستان تو بعد از مرگ روی زمین رها میشن حتی توسط حیوانات وحشی متلاشی میشن .من به شما و زیردستانتون یک شانس میدم برای زندگی


http://www.jumong.ir/photos/3038704-10.jpg

رییس دزدان دریایی به جومونگ میگه که پدرش جزء ارتش دامول بوده و هیچوقت زمانی روکه پدرش مرد و در سرما رها شد رو فراموش نمیکنه و به خاطر آرامش روح پدرش به جومونگ خدمت میکنه


http://www.jumong.ir/photos/1576825-11.jpg

تصمیم گرفته میشه که سوسانو هم با دزدان دریایی بره تا بعنوان تاجر معامله بازرگانی انجام بده .جومونگ به سوسانو میگه که قلبا دوست نداره که اون بره ولی سوسانو میگه که نگران نباشه اون بیهوده نمی میره و برمیگرده و به جومونگ در رسیدن به هدفش کمک میکنه

http://www.jumong.ir/photos/7154224-12.jpg

تسو ارتش رو آماده میکنه و میخواد به جولبون حمله کنه اما قبلش میگه که میخواد تا سونگ یانگ رو ببینه و میگه که اگه سونگ یانگ  بفهمه که جومونگ مرده از جنگ اجتناب میکنه از اینور هم جومونگ و افرادش دارن برمیگردن حالاچه اتفاقی میفته بایستی تا قسمت بعدی صبر کنید

http://www.jumong.ir/photos/4279942-13.jpg
+ نوشته شده در  پنجشنبه 25 تیر1388ساعت 21:21  توسط Admin  | 

قسمت 63 / شصت و سه جومونگ


شخصی رو که تسو بعنوان پناهنده فرستاده بود تا جومونگ رو بکشه ، شبانه به محل خواب جومونگ میروه و میخواد که اونو  بکشه ، اما در همین موقع سوسانو و سایونگ از راه میرسند و در نتیجه اون موفق به کشتن جومونگ نمیشه

http://www.jumong.ir/photos/2825218-1.jpg

گروه دچار مشکل میشه و سوسانو میگه که هان و بویو با هم متحد شدن و در نتیجه بقیه قبیله ها هم دیگه نمیخوان با ما تجارت داشته باشند و در واقع تجارتشون را با ما متوقف کرده اند .جلسه ای تشکیل میشه و از جومونگ خواسته میشه تا مشکل رو سریعتر حل کنه چون در غیر اینصورت مردم از گرسنگی و بیماری می میرن

http://www.jumong.ir/photos/295293-2.jpg

در بویو هم امپراطور اعلام میکنه که اگر قبیله ای تسلیم او نشه اول از همه مورد حمله نیروهای متحد هان و بویو قرار میگیره

http://www.jumong.ir/photos/3709644-3.jpg

جومونگ بخاطر حل مشکل تحریم باید هر طوری شده نمک گوسان را وارد کنه که سایونگ مسئول اینکار میشه اما در مسیرشون مورد حمله قرار میگیرند و تمام گروهشون نابود میشه . در نتیجه جومونگ تصمیم میگیره با وجود مسیر طولانی از جنوب مواد غذایی وارد کنه

http://www.jumong.ir/photos/2188260-4.jpg

شخصی که تسو فرستاده بود تا جومونگ را بکشه دوباره شبانه به خوابگاه جومونگ حمله میکنه و جومونگ رو غافلگیرانه میکشه ... خیلی خوب بابا گریه نکنید ، تا میاد که جومونگ رو بکشه ، جومونگ متوجه میشه و اونو  دستگیر میکنه

http://www.jumong.ir/photos/9474096-5.jpg

او میگه که از طرف تسو مامور این کار  شده واگه جومونگ را نکشه تسو خانواده ی اونو میکشه. جومونگ هم به اون میگه برو و بگو که منو کشتی تا بتونی مادر و خواهرت رو نجات بدی و اونو  آزاد میکنه


http://www.jumong.ir/photos/2926579-6.jpg

فرستاده تسو به بویو بر میگرده و میگه که جومونگ رو کشته . اما تسو و نارو باور نمیکنند و از جاسو سشون میخوان تا بیشتر راجع به این موضوع تحقیق کنه

http://www.jumong.ir/photos/238836-7.jpg

جومونگ میگه که یک گروه دزد دریایی به نام آپرا وجود داره که ما می تونیم به کمک کشتی اونها و تجربیاتشون به سمت جنوب حرکت کنیم و مواد غذایی مون رو تامین کنیم و به همراه سوسانو و یک گروه به راه می افته

http://www.jumong.ir/photos/3584341-8.jpg

جاسوسان تسو اثری از جومونگ پیدا نمیکنند و مطمئن میشند که جومونگ مرده  . خبر کشته شدن جومونگ به گوش همه از جمله مادر ( بانو یوها ) و همسرش (سویا ) هم میرسه

http://www.jumong.ir/photos/5977713-9.jpg

تسو از امپراطور میخواد تا اجازه بده که او به جولبون بره و اداره امور را بدست بگیره ، امپراطور هم قبول میکنه

http://www.jumong.ir/photos/7224553-10.jpg

جومونگ و سوسانو و گروهشون در مسیرشون به سمت اوکجه با نیرو های متحد هان و بویو برخورد میکنند که قصد دارند با اونها بجنگند اما اینکه چه اتفاقی میفته بقیه اش را در قسمت شصت و چهارم سریال افسانه جومونگ ببینید

+ نوشته شده در  یکشنبه 14 تیر1388ساعت 19:57  توسط Admin  | 

قسمت 20 / بیست جومونگ
خواستگاری تسو از سوسانو ،  قول ازدواج جومونگ به سوسانو ، آزاد شدن بویونگ 

یونگ پو از اینکه لیاقت خودش رو پیش برادرش نشون داد ، خیلی خوشحاله و به توچی میگه که قصد دارم بعد از اینکه از شر جومونگ خلاص شدم ، با برادرم بجنگم و ولیعهد بشم . از اون طرف هم اویی رو صدا میزنه و بهش میگه که اگه به جاسوسیت واسه من ادامه بدی ، یه جایزه خوب پیش من داری .

http://www.jumong.ir/photos/3486141-jumong.ir-p20s1.jpg

جومونگ از پیش یانگ جونگ بر میگرده و میاد پیش شاه و میگه که یانگ جونگ رو تهدید کردم که اگه بر خلاف خواست شاه بویو عمل کنه ، به اونا حمله میکنیم ، شاه هم خیلی از این خبر خوشحال شد و جومونگ رو تحسین میکنه .  شاهزاده تسو ، نارو ( محافظ شخصی خودش ) رو به کارگاه آهنگری میفرسته ، تا سر گوشی آب بده ، موسونگ که در حال حاضر نگهبان کارگاه آهنگری هستش ، نارو  رو میبینه و بهش گیر میده که تو اینجا چیکار میکنی؟  نارو هم میگه که من محافظ تسو هستم و میذاره میره واسه خودش میره ، موسونگ هم این خبر رو به مو پال مو میرسونه

http://www.jumong.ir/photos/382563-jumong.ir-p20s2.jpg

بعد از تعطیل شدن کارگرهای آهنگری ، نارو دنبال دوک گو ( زیر دست موپال مو) میاد و اونو با خودش پیش تسو و یونگ پو میبره  و اون هم لو میده که به تازگی یه شمشیر درست شده که  مقاومتش بسیار بالاست و داریم روی اون کار میکنیم ، اما روش ساختش رو هنوز پیدا نکردیم . وزیر اعظم نامه ای به تسو مینویسه و ازش درخواست میکنه که مخفیانه به دیدار اون بیاد


http://www.jumong.ir/photos/2525299-jumong.ir-p20s3.jpg

جومونگ بعد از سفر ، پیش مامان یوها میاد و بهش میگه که من تسو رو در زوانتو ( شهری که یانگ جونگ فرماندار اون هستش ) دیدم ، یوها هم میگه که ظاهرا اینا با هم دوست هستند . بعدش یوها به جومونگ میگه که یومی یول و شاه میدونند که کمان دامول شکسته شده ، تو بیشتر مواظب خودت باش

http://www.jumong.ir/photos/9618687-jumong.ir-p20s4.jpg

طبق قراری که تسو و وزیر اعظم با هم گذاشتند ، تسو مخفیانه به دیدار وزیر اعظم میاد و وزیر اعظم در مورد شکسته شدن کمان دامول توسط جومونگ با تسو صحبت میکنه و اینو یه برگ برنده برای تسو میدونه ، اما ازش میخواد که فعلا کاری نکنه ، تا به موقع از این راه بهش آسیب برسونه، تسو هم قبول میکنه .

http://www.jumong.ir/photos/8859076-jumong.ir-p20s5.jpg

جومونگ به خونه ی یون تابال میره و سوسانو و یون تابال رو میبینه و باهاشون در مورد سفر به هیون تو صحبت میکنه، در همون جا هم ماری ، اویی ، هیوپ رو میبینه و اونها بهش میگن که توچی ، بویونگ رو به یک تاجر هان فروخته ، جومونگ هم با شنیدن این خبر به سرعت به خونه توچی میره و یقه ی توچی رو میگیره و بهش میگه که چرا بویونگ رو فروختی؟ توچی هم میگه که این حق منه که برده هامو بفروشم ، جومونگ هم میگه یه روزی از این کارت پشیمون میشی .

http://www.jumong.ir/photos/9646397-jumong.ir-p20s6.jpg

اویی که به مجبور و به خاطر بویونگ با توچی هم دست شده بود ، پیش توچی بر میگرده و میگه که من باید بویونگ رو ببینم ، توچی هم به هان دانگ میگه که اویی رو ببره تا بویونگ رو ببینه . خلاصه هان دانگ ، اویی رو به اون خونه ای میبره که بویونگ داخلش زندانی هست و اونا همدیگه رو میبینند .

http://www.jumong.ir/photos/3562445-jumong.ir-p20s7.jpg

جومونگ پیش اوته میاد و بهش میگه که تو همه بازرگان های هان رو میشناسی ، توچی ، بویونگ رو به یکی از این بازرگان ها فروخته ، اگه میشه ، واسم جستجو کن و بببین بویونگ به کی فروخته شده ، اوته همه قبول میکنه .

http://www.jumong.ir/photos/720162-jumong.ir-p20s8.jpg

مو پال مو به جومونگ میگه که نارو چند وقتی هستش که میاد به کارگاه آهنگری و جاسوسی میکنه ، اویی هم که در جمع گروه جومونگ بود ، بعد از تمام شدن جلسه ، پیش توچی و یونگ پو میاد و بهش میگه که نارو در حال جاسوسی از کارگاه آهن هستش و جومونگ هم برای پی بردن به راز شمشیرهای فولادی قصد داره که یه آهنگر از هان بیاره

http://www.jumong.ir/photos/220709-jumong.ir-p20s9.jpg

ملکه میاد پیش شاه گوم وا و زیر آب یو می یول رو میرنه و " ما او ریونگ " رو به عنوان جانشین یو می یول معرفی میکنه، شاه هم میگه باشه ، اگه دوست داری ، یومی یول رو برکنار کن . ملکه هم خیلی خوشحال میشه ، چون انتخاب " ما او ریونگ " میتونه به ولیعهد شدن تسو کمک کنه

http://www.jumong.ir/photos/8759949-jumong.ir-p20s10.jpg

خبر عوض کردن یومی یول توسط یکی  از دوستاش بهش میرسه و یو می یول هم برای جلوگیری از این کار با یون تابال داخل قصر قرار میذاره .سوسانو هم همراه یون تابال به قصر یوی می یول میاد . یو می یول به یون تابال میگه  که من بهت کمک میکنم تا به اهدافت برسی ، در عوض تو هم باید کمکم کنی تا شاه با من خوب بشه و منو عوض نکنند.سوسانو به یون تابال میگه که ما نباید خودمون رو درگیر این ماجرا کنیم ، اما یون تابال میگه اگه این کار رو انجام بدیم ، به نفعمونه

http://www.jumong.ir/photos/4443062-jumong.ir-p20s11.jpg

تا اینکه وقت خارج شدن از قصر ، تسو ، سوسانو و پدرش رو میبینه و ازشون میخواد که به اتاقش برند ، بعد در اونجا تسو از سوسانو خواستگاری میکنه ، یون تا بال هم میگه که مدتی به ما وقت بدید


http://www.jumong.ir/photos/2640985-jumong.ir-p20s12.jpg

سوسانو برای اینکه مطمئن بشه که جومونگ اونو میخواد یا نه ، شب به محل استراحت جومونگ میره و بهش میگه که تسو ازش خواستگاری کرده و میان دو راهی مونده ، جومونگ هم میگه که سرنوشت من اینه که تا آخر با تو باشم و از تو نگهداری کنم و با تو زندگی کنم

http://www.jumong.ir/photos/8699233-jumong.ir-p20s13.jpg

http://www.jumong.ir/photos/3286295-jumong.ir-p20s14.jpg

از اون طرف هم اوته واسه جومونگ خبر میادره که اصلا هیچ تاجری از هان ، بویونگ رو خریداری نکرده و توچی داره توطئه میچینه . جومونگ هم دستشونو میخونه و شبانه ، هان دانگ ( زیر دست توچی ) رو دنبال میکنه و یه جای خلوت گیرش میندازتش و میگیره میزنتش ، تا اینکه هان دانگ اقرار میکنه که بویونگ کجاست.جومونگ هم به محل زندانی شدن بویونگ میره و همه رو میکشه و بویونگ رو نجات میده.
وقتی اویی و ماری و هیوپ بر میگردند پیش جومونگ ، میبینند که بویونگ با جومونگ هستش ، خیلی خوشحال میشن و اویی میگه که من بهت خیانت کردم و همه چیز رو به یونگ پو گفتم ، جومونگ هم پیشش زانو میزنه و میگه از اینکه شما رو به زحمت انداختم عذر میخوام و خلاصه تصمیم میگیرند که با کمک اویی به تسو و یونگ پو اطلاعات غلط بدند

http://www.jumong.ir/photos/3040557-jumong.ir-p20s15.jpg

خلاصه قسمت بعد رو حتما ببینید ، چون سوسانو به تسو جواب میده ( آره یا نه ؟؟؟ ) یه مبارزه بسیار زیبا از سه برادر ( جومونگ و تسو و یونگ پو ) و درخشش جومونگ
+ نوشته شده در  دوشنبه 12 اسفند1387ساعت 21:34  توسط Admin  | 

قسمت 19 - نوزده جومونگ

بله رسیدیم به اینجا که سوسانو و جومونگ سر وقت میرسند و خبر خوش رو به گوم وا میدند ، پادشاه هم خیلی خوشحال میشه و به زیر دست هاش دستور میده که دیگه وارد جنگ با اوک جو نشن و بین مردم نمک پخش کنند و یه جشن بزرگ هم بر پا کنند . ملکه به طور وحشتناک از این موضوع ناراحته و میترسه که جومونگ ولیعهد بشه ، از اون طرف  جومونگ ، سوسانو رو پیش مادر خودش ( بانو یوها ) می بره و باهاش آشناش میکنه و جریان رو برای یوها تعریف میکنه و میگه که سوسانو با شجاعت ما رو از دست راهزن ها نجات داد و باهاشون معامله کرد ، و همین سوسانو بود که منو دفعه قبل هم نجات داد ، خلاصه یوها هم خیلی خوشش میاد و یه جورایی میفهمه که این دو تا بهم علاقه دارند

http://www.jumong.ir/photos/1378554-jumong.ir-p19s1.jpg

یونگ پو که خیلی از خبر نادرستی که توچی بهش داده اعصابش خورده ، به خونه ی توچی میره و باهاش برخورد بدی میکنه . اویی هم که همچنان عاشق بویونگ هستش ، مخفیانه به دیدن بویونگ میاد و بویونگ هم طبق معمول حالش رو میگیره و به جای اینکه حال اویی رو بپرسه ، حال جومونگ رو می پرسه . اویی هم هر چی پول از این سفر بدست آورده رو به بویونگ میده و بر میگرده

http://www.jumong.ir/photos/479542-jumong.ir-p19s2.jpg

در حین آماده شدن برای رفتن به قصر بویو ، سوسانو با عمه ش  کنار هم میشینن و سوسانو هم حرف دلش رو میزنه و میگه که من عاشق جومونگ شدم و وقتی که اون دست راهزن ها بود ، همه ی تلاشم این بود که نجاتش بدم ، جومونگ پیش موسونگ و مو پال میره و بهشون میگه که شما باید تلاش بیشتری کنید تا راز درست کردن شمشیرهای فولادی رو پیدا کنید .

http://www.jumong.ir/photos/7724654-jumong.ir-p19s3.jpg

در راه رفتن به جشن ، ملکه ، بانو یوها رو میبینه و از حسودی یه مشت حرف بی خود بهش میزنه و میرن سر جشن ، یومی یول هم قهر میکنه و میگه که من به جشن اینا نمیاد ، یونگ پو هم نشسته و مشروب میخوره و قهر کرده و میگه که منم به جشن نمیام ، خلاصه تسو میاد و بهش میگه که بیا بریم جشن و به زور میرند جشن .

http://www.jumong.ir/photos/7157505-jumong.ir-p19s4.jpg

سر جشن ، سوسونو و جومونگ کنار هم میشینند و پیک رو به سلامتی هم میزنند بالا ، تسو هم می بینتشون و حسابی حرص میخوره ، پادشاه ، جومونگ و سوسانو و یون تا بال رو صدا میکنه و ازشون تقدیر میکنه ، بعدش به جومونگ میگه که یه آرزو کن تا بر آوردش کنم ، همه دیوانه میشند و می ترسند که الان جومونگ درخواست ولیعهدی بده ، واسه همین وزیر اعظم بلند میشه و میگه این راه خوبی واسه انتخاب ولیعهد نیست ، گوم وا هم میگه من خودم هم همچین قصدی نداشتم

http://www.jumong.ir/photos/7119160-jumong.ir-p19s5.jpg

خلاصه جومونگ هم تعارف تیکه پاره میکنه و میگه همش به خاطر سوسانو بود که من موفق شدم ، بهتره سوسانو هر آرزویی داره بر آوردش کنید ، سوسانو هم میگه که آرزوی من اینه که با جومونگ ازدواج کنم و جومونگ رو به من بدید .!!!! شوخی کردم ، سوسانو هم میگه که من آرزویی جز ادامه روابط بویو و گروه خودمون ندارم  و دوست دارم رابطه دوستی بین ما پایدار بمونه

http://www.jumong.ir/photos/7959544-jumong.ir-p19s6.jpg

در وسط جشن ، تسو ، سوسانو رو صدا میزنه و ازش به خاطر این همه زحماتی که کشیده تشکر میکنه و میگه که خیلی نگرانت بودم ، بعدش میگه که من تمام تلاشم رو میکنم تا ولیعهد بشم و تورو ملکه کنم ، که سوسانو از این کلمه خوشش نمیاد . تسو هم  تلاش میکنه به هیون – تو بره  تا با کمک یانگ جونگ بتونه کاری کنه که ولیعهدی رو بگیره و مخفیانه راهی هیون تو میشه . پادشاه هم  جومونگ رو صدا میزنه و یک نامه به  یانگ جونگ مینویسه و  میگه که تو فرستاده مخصوص هستی و حتما تو باید این نامه رو ببری ، جومونگ هم میگه که این کار مربوط به تسو هستش و من نمیتونم ، اما پادشاه  اعتنا نمیکنه و به فرمانده نظامی دستور میده که  جومونگ رو ساپورت  کنه .

http://www.jumong.ir/photos/383829-jumong.ir-p19s7.jpg

پادشاه شمشیر خودش رو به جومونگ میده و میگه که با شجاعت تمام به هیون تو برو و پیغام من رو بهش برسون ، جومونگ هم راهی هیون تو میشه . هان دانگ که خیلی به خاطر خبر نادرستی که به توچی داده ناراحته ، یه راحی برای اعتماد دوباره یونگ پو پیدا میکنه و میاد به توچی میگه

http://www.jumong.ir/photos/7070308-jumong.ir-p19s8.jpg

تسو به هیون تو میرسه و پیش یانگ جونگ میره و جریان رو بهش میگه . بعد از اون جومونگ که حالا فرستاده مخصوص شاه هستش به هیون تو میرسه و خیلی محکم و قوی و با تهدید ، نامه شاه رو به یانگ جونگ میده و یانگ جونگ صداش رو بالا میبره و به شاه بی احترامی میکنه . جومونگ هم حسابی جلوش وا می ایسته و یانگ جون رو تهدید به حمله میکنه .
وقت بیرون اومدن جومونگ از قصر یانگ جونگ ، میبینه که تسو هم اونجاست و خیلی تعجب میکنه . تسو ، جومونگ رو کنار میکشه و بهش میگه که اینجا چیکار میکنید ؟ چه پیغامی از بویو آوردی؟ جومونگ میگه که شما اینجا چی کار میکنید؟ تسو میگه که به شما مربوط نمیشه ، جومونگ هم میگه که من الان مقامم از تو بالاتره ، به تو هم مربوط نیست که من واسه چه چیزی اومدم اینجا ... تسو هم  به شدت عصبانی میشه.

http://www.jumong.ir/photos/6016711-jumong.ir-p19s9.jpg

نقشه هان دانگ هم که به توچی قولش داده بود هم از اینجا شروع میشه ، به او یی که عاشق بویونگ هستش ، خبر میدند که توچی قراره بویونگ رو بفروشه ، به خاطر همین او یی به سرعت میاد تا بویونگ رو نجات بده ، حتی پیش یون تابال میره  و ازش درخواست پول میکنه ، اما یون تابال بهش نمیده . تا اینکه خودش میره  پیش توچی و میگه که هر کاری بگی میکنم ، فقط شما بویونگ رو  پس بگیرید و نفروشینش . در قبالش هر کاری که بگید میکنم ، خلاصه توچی هم به هدفش میرسه و اویی رو پیش یونگ پو و تسو میبره  تا ازش در مورد جومونگ اطلاعات بگیرند ، پدر عاشقی بسوزه ، اویی هم لو میده که جومونگ به دنبال اینه که راز درست کردن شمشیر فولادی رو پیدا کنه ....

http://www.jumong.ir/photos/8253361-jumong.ir-p19s10.jpg
+ نوشته شده در  چهارشنبه 30 بهمن1387ساعت 1:6  توسط Admin  | 

قسمت هیجده ، 18 جومونگ


رئیس شورشی ها  سوسانو و سایونگ رو از زندان بیرون میاره و سوسانو به خاطر مشکلاتی که برای رئیس شورشی ها به وجود آورده ازش عذر خواهی میکنه و میگه که من اومدم تا با شما تجارت کنم  و قول میدم تمامی چیزهایی رو که از دست دادید رو بهتون بر گردونم .

http://www.jumong.ir/photos/1994113-jumong.ir-p18s1.jpg


توچی هم از اون طرف  به خیال اینکه جومونگ مرده ، میاد خبر کشته شدن جومونگ رو به یونگ پو میده و یونگ پو هم این خبر رو به تسو و ملکه میرسونه ، تسو هم مثل همیشه حال یونگ پو رو میگیره و میگه تا چیزی رو با چشمات ندیدی باور نکن ، به طبع  تسو از این ماجرا ناراحت میشه ، چون جومونگ همراه گروه تجاری یون تا بال بود و سوسانو هم همراه اونا بود و توی این فکر بود که نکنه برای سوسانو مشکلی پیش بیاد .

http://www.jumong.ir/photos/3094248-jumong.ir-p18s2.jpg


بویونگ هم پیش بانو یوها میاد و خبر زندانی شدن جومونگ رو بهش میده ، بانو یوها  هم تصمیم میگیره که به خونه یون تا بال بره تا ببینه موضوع چیه ، این طرف هم تسو نگران سوسانو هستش و اونم به خونه یون تا بال میره  . تسو زود تر میرسه و با یون تابال صحبت میکنه ، یون تابال هم میگه که جای نگرانی نیست ، سوسانو کار خودش رو خوب بلده ، وقتی که تسو میاد از خونه یون تابال خارج بشه ، همزمان بانو یوها وارد خونه یون تابال میشه و تسو با تعجب از یوها میپرسه که شما اینجا چیکار میکنید؟ یوها هم میگه که من اومدم از یون تابال به خاطر نگهداری از جومونگ تشکر کنم . وقتی تسو میره ، یوها و یون تا بال با هم صحبت میکنند و یوها به یون تا بال میگه که جومونگ دست دزد ها اسیر هستش و یون تابال با عجله  یک گروه با رهبری اوته  میفرسته  تا ببینه موضوع چیه

http://www.jumong.ir/photos/1731160-jumong.ir-p18s3.jpg


بر میگردیم داخل هنگ این ، سوسانو با زیرکی تمام ، خلاصه رئیس شورشی ها رو  راضی میکنه و اونم جومونگ و ماری و اویی و هیوپ رو آزاد میکنه و ازشون به خاطر زندانی کردنشون عذرخواهی میکنه  و جومونگ و سوسانو و ... به کاروان بر میگردند . موقع رفتن به گوسان ، شورشی ها هم میان و به کاروان تجاری یون تابال می پیوندند و اینجاست که جومونگ میفهمه که دلیل آزادیش ، پیشنهاد همکاری سوسانو با رئیس شورشی ها بوده  تا اونا هم سهمی از نمک داشته باشند

http://www.jumong.ir/photos/5687188-jumong.ir-p18s4.jpg


اوضاع در بویو هم که به خاطر کمبود نمک به هم ریخته و شاه دستور جیرده بندی نمک رو داده  و داخل شهر کلا آشفته هستش . اوته از هنگ این بر می گرده  و خبر سلامت بودن شاهزاده جومونگ و سوسانو رو میاره و یون تا بال خیلی خوشحال میشه . و بعدش یون تابال به قصر بویو میره و به شاه پیشنهاد میکنه که من به شما 2000 کیسه نمک میدم و در عوضش میخوام که یکی رو به کارگاه من بفرستید تا روش  شمشیر سازی رو به ما یاد بده .  شاه هم ناچارا قبول میکنه و  بعدش یون تابال بانو یوها رو میبینه و خبر سالم بودن جومونگ رو بهش میده ، یوها هم خیلی خوشحال میشه

http://www.jumong.ir/photos/2834013-jumong.ir-p18s5.jpg


به خاطر مشکلی که پیش اومده ، یو می یولی و همه پیشگویان جلسه میذارند ، اما راه حلی رو پیدا نمیکنند .  یو می یول پیش  بانو یوها میاد و باهاش صحبت میکنه و میگه که من از کودکی که وارد قصر شدم عاشق گوم وا بودم ، اما چون راهبه بودم نتونستم عشقم رو بهش ابراز کنم و حالا هم از تو خجالت میکشم ، چون من باعث شدم که هموسو در غار زندانی بشه . اما حالا اومدم که از تو بخوام تا با شاه حرف بزنی تا دست از این یه دنده گیش برداره ، یوها هم حالش رو میگیره و میگه که منم با شاه موافقم و این تو هستی که سر سختی به خرج دادی

http://www.jumong.ir/photos/5307176-jumong.ir-p18s6.jpg


جومونگ و بقیه کاروان به گوسان میرسند ، یک کشور فقیر که  تا با مردمش در مورد کوه نمک صحبت میکنی ، فرار میکنند ، جومونگ و سوسانو خیلی ناراحت میشند و تصمیم میگیرند که خودشون دنبال کوه نمک بگردند . اما متاسفانه نه تلاش و جستجوی جومونگ و سوسانو و یاراش به ثمر میشینه و نه تلاش شورشی ها . و رئیس شورشی ها عصبانی میشه و  به سوسانو میگه که شما من رو گول زدید ، تا اینکه یک پیر مرد از قبیله گوسان میاد و میگه که  کوه نمک وجود داره . اما یه نفر جلوی ورود افراد رو میگیره و میگه که این کوه طلسم شده هستش و کسی نباید وارد اون بشه ، به همین دلیل هستش که مردم اینجا  فقیر هستند و من به شما اون کوه رو نشون میدم اما از شما میخوام که بذارید تا مردم از سهمیشون استفاده کنند تا قحطی از بین بره

http://www.jumong.ir/photos/5007960-jumong.ir-p18s7.jpg


خلاصه پیر مرد ، اونها رو به  سمت کوه میبره و شبانه  نزدیک غار میشن و پیر مرد به داخل غار میره و یه سنگ نمک میاره بیرون و اونها رو مطمئن میکنه که داخل غار نمک هستش ، اما همین هنگام مامورین کوه اونها رو محاصره میکنند و پیرمرد رو می کشند و جومونگ و سوسانو و همه ... رو دستگیر میکنند . راهبه ای که مسئول اونجا بود رئیس گروه تجاری رو صدا میکنه تا ازش در مورد اومدنش به گوسان سوال کنه ، سوسانو مسئولیت رو قبول میکنه و پیش راهبه میره ، راهبه  سوسانو رو بازخواست میکنه و بهش میگه که تو حق نداشتی به کوه نزدیک بشی ، چون این کوه مقدس هستش و برای مردم گوسان هستش ، اما  سوسانو میگه که شما اصلا به فکر مردم نیستین ، مردم شما از تمامی کشورها فقیر ترند

http://www.jumong.ir/photos/3451622-jumong.ir-p18s8.jpg


 بذارید ما با این کشور تجارت نمک داشته باشیم تا مردم اینجا از فقر بیرون بیان ، راهبه هم میگه که این کوه نمک مال من و مردم کشور ما نیست ، چون اون زمان قبیله هابک ( قبیله ای که پدر بانو یوها رئیس اون بود ) به ما کمک کرد ، من قسم خوردم که این کوه رو به هابک بدم ، تا اینکه سوسانو یهو یادش میاد که جومونگ بهش گفته بود که پدر بزرگش رئیس قبیله هابک بوده . خلاصه میرند دنبال جومونگ و از زندون درش میارند و راهبه بهش تعظیم میکنه و ...

http://www.jumong.ir/photos/2569304-jumong.ir-p18s9.jpg


داخل کاخ بویو ، شاه میگه که ما سرباز به هان نمی فرستیم  و زیر بار ظلم اونا نمی ریم و دستور میده که آماده بشند تا به اوک جو حمله کنند ، تا نمک مورد نیاز رو تامین کنند . تسو هم  از شاه درخواست میکنه که  رهبری سپاه و جنگ رو به اون به ، گوم وا هم قبول میکنه

http://www.jumong.ir/photos/4131977-jumong.ir-p18s10.jpg


این خبر به هیون تو میرسه و یانگ جونگ یه سپاه برای حمایت از اوک جو میفرسته ، با این حال گوم وا میگه که باید حمله کنیم ، تا اینکــــــــه جومونگ و سوسانو سر وقت میرسند به بویو و میرند پیش شاه و میگن که دیگه جنگ لازم نیست ، چون ماه کوه نمک داریم و دیگه نیازی به هان نداریم ، شاه هم خیلی خوشحال میشه و دستور یه مهمانی رو میده

http://www.jumong.ir/photos/3409680-jumong.ir-p18s11.jpg


هفته بعد حتما خلاصه قسمت نوزدهم سریال افسانه جومونگ رو ببینید ، چون موضوع داره جالب میشه و جومونگ .....

+ نوشته شده در  سه شنبه 22 بهمن1387ساعت 19:33  توسط Admin  | 

قسمت هفده - 17 جومونگ


بــــله ، داشتم واستون میگفتم ، فرشته نجات سوسانو یعنی آقای پرنس جومونگ سر میرسه و جون سوسانو رو نجات میده . چند نفری میمیرند و چند نفری هم فرار میکنند . فردی که مرده بود توسط سایونگ شناسایی میشه و میفهمند که یکی از سربازان سپاه هنگ – این هستش . خلاصه با پی گیر های به عمل اومده میفهمند که رئیس سپاه  هنگ این به علت یک سری خیانت ها از کار بر کنار شده و الان با سربازانش یک گروه شورشی و خطرناک رو به راه انداختند . به همین دلیل سایونگ پیشنهاد میکنه که بهتره به بویو برگردیم ، وگرنه توسط شورشی ها کشته  خواهیم شد . سوسانو هم در شک میمونه ....

http://www.jumong.ir/photos/122517-www.jumong.ir-p17-s1.jpg


جومونگ تصمیم میگیره که به جایگاه  شورشی ها بره تا از قدرت و تعداد اونا خبری به دست بیاره  .  و اما میرسیم به یانگ جونگ که سر زده به بویو اومده ، یانگ جونگ پیش شاه میاد و بهش میگه که ما میخواهیم وارد جنگ با یه سپاهی در جنوب بشیم و اگر کشور بویو به ما ده هزار سرباز بده ، مشکلات ما بکلی تمام میشه . از اون طرف هم تسو که طرفدار یانگ جونگ هستش سعی میکنه که پدرش رو متقاعد کنه که به سپاه هان سرباز اعزام کنه ، اما گوم وا هنوز تردید داره . جومونگ هم به همراه ماری و اویی و هیوپ آمار گروه شورشی رو در میاره  و میفهمه که اونا افرادی رو که میگیرند برای برده فروشی نگه میدارند و اموالشون رو غارت میکنند

http://www.jumong.ir/photos/2253586-www.jumong.ir-p17-s2.jpg


فرمانده شورشی ها هم  کاروان تجاری سوسانو رو تحت نظر میگیره و به سربازانش میگه که به محض حرکت کاروان تجاری به اونا حمله کنید و سوسانو رو زنده برای من بیارید .. اون طرف هم که سوسانو از موضوع خبر داره که با حرکتش به گوسان ممکنه که جون کارگر هاش به خطر بیافته ، تصمیم میگیره که بر گرده به بویو ، اما جومونگ میگه که اگه امکان داره یه دو روزی به من فرصت بده تا خودم موضوع رو حل کنم . سوسانو هم موافقت میکنه

http://www.jumong.ir/photos/199675-www.jumong.ir-p17-s3.jpg


جومونگ و ماری و اویی و هیوپ با هم تصمیم میگیرند که به مخفیگاه شورشی ها برند و به خاطر همین نقشه میکشند که به صورت یه گروه تجاری 4 نفره از گذرگاه شورشی ها عبور کنند تا شورشی ها اونا رو دستگیر کنند و اونا رو به عنوان برده به مخفیگاهشون ببرند و جومونگ و یاراش هم شبانه خودشونو از زندان شورشی ها نجات بدند و برند سر وقت رئیس شورشی ها و از شرش خلاص بشند . این نقشه اونا عملی میشه و به عنوان برده  به زندان شورشی ها می افتند .  این خبر به سوسانو هم میرسه و اون هم خیلی نگران میشه

http://www.jumong.ir/photos/9067845-www.jumong.ir-p17-s4.jpg


همه چیز داشت خوب پیش میرفت تا اینکه هان دانگ ( زیر دست توچی ) برای خرید برده ها پیش رئیس شورشی ها میاد .و  متاسفانه جومونگ رو شناسایی میکنه و به رئیس شورشی ها خبر میده . شب که میرسه جومونگ و دوستاش از زندان فرار میکنند تا نقشه کشته شدن رئیس شورشی ها رو عملی کنند، اما رو دست میخورن و باز هم گیر می افتند

http://www.jumong.ir/photos/7018413-www.jumong.ir-p17-s5.jpg


 هان دانگ هم کارش پیش شورشی ها تموم میشه و به رئیسشون میگه که اگه اونا رو بکشید رئیس ما ( توچی ) پول خوبی به شما میده ، خلاصه با همون خیال به بویو بر میگرده و به توچی این خبر رو میده ، توچی هم خوشحال میشه و میره پیش پرنس یونگ پو . در این میان که توچی و هانگ دانگ با هم صحبت میکردند ، بویونگ صداشونو میشنوه و از موضوع با خبر میشه و خیلی ناراحت میشه

http://www.jumong.ir/photos/1593954-www.jumong.ir-p17-s6.jpg


یو می یول هم که در فشارهای مراسم مخصوص به خودش هست ، وسط کار غش میکنه و واسش آب قند میارند . یانگ جونگ هم از اون طرف به تسو فشار میاره که از پدرت ( گوم وا ) ok  رو  بگیر و به هان سرباز بفرست تا روابط بین ما بهتر بشه ، اما تسو کاری از دستش بر نمیاد و شاه هم به صراحت به یانگ جونگ میگه که بهت سرباز نمیدم و اگه کار خطایی کنید با شما وارد جنگ می شیم

http://www.jumong.ir/photos/548856-www.jumong.ir-p17-s7.jpg


یو می یول هم که خبر حمله و جنگ به هان رو میشنوه پیش گوم وا میاد و  ازش گلایه میکنه و میگه که من ده روز عبادت میکردم ، اما شما یکبار هم به دیدن من نیومدید . من تمام عمرم رو وقف شما کردم و حتی زمانی که روحانی نبودم به شما علاقه داشتم . گوم وا هم میگه که به خاطر ظلمی که شما در حق هموسو کردید ، شما رو نمی بخشم

http://www.jumong.ir/photos/1692318-www.jumong.ir-p17-s8.jpg


بر میگردیم به قبیله هنگ – این ، سوسانو و کاروانش منتظر بازگشت جومونگ هستند ، اما جومونگ دست شورشی هاست و سوسانو تصمیم میگیره که  خودش شخصا به اقامتگاه شورشی ها بره و باهاشون معامله کنه . خلاصه به پایگاهشون میره و میگه که میخوام با سر دسته راهزن ها صحبت کنم اما اونا میگن که رئیسمون نیستش فعلا و شما باید تا زمان اومدن رئیسمون زندانی بمونید

http://www.jumong.ir/photos/6134390-www.jumong.ir-p17-s9.jpg


سوسانو و جومونگ در یک بند با هم زندانی میشن و جومونگ از وضع پیش اومده اظهار ناراحتی میکنه و عذر خواهی میکنه ، اما سوسانو کارش از این حرفا گذشته و به کل عاشق شده و در جواب میگه که من زندگی خودم رو می دم تا تو زنده بمونی ، حتی اگه در این راه بمیرم هم هرگز پشیمان نمیشم . جومونگ هم میگه که منم .....

http://www.jumong.ir/photos/1074601-www.jumong.ir-p17-s10.jpg
خوب دیگه باقیش بمونه سر خلاصه قسمت هیجدهم جومونگ ، سه شنبه هفته آینده . شاد و سر بلند باشید
+ نوشته شده در  چهارشنبه 16 بهمن1387ساعت 11:16  توسط Admin  | 

قسمت 16 - شانزده جومونگ
خوب همونطوری که دیدید جومونگ پیش سوسانو میاد و بهش پیشنهاد رفتن به کشور گوسان رو میده تا  با هم به کوه نمک برند و نمک بیارند . اما خوب ، دقیقا مطمئن نیستند که آیا چنین کوهی وجود داره یا نه . خلاصه سوسانو با کلی حرف زدن و صحبت با یون تابال موافقت رفتن به گوسان رو میگیره و بر خلاف تمامی تلاش ها و نگرانی هایی که اوته و سایونگ داشتند نظر یون تابال و سوسانو عوض نمیشه . او یی و ماری و هیوپ هم همسفر جومونگ میشند .

http://www.jumong.ir/photos/8141989-jumong.ir-p16-s1.jpg

جومونگ پیش بانو یوها میاد و برای رفتن ازش خدا حافظی میکنه و وقت خداحافظی یوها همون انگشتری رو که هموسو به اون داده بود رو به جومومنگ میده و میگه که این انگشتر رو به دختری بده که فکر میکنی دوسش داری . بعد از اون جومونگ پیش مو پال مو و موسونگ میره و میگه که در نبود من باید مراقب اوضاع باشید . مو پال مو هم از درست کردن یه شمشیر که قدرت زیادی نسبت به شمشیرهای دیگه داره باهاش صحبت میکنه و میگه این شمشیر اتفاقی درست شده و من نحوه صحیحش رو بلد نیستم . اما در آینده نزدیک یاد خواهم گرفت . 

http://www.jumong.ir/photos/444980-jumong.ir-p16-s2.jpg

گوم وا و بانو یوها با هم در مورد جومونگ و کارهاش صحبت میکنند و امیدوارند که بیرون موندن از قصر برای جومونگ آموزنده باشه . در همین حین یو می یول به اقامتگاه بانو یوها میاد و اسرار داره که ببینتش ، شاه یکم مخالفت میکنه و نمیذاره ، اما خلاصه اجازه میده و یو می یول هم میاد بهشون میگه که کمان دامول شکسته و این برای آینده بویو خطر داره . اما گوم وا ( شاه )  میگه که این کارها دیگه به قصر پیشگویی و شما مربوط نیست و همه چیز از این به بعد دست خودم هستش .

http://www.jumong.ir/photos/2062433-jumong.ir-p16-s3.jpg

یو می یولی هم به ظاهر برای نجات خودشونو بویو یه مراسم داخل قصر به پا میکنه . خلاصه  جومونگ و کاروان یون تا بال به رهبری سوسانو راهی سفر به  گوسان برای به دست آوردن نمک میشند . در وقت رفتن هم جومونگ به بویونگ قول میده که پول آزاد شدنش رو فراهم کنه . خبر رفتن کاروان یون تا بال به توچی هم میرسه .

http://www.jumong.ir/photos/5532757-jumong.ir-p16-s4.jpg

وزیر پیش شاه میاد و بهش میگه که الان سه روز هستش که یو می یول مراسم به پا کرده ، اما شما به قصر اونا سر نزدید ، گوم وا هم میگه که دیگه از اونا حرفی نزن . بعد هم در مورد ملاقات فرمانده هیون تو با هنگ این صحبت میشه و تسو میگه که  من خودم شخصا برای پی گیری این موضوع  پیش یون تا بال میرم و موضوع رو میفهمم . بعد از پایان مراسم  هم یونگ پو به تسو میگه که کمان دامول شکسته و من به یو می یول گفتم که ما نتونستیم کمان رو جا بزنیم . تسو هم از شنیدن این موضوع عصبانی میشه و به شدت به یونگ پو می توپه .

http://www.jumong.ir/photos/4262734-jumong.ir-p16-s5.jpg

تسو پیش یون تا بال میاد تا ازش در مورد دیدار فرمانده هنگ این و هیون تو بپرسه ، بعدش سراغ  سوسانو رو از یون تا بال میگیره ، اما میفهمه که سوسانو با جومونگ به گوسان رفته و یکم بگی نگی حالش گرفته میشه . تسو هم با یون تابال وارد بحث میشه و میگه که میدونستی که سوسونو ، جومونگ رو میشناسه از قبل ؟ یون تا بال هم میگه که بله ، زمانی که جومونگ در باتلاق گیر کرده بود ، سوسانو نجاتش داد و این سوسانو بود که اون رو به کوه شیجو برد . اینجاست که تسو میفهمه که جومونگ به کوه شیجو رفته و ممکنه که اون کمان دامول رو شکسته باشه .

http://www.jumong.ir/photos/4017628-jumong.ir-p16-s6.jpg

گروه تجاری یون تا بال و جومونگ که راهی گوسان هستند ، شبانه جایی اتراق میکنند . تا اینکه نیمه های شب جومونگ بی خوابی به سرش میزنه و میره کنار آتیش میشینه ، سوسانو هم از خدا خواسته ، وقتی میبینه که جومونگ تنهاست ، میاد کنارش میشینه و دل میدن و قلوه میگیرند و خاطره اون روزهایی که سوسانو ، جومونگ رو نجات داد رو به یاد میارند .

http://www.jumong.ir/photos/928279-jumong.ir-p16-s7.jpg

در بویو هم  یه اتفاق عجیب می افته و اونم اینه که فرمانده هیون تو سر زده به بوی و میاد و پیش شاه ( گوم وا ) ادای احترام میکنه .

http://www.jumong.ir/photos/6051504-jumong.ir-p16-s8.jpg

کاروان تجاری سوسانو و جومونگ هم به هنگ این میرسند و اونجا استراحت میکنند . اما چون سوسانو قبلا  فرمانده نظامی هنگ این رو میخواست بکشه ، سربازانش شناسایش میکنند و شبانه قصد جون سوسانو رو میکنند ، اما جومونگ مثل همیشه به کمک سوسانو میاد

http://www.jumong.ir/photos/7871954-jumong.ir-p16-s9.jpg
+ نوشته شده در  چهارشنبه 9 بهمن1387ساعت 10:20  توسط Admin  | 

خلاصه قسمت 15 - پانزده جومونگ
جومونگ که مهارتش در تیر اندازی بالا رفته ، یون تابال رو مجبور به تحسین جومونگ وا میداره و میگه که زمان به دنیا اومدن سوسانو یک مردی به نام هموسو بود که تیر انداز ماهری بود و قبیله من رو نجات داد و اسمش هموسو بود ، جومونگ هم میگه که هموسو استاد من بود و چند وقت پیش در گذشت . در همین موقع به سوسانو خبر میدند که پرنس تسو میخواد شما رو ببینه . یو می یول هم که خبر شکسته شدن کمان دامول رو شنیده و شدیدا نگران هستش و دنبال این میگرده که چه کسی کمان رو شکسته .

http://www.jumong.ir/photos/9527924-jumong.ir-p15s1.jpg

وزیر اعظم پیش شاه بویو ( گوم وا ) میاد و بهش میگه که یو می یول همه ی پیشگو ها رو داخل قصر جمع کرده ، شاه هم بهش میگه که وقتی تو ( وزیر اعظم ) به شهر - هیون تو - رفتی بودی من به یو می یول گفتم که دیگه در تصمیماتم دخالتش نمیدم و بهش اعتماد ندارم ، چون اون باعث شد که هموسو بیست سال از من دور بمونه و در نهایت بمیره .

http://www.jumong.ir/photos/646853-jumong.ir-p15s2.jpg

سوسانو به قصر بویو و دیدن  تسو میاد و تسو هم به سوسانو ابراز عشق میکنه و هدیه ای بهش میده . سوسانو  بر میگرده و با جومونگ در مورد ولیعهدیش صحبت میکنه و میگه که تو نمیخوای کاری انجام بدی ؟ جومونگ هم میگه برادر هام  نیاز موقتی به نمک رو رفع کردند و این ممکنه که تا همیشه نباشه ، من باید راهی پیدا کنم که نمک رو داخل کشور تولید کنیم تا با این کار بتونم بر اونها غلبه کنم ، اما هنوز راه حل این موضوع رو نمیدونم .

http://www.jumong.ir/photos/3621742-jumong.ir-p15s3.jpg

جومونگ به همراه ماری و اویی و هیوپ به سمت اقامتگاه توچی میره و ازش درخواست میکنه که بویونگ رو آزاد کنه ، اما توچی میگه که اون برده زر خرید من هستش و اونو و برادرهاش رو ده هزار سکه میفروشم بهت ، اگه پولش رو داری بیا ببرش

http://www.jumong.ir/photos/4163612-jumong.ir-p15s4.jpg
یو می یول ، یونگ پو رو احضار میکنه و ازش می پرسه که کمان دامول رو کی شکونده ؟ خلاصه یونگ پو با کلی احمق بازی لو میده که من و تسو نتونستیم اصلا کمان رو ببندیم  ، چه برسه که بشکنیمش . یو می یول دوباره برای پیدا کردن شخصی که کمان دامول رو شکسته از اون دختر ماه نشان استفاده میکنه و دختر متوجه میشه که جومونگ کمان رو شکسته .

http://www.jumong.ir/photos/1374417-jumong.ir-p15s5.jpg

موسونگ و  جومونگ به قصر میان و جومنگ ، موسونگ رو به عنوان رابط ، نگهبان کارگاه آهنگری میکنه و همه دوستاش رو جمع میکنه و بهشون میگه که من باید برای ولیعهدی رقابت کنم و به همین دلیل سعی دارم سلاح های محکم تری با کمک مو پال مو بسازم .

http://www.jumong.ir/photos/3465768-jumong.ir-p15s7.jpg

از اون طرف هم شاه ، مامور قصر رو احضار میکنه و بهش میگه که هر چه سریعتر قاچاق کننده های سلاح ها رو پیدا کن . در این میان شاهزاده تسو مشکوک میشه و به مامورش میگه که در این مورد تحقیق کنه . خلاصه مامورش ( نارو ) متوجه میشه که توچی  پشت این مسئله هستش و جریان رو به تسو میگه ، تسو هم با سربازانش به سمت توچی میره ، توچی هم موضوع رو لو میده و میگه که این کار زیر سر یونگ پو و مامور قصر هستش .  تسو هم میاد و با یونگ پو و برادر ملکه برخورد جدی ای میکنه و میگه که باید هر کسی که در این امر دست داشته و خبر داشته رو از بین ببریم وگرنه پادشاه ما رو میکشه . به همین دلیل تصمیم میگیرند که مو پال مو رو بکشند .

http://www.jumong.ir/photos/1364670-jumong.ir-p15s8.jpg

در همین حال مو پال مو موفق به درست کردن شمشیری میشه که استحکامش بسیار بالا هستش و میخواد که این خبر رو به جومونگ برسونه ، اما در میان راه افراد یونگ پو حمله می کنند و سعی میکنند که مو پال مو رو بکشند ، اما جومونگ به دادشون میرسه و نجاتشون میده . جومونگ حدس میزنه که این کار زیر سر یونگ پو و تسو هستش ، به همین دلیل بر میگرده قصر و به صورت علنی ، برای اولین بار اونارو تهدید میکنه و میگه دیگه ازتون نمیترسم ، اگه یک بار دیگه این کار رو انجام بدید ، تاوانش رو میبینید .
 
http://www.jumong.ir/photos/4554150-jumong.ir-p15s9.jpg

جومونگ پیش مادرش میره و کمی درد دل باهاش میکنه و ناگهان بانو یوها از گذشته و پدرش ( رئیس قبیله هابک ) حرف میزنه و در مورد قبیله گوسان صحبت میکنه و میگه که پدر بزرگت  از کوهی پر از نمک در اون قبیله صحبت میکرد ، اما من نمیدونم که حقیقت داشته باشه ، به خاطر همین جومونگ به ماری و برادراش دستور میده تا فردی رو  که اهل گوسان باشه رو پیدا کنه تا ازش سوال کنه .

http://www.jumong.ir/photos/2846798-jumong.ir-p15s1.jpg

ماری و افرادش یک نفر از اهل گوسان رو پیدا میکنند و پیش جومونگ می برند ، جومونگ هم پیش سوسانو میره و بهش میگه که خانم میخواستم با شما معامله ای کنم ... سه شنبه هفته بعد خلاصه قسمت شانزدهم سریال جومونگ رو بخونید تا ببینید چه معامله ای ....

http://www.jumong.ir/photos/6475382-jumong.ir-p15s10.jpg
+ نوشته شده در  سه شنبه 1 بهمن1387ساعت 23:50  توسط Admin  | 

خلاصه قسمت 14 - چهارده سریال افسانه جومونگ

یون تابال خیلی تعجب میکنه و شما باید به فکر ولیعهدی باشید ، نه اینکه اینجا کار کنید ، جومونگ هم میگه من میخوام راه هارو یاد بگیرم و هدف مخصوص به خودم رو دارم ، خلاصه یون تا بال با مشورت دخترش و اعضاش تصمیم میگیره که اونو قبول کنه . این خبر که جومونگ به عنوان کارگر یون تا بال داره واسش کار میکنه به شاه میرسه و شاه هم میره پیش بانو یوها و موضوع رو بهش میگه . یوها هم میگه که من به جومونگ اعتماد دارم اون میدونه که چیکار داره میکنه. 

http://www.jumong.ir/photos/661433-jumong.ir-p14-s1.jpg

همینطور که در قسمت قبل دیدید تسو و وزیر اعظم به دیدن فرمانده شهر هیون تو ( یانگ جونگ ) میرند . یانگ جونگ هم اسقبال خوبی از اونا نمیکنه و میگه که خود شاه ( گیوم وا ) باید بیاد اینجا و بعدش خواسته های امپراطور ما رو تصدیق کنه تا ما از جنگ با شما دست برداریم . تسو از این جریان و تحقیر خیلی عصبانی میشه و به فکر چاره می افته .

http://www.jumong.ir/photos/1177207-jumong.ir-p14-s2.jpg

بر میگردیم به بویو ... توچی که همچنان از حمایت شاهزاده یونگ پو برخوردار هستش ، به یونگ پو پیشنهاد کمک میده و میگه که ما میدونیم که شما از طرف هان تحریم شدین و قحطی نمک اومده ، اما من برای شما نمک قاچاق میکنم و بهتون میدم تا شما نمک بویو رو  تامین کنید و نظر شاه رو به خودتون و ولیعهدی جلب کنید . یونگ پو هم قبول میکنه . یومی یول پیش گیوم وا میاد و بهش میگه که شما برای انتخاب ولیعهدی با من مشورت نکردید و فکر نکنم که این به صلاحتون باشه ، گیوم وا هم میگه که من همیشه به تو اعتماد داشتم و باهات درد دل میکردم ، اما تو از اعتماد من سو استفاده کردی و هموسو رو بیست سال از من مخفی نگه داشتی و در نهایت باعث کشتنش شدی از این به بعد با تو در هر اموری مشورت نمیکنم. یومی یول هم عصبانی میشه و همه ی پیشگو ها رو احضار میکنه .

http://www.jumong.ir/photos/3832717-jumong.ir-p14-s3.jpg

توچی یک نامه برای  یون تابال مینویسه واز اون میخواد که نمک هایی رو که ازشون گرفته ، بهشون پس بده وگرنه با اونا وارد جنگ میشه ، بعد نامه رو به بویونگ میده و میگه اینو به خونه یون تابال ببر . یون تابال اول قبول میکنه که نمک ها رو بهشون پس بده . اما بعد از مدتی و با مشورت سایونگ  کمی دچار تردید میشه و دست نگه میداره .

http://www.jumong.ir/photos/7756086-jumong.ir-p14-s4.jpg

سوسانو  به سمت جومونگ میره و  بهش میگه که شاهزاده تسو در شهر هیون تو هستش و میخواد با فرماندار اونجا مشکلات بویو و هیون تو رو حل کنه ، یونگ پو هم میخواد با رفع مشکل نمک ، اعتماد شاه رو جلب کنه ، تو برای ولیعهدی نمیخوای اقدامی کنی ؟ و بعدش بهش میگه که اگه بخوای ولیعهد بشی من میتونم کمکت کنم . اما جومونگ میگه که من هیچ قابلیتی ندارم و به درد این کار نمیخورم

http://www.jumong.ir/photos/5090084-jumong.ir-p14-s5.jpg

تسو که در هیون تو هستش ، همش سعی به حل اختلاف داره ، اما یانگ جونگ محلش نمیذاره ، تا اینکه تسو یه تصمیم تنفر انگیز میگیره و به همراه  محافظش مخفیانه به بویو بر میگرده ، جومونگ هم تصمیمش رو میگیره و قصد میکنه که ولیعهد بشه . برای همین موسونگ و ماری و اویی و هیوپ رو یه جا جمع میکنه و موضوع رو بهشون میگه و ازشون میخواد که کمکش کنند و به موسونگ داخل قصر یه پست و مقام خوب میده تا براش جاسوسی کنه .

http://www.jumong.ir/photos/616600-jumong.ir-p14-s6.jpg

تسو و نارو ( محافظ تسو ) به بویو میرسند و میرند به سمت مامور وفادار گیوم وا و تهدید به مرگش میکنند و ازش محل دفن هموسو رو میپرسند و اونم به زور شمشیر محل دفن هموسو رو به تسو میگه. تسو ، محافظش رو به سمت معبدی که هموسو در اونجا دفن بود میفرسته و خودش به اقامتگاه یون تابال میره و مخفیانه به دیدن سوسانو میره تا دل بده و قلوه بگیره

http://www.jumong.ir/photos/5258615-jumong.ir-p14-s7.jpg

در همین حین ، جومونگ به دیدن سوسانو میاد و میبینه که تسو داخل اتاق سوسانو هستش ، خلاصه تسو  سر جومونگ داد میزنه و میگه که تو آبروی ما رو بردی و تخت سلطنتی رو به بازی گرفتی

http://www.jumong.ir/photos/9008865-jumong.ir-p14-s8.jpg

تسو و نارو به اقامتگاه  یانگ جونگ بر میگردند و با یک هدیه به سمتش میرند ، تسو سر ژنرال هموسو رو برای  یانگ جونگ به هدیه میاره و بهش میگه که من هموسو رو کشتم و سر ژنرال هموسو رو به شما تقدیم میکنم تا شما اونو به پادشاه خودتون بدید تا مقامتون بالا بره ، یانگ جونگ هم میگه که من هم به تو کمک میکنم تا ولیعهد بویو بشی .

http://www.jumong.ir/photos/771351-jumong.ir-p14-s9.jpg

توچی هم طبق قولی که به یونگ پو داده بود ، 1000 بسته نمک رو قاچاق میکنه و به یونگ پو میده تا ببره به قصر و نظر پادشاه رو جلب کنه . شاه هم خیلی خوشحال میشه ، دقایقی بعد تسو وارد قصر میشه و به سمت شاه میاد و خبر لغو تحریم تجارت با هان رو بهش میده و با صد هزار کیسه نمک بر میگرده . شاه هم  میدونست  که یانگ جونگ به این راحتی ها قبول نمیکنه ، ازش در مورد این کار پرسید و تسو هم یه مشت دروغ تحویل پادشاه میده

http://www.jumong.ir/photos/2025592-jumong.ir-p14-s10.jpg

سوسانو هم این خبر رو به جومونگ میده ، اما جومونگ بی تفاوت نشون میده و میگه خبر خیلی خوبیه که مشکل بویو حل شده ، از اون طرف هم پیشگو ها به قصر یومی یول میان و یومی یول جریان رو براشون میگه و تصمیم میگیرند که جلوی پادشاه رو بگیرند . در همین حین یکی از فالگیر ها میگه که چند وقت پیش که به دیدن کمان دامول رفته بودم ، دیدم شکسته شده و این برای ما اصلا خوب نیست .

http://www.jumong.ir/photos/5817061-jumong.ir-p14-s11.jpg
+ نوشته شده در  سه شنبه 24 دی1387ساعت 14:53  توسط Admin  | 

خلاصه قسمت 13 / سیزدهم سریال افسانه جومونگ


جومونگ بعد از مبارزه  با افراد توچی و پیروز شدن در مقابل اونها ، به شاه برخورد میکنه و با شاه میشینن و حرف میزنن و گیوم وا به جومونگ میگه که مادرت سخت مریضه و به قصر برگرد. یونگ پو هم که نقشه حمله به جومونگ رو توسط افراد توچی کشیده بود ، در اون محل بود و شاه  و جومونگ رو میبینه. جومونگ به قصر بر میگرده و میاد پیش مادرش ، از اون طرف یونگ پو خبر برگشتن جومونگ رو به ملکه و تسو میده و میگه که پادشاه خودش شخصا برای برگشتنش به بیرون از قصر رفته . تسو هم به یونگ پو میگه که دیگه فکر کشتن جومونگ رو از سرت بیرون بیار . تسو از اینکه جومونگ برگشته و ممکنه که جاشو بگیره خیلی نگرانه و از طرفی هم حدس میزنه که اون ممکن پسر هموسو باشه ، به همین دلیل این موضوع رو با وزیر اعظم در میان میذاره و ازش کمک میخواد .

http://www.jumong.ir/photos/421361-jumong.ir-part13-1.jpg


جومونگ برای مادرش دارو درست میکنه و ازش مراقبت میکنه و به یاد حرف هموسو می افته که میگه تو باید از مادرت محافظت کنی . یو ها هم همین طور به یاد اون روزی که با هموسو بود می افته و به جومونگ میگه که تو باید خودت رو محکمتر کنی تا برای آینده آماده بشی و ماموریتی رو که من بهت میدم به پایان برسونی.
همون طور که در قسمت دوازدهم سریال افسانه جومونگ دیدید ، یون تابال به مو پال مو میگه که من از عدم موفقیت تو در ساختن شمشیر سخت تر خبر دارم و اگر با ما همکاری کنی ، ما هم رمز سخت شدن شمشیر رو بهت یاد میدم . مو پال مو به خاطر همین موضوع بر میگرده پیش یون تا بال ، یون تا بال هم دست به سرش میکنه و میگه که چند روز دیگه بیا .

http://www.jumong.ir/photos/2143460-jumong.ir-part13-2.jpg


مو پال مو در حال بیرون اومدن از کارگاه آهنگری ، جومونگ رو میبینه و میگه که حرف خصوصی باهاتون دارم ، خلاصه به خونه مو پال مو میرند و موپال مو به جومونگ میگه که پرنس یونگ پو و وزیر قصر شمشیر هار و قاچاق میکنند. جومونگ هم میگه که موضوع رو مخفی نگه دار تا به موقع خودم اقدام کنم

http://www.jumong.ir/photos/5964465-jumong.ir-part13-3.jpg

جومونگ پیش شاه میاد و خبر سلامتی مادرش رو به شاه میده . شاه هم در مورد مهارت هاش ازش سوال میکنه و میگه که مهارت هات بالا رفته ، چطور به این سطح بالا رسیدی ؟؟ جومونگ هم در مورد هموسو براش میگه و میگه که اون میگفت که با شما در ارتش دامول بوده، خلاصه گیوم وا میفهمه که اون طرفش هموسو بوده .

http://www.jumong.ir/photos/9593304-jumong.ir-part13-4.jpg 

شاه همه رو به پیش خودش فرا میخونه . به همه میگه که هدفش از فراخوندنشون ، انتخاب ولیعهد هستش . خلاصه رو به سه برادر میکنه و میگه که شما برای ولیعهدی باید با هم رقابت بکنید تا من تشخیص بدم که کدومتون برای ولیعهدی مناسبید . ملکه و برادرش مخالفت میکنند ، اما تسو و یانگ پو قبول میکنند و جومونگ هم به پادشاه میگه که من هنوز یه مرد واقعی نشدم و میخوام از قصر بیرون برم تا مرد بر گردم و شاه قبول میکنه .

http://www.jumong.ir/photos/425180-jumong.ir-part13-5.jpg

ملکه از اینکه تسو رقابت رو قبول کرده عصبانی میشه ، یو می یول هم از اینکه پادشاه بدون مشورت اون تصمیم به این کار گرفته ، خیلی عصبانی میشه

http://www.jumong.ir/photos/7530315-jumong.ir-part13-6.jpg
به عموی ملگه خبر میدند که شاه برای تعیین ولیعهد گفته که با هم باید رقابت کنند، واسه همین عموی ملکه پا میشه و میاد بویو ، به درخواست ملکه و برادرش میره با پادشاه در مورد ولیعهدی تسو صحبت میکنه ، اما شاه قبول نمیکنه و اجازه صحبت رو بهش نمیده .
http://www.jumong.ir/photos/2399389-jumong.ir-part13-7.jpg

یوتگ پو شمشیرهای قاچاق رو برای توچی میبره .توچی هم برای معامله شمشیر ها با قوم  اوک جو  افرادش رو میفرسته ، اما وقت معامله شمشیرها ، افراد هیون تو سر میرسند و افراد توچی عقب نشینی میکنند . خلاصه شمشیرهای بویو به دست فرمانده هیون تو که دوست قدیمی گیوم وا بود میرسه و اونم  یک نامه به بویو میفرسته و میگه شما شمشیراوتنو به اوک جو دادید و ما تجارت با شما رو قطع میکنیم و شاه بویو باید به هیون تو بیاد .

http://www.jumong.ir/photos/6118313-jumong.ir-part13-9.jpg

شاه مامور آهنگری  یعنی مو پال مو رو صدا میزنه و ازش بازخواست میکنه ، اما مو پال مو به یاد حرف جومونگ م افته و موضوع رو لو نمیده ، خلاصه یانگ پو هم این موضوع رو انکار میکنه و وزیر قصر هم میاد صحبت میکنه و ماست مالی میشه موضوع تا اینکه یو می یول میاد پیش شاه و بهش میگه که نمک خیلی واسه مردم مهمه و مصلحت اینه که شما به هیون تو برید .

http://www.jumong.ir/photos/9536252-jumong.ir-part13-10.jpg

یونگ پو میاد پیش توچی و تهدیدش میکنه و میگه که همه مدارک هارو از بین ببر تا کسی نفهمیده . شاه هم در تردید هستش که به هیون تو بره یا نه ، تا اینکه تسو پیش شاه میاد و میگه که من میخوام به جای شما برم پیش یانگ جونگ.شاه هم قبول میکنه.خلاصه تسو به سمت هیون تو میره و جومونگ هم از قصر خارج میشه

http://www.jumong.ir/photos/5259066-jumong.ir-part13-11.jpg

جومونگ به خونه یون تا بال میره و  ازش میخواد که اونو به عنوان کارگر شرکت تجاریشون قبول کنه ، یون تابال تعجب میکنه و میگه ....
+ نوشته شده در  سه شنبه 10 دی1387ساعت 22:4  توسط Admin  | 

خلاصه قسمت دوازدهم سریال جومونگ


خلاصه قسمت دوازده / 12 سریال افسانه جومونگ
دیدار بانو یوها با هموسو - مرگ هموسو - بازگشت جومونگ به قصر

قسمت دوازدهم جومونگ ، خیلی گریه دار بود و باید خودتون ببینید ، فکر نکنم با تعریف بشه این قسمت رو توضیح داد ، ضمن اینکه خود من هم مشتاقم ببینم که صدا و سیما چطور میخواد با سانسور این قسمت رو نشون بده ، چون سانسوریهای زیادی میتونه داشته باشه که بیشتر به جومونگ و مرگ هموسو مربوط میشه . به خلاصه قسمت دوازدهم سریال جومونگ میپردازیم ...
خوب خدا رو شکر بانو یوها موفق به دیدار عشق قدیمیش یعنی هموسو میشه و با خوشحالی هموسو رو در آغوش میگیره ، بعد از دیدار هم ، یوها و هموسو با هم صحبت میکنند و یوها برای هموسو همه چیز رو تعریف میکنه و میگه که اون زمانی که تو دستگیر شدی ، من از تو باردار شدم وبعد از نبودنت تصمیم گرفتم جومونگ رو بزرگ کنم تا انتقام تورو بگیره . هموسو هم میگه که من با جومونگ در غار زندانی بودم و اونو میشناسمش ، یوها میگه که به جومونگ میگم که تو پدرشی ، اما هموسو نمیذاره ...

http://www.jumong.ir/photos/3198467-jumong.ir-part12-s1.jpg

باتو یوها میاد پیش گیوم وا و بهش میگه که من هموسو رو دیدم و میخوام باقی عمر خودم رو در کنار هموسو زندگی کنم ، شاه هم میگه شما هرجا که بخواین با پشتیبانی من میتونید زندگی کنید .

http://www.jumong.ir/photos/2650806-jumong.ir-part12-s2.jpg

هموسو حالا که فهمیده جومونگ پسرش هستش و بانو یوها رو دیده ، جومونگ رو نصیحت میکنه و میگه که مواظب مادرت باش ، اون باید زن خوبی باشه و الان نگرانت هستش ، برو به دیدارش و  جویای حالش شو ، جومونگ هم  قبول میکنه و با خوشحالی به سمت مادرش میره و هموسو تنها میمونه .

http://www.jumong.ir/photos/9628513-jumong.ir-part12-s3.jpg

تسو و یانگ پو و ارتش 200 نفری به سمت کوهی که هموسو در اونجا هست میرند و خودشون رو مخفی میکنند تا بهش حمله کنند. همزمان با اونها گیوم وا به همراه بانو یوها هم به سمت هوسو میرند تا اونو ببیند . جومونگ هم که بی خبر از همه جا به سمت قصر میره ، اما در وسط راه ماری ، اویی و دیگر برادرش رو میبینه که داشتن به سمت جومونگ به کوه می اومدند ، خلاصه سه برادر به جومونگ میگن که یه ارتش 200 نفری  داشت به سمت همونجایی که تو بودی میرفت

 http://www.jumong.ir/photos/2124400-jumong.ir-part12-s4.jpg

جومونگ که میبینه استادش ( هموسو ) تنهاست به سرعت به سمت مخفیگاهشون بر میگرده و میبینه که تسو و یونگ ب همراه 200 نفر از ارتش  دارند به هموسو حمله میکنند و میره که به هموسو کمک بکنه ، اما سه برادر نمیذارند و میگن که خطرناکه ، اما جومونگ گوش نمیده و اویی به مجبور از پشت میزنه به سرش و بیهوشش میکنند.و در نهایت تسو ، هموسو رو میکشه

http://www.jumong.ir/photos/6325822-jumong.ir-part12-s5.jpg

یوها و گیوم وا به مخفیگاه هموسو میرسند ، اما متاسفانه دیر میرسند و زمانی میرسند که هموسو مرده . گیوم وا و بانو یوها خیلی گریه میکنند . از اون طرف جومونگ به هوش میاد و میفهمه که هموسو رو کشتن دیوانه میشه و به کلبه بر میگرده ، اما هموسو رو نمیبینه .  در نهایت با گریه و زاری های یوها هموسو رو تشییع میکنند .

http://www.jumong.ir/photos/1111156-jumong.ir-part12-s6.jpg

http://www.jumong.ir/photos/4107427-jumong.ir-part12-s7.jpg

وزیر اعظم پیش یو می یول میاد و بهش میگه که تسو ، هموسو رو کشته و شاه هم اگه بفهمه ، کاری نمیتونه بکنه ، چون تسو پسر اونه . جومونگ همش خیال میکنه که تسو برای کشتن اون به اون کلبه و هموسو حمله کرده ، در صورتی که تسو به تحریک وزیر اعظم برای کشتن هموسو به اون کلبه رفته بود و از اینکه جومونگ هم با هموسو باشه ، خبر نداشت .

http://www.jumong.ir/photos/9066788-jumong.ir-part12-s8.jpg

بانو یوها سخت مریض میشه و ملکه و برادرش از این مریضی خیلی خوشحال میشن ، ملکه تصمیم میگیره برای زخم زبون زدن پیش بانو یوها بره ، اما بانو یوها قبول نمیکنه و ملکه به زور خودش وارد میشه و بانو یوها هم محلش نمیذاره .
ژنرال به پادشاه خبر میده که زمانیکه شما به دیدن هموسو رفته بودید ، یه ارتش 200 نفری از قصر بیرون رفته و گیوم وا شک میکنه و ته و توش رو در میاره و میفهمه که کار یانگ پو بوده ، یانگ پو هم نگران به سمت تسو میاد و موضوع رو بهش میگه و  تسو هم میگه که من خودم مسئولیتش رو به عهده میگیرم . خلاصه زمان بازخواهی یونگ پو ، تسو از راه میرسه و به پادشاه گیوم وا میگه که من میخوام براتون چیزی رو توضیح بدم و میخوام با هم تنها صحبت کنیم ، خلاصه جریان واقعی رو تعریف میکنه و میگه که من هموسو رو کشتم و همش به خاطر بویو و تو بوده ، شاه خیلی عصبانی میشه ، اما تسو رو نمیکشه

http://www.jumong.ir/photos/8020950-jumong.ir-part12-s10.jpg

شاه به ملاقات بانو یوها  میاد و باهاش درد دل میکنه و بعد دستور میده که جومونگ رو پیداش کنند و به قصر بیارنش

http://www.jumong.ir/photos/239987-jumong.ir-part12-s11.jpg

 جومونگ که از جریان کشته شدن هموسو خیلی عذاب میبینه ، خودش رو به دست شراب و زن های میخونه سپرده و غرق در شراب هستش ، این صحنه ها توصیف خوبی نداره که براتون شرح کنم . خلاصه فرستاده ی پادشاه خبر رو به جومونگ میرسونه ، اما جومونگ میگه که من دیگه بر نمیگردم ، تا اینکه شاه تصمیم میگیره خودش شخصا به دیدار جومونگ بره ....
http://www.jumong.ir/photos/9006809-jumong.ir-part12-s12.jpg

زیاد نگران نباشید ، جومونگ به خودش بر میگرده و همون جومونگ قبلی میشه . خلاصه قسمت سیزدهم سریال افسانه جومونگ رو در هفته بعد بخوانید .
+ نوشته شده در  سه شنبه 3 دی1387ساعت 19:37  توسط Admin  | 

خلاصه قسمت 11 / یازدهم سریال افسانه جومونگ


هموسو که تصمیم به آموزش جومونگ گرفته ، براش یک کمان میسازه و میگه که باید خوب تمرین کنی و هر وقت تونستی کمان رو تا آخر بکشی ، بهت تیر اندازی رو هم یاد میدم . جومونگ در همین حین به صورت آزمایشی کمان رو میکشه و به راحتی تا آخر کمان کش میاد و تیر رو پرتاپ میکنه ، هموسو شگفت زده و متحیر میمونه


پرنس یونگ پو که در اقامتگاه  توچی به سر میبرد ، بویونگ رو میبینه و میشناستش ، یکم بهش دری وری میگه و میذاره میره ، موضوع اینجا جالب میشه ، بویونگ برای اینکه این خبر رو به جومونگ برسونه ، به کوه میره تا جومونگ رو ببینه ، در همین حال سوسانو به همراه دوستاش از راه دور در حال مشاهده تمرینات جومونگ بودند که بویونگ سر میرسه و میره سمت جومونگ و خبر رو بهش میده . وقتی بویونگ میخواد از جومونگ خداحافظی کنه ، جومونگ بویونگ رو در آغوش میگیره و بوسش میده ، اینجاست که حال سوسانو که داشت این موضوع رو میدید گرفته میشه.


پرنس تسو  کم کم از بستر بیماری بلند میشه و میره که به کارهاش برسه ، در همین حین یانگ پو رو میبینه و یانگ پو در مورد توچی باهاش صحبت میکنه و میگه که باید تجارت رو از یون تابال بگیریم و به توچی بدیم ، تسو هم که طرفدار سوسانو و یون تا بال بود ، خیلی عصبانی میشه و به یونگ پو می توپه. از اون طرف ماری و دو برادر دیگه پیش جومونگ میان و میگن که ما ها رو پیش سوسانو ببر تا براشون کار کنیم ، این طوری از دست توچی هم در امان خواهیم بود و جومونگ هم قبول میکنه. سوسانو که سخت حالش گرفته ، داشت به درآغوش گرفتن جومونگ و بویونگ فکر میکرد که بهش خبر میرسه که جومونگ اومده به دیدنش ، سوسانو خوشحال به سمت جومونگ میره و جومونگ هم میگه ازت خواهش میکنم که این سه مرد رو در کاروان تجاری خودت راه بده ، سوسانو میگه که این افراد من رو دزدیدند ، نمیتونم فبولشون کنم ، من فقط شمارو قبول میکنم


در این میان جناب آقای تسو وارد منزل یون تا بال میشه و میبینه که جومونگ و سوسانو در حال صحبت هستند . جومونگ خیلی شکه میشه ، اما حرفی نمیزنه و سوسانو به تسو میگه که جومونگ ناجی من هستش و خلاصه سه نفری میرند داخل اتاق و با هم صحبت میکنند.جومونگ از سوسانو میخواد که اونو تسو رو تنهاشون بذاره . وقتی سوسانو میره ، جومونگ به پای تسو می افته و میگه که من میخوام زندگی بکنم و با من کاری نداشته باش ، من دیگه برای تو تهدیدی محسوب نمیشم ، تسو هم در نهایت قبول میکنه که کاری باهاش نداشته باشه


سوسانو هم قبول میکنه که به اون سه نفر کار بده . ماری و دوستاش از اینکه باید در بار بری کار کنند ، عصبانی میشن و میرند سمت جایی که محافظین یون تابال آموزش میبینند و از مسئولش میخوان که اونا رو جزء گارد خانواده یون تابال کنه ، خلاصه بعد از یکم زور بازو نشون دادن و مبارزه ، اوته قبول میکنه که اونارو بپذیره .


گیوم وا ژنرال بویو رو صدا میزنه و جریان زنده بودن هموسو رو بهش میگه و ازش میخواد که پیداش کنه ، وزیر اعظم هم میره پیش یو می یول و بهش میگه که من میخواستم هموسو رو بکشم ، اما نتونستم ، یو می یول عصبانی میشه و میگه که هموسو باید به مرگ طبیعی بمیره ، تو نباید اونو بکشی.
وزیر اعظم یک شخص رو مسئول زیر نظر داشتن یو می یول میذاره ، یو می یول سعی میکنه که جای هموسو رو پیدا کنه ، برای همین از یه دختر ستاره نشان استفاده میکنه.دختر مکان هموسو رو پیدا میکنه و به یو می یول میگه .


یو می یول به سمت کوه میره و هموسو رو میبینه ،  اون جاسوسی هم که از طرف وزیر اعظم یو می یول رو زیر نظر داشت ، یو می یول و هموسو رو میبینه . خلاصه ، یو می یول میاد پیش هموسو و بهش میگه که من به خاطر آینده بویو تورو زندانی کردم و گیوم وا از این موضوع با خبر نیست . یو می یول از هموسو میخواد که بویو رو ترک کنه و بره ، اما هموسو میگه که من باید قبلش گیوم وا رو ببینم و اون باید خودش به من بگه که من باید از بویو برم . یو می یول میگه این کارت باعث میشه که تمامی نقشه های بانو یوها که در حال حاظر زن دوم گیوم وا هستش به هم بریزه ، اینجاست که هموسو میفهمه که جومونگ پسر خودشه و خیلی تعجب میکنه . هموسو از یو می یول میخواد که حداقل یوها رو به دیدن اون بیاره و یو می یول قبول میکنه


جاسوس وزیر اعظم میاد پیشش و موضوع رو بهش میگه ، وزیر اعظم هم پا میشه و میاد پیش پرنس تسو و موضوع زنده بودن هموسو رو بهش میگه و تسو خیلی تعجب میکنه . تسو هم میاد پیش ملکه و جریان هموسو رو ازش میپرسه و ملکه هم میگه که پدرت به بانو یوها علاقه داشت و هموسو هم عاشق یوها بود و  من حدس میزنم که جومونگ پسر هموسو باشه ، اما تو به کسی چیزی نگو


پرنس یانگ پو به اسلحه خانه میره و تمامی شمشیر های سلطنتی رو برای توچی میبره ، مو پال مو سعی میکنه که جلوشو بگیره ، اما یانگ پو تهدیدش میکنه که اگه چیزی بگه میکشتش.این خبر به یون تا بال میرسه و اطرافیان تصمیم میگیرند که این موضوع رو به  تسو بگند ، اما در نهایت یون تا بال مخالفت میکنه و نمیذاره بهش بگن.پرنس تسو ، برادرش رو صدا میزنه و میگه که بدون اینکه پدر بفهمه یه ارتش 200 نفره آماده کن


یو می یول هم  میاد بانو یوها رو میبینه و اونو به کوه میبره تا هموسو ، بانو یوها رو ببینه . لحظه دیدار بعد از 20 سال فرا میرسه ....


آیا بانو یوها موفق به دیدار هموسو میشه ؟ادامه را درخلاصه قسمت دوازدهم سریال افسانه جومونگ ، در هفته بعد بخوانید .

+ نوشته شده در  چهارشنبه 27 آذر1387ساعت 0:8  توسط Admin  | 

خلاصه قسمت 10 / ده سریال افسانه جومونگ

بانو یوها به  دیدن پرنس تسو  میاد و حال و احوال ازش میگیره و ملکه از بانو یوها ،  حال جومونگ رو میپرسه و بهش میگه که نگران نباشه ، پادشاه جومونگ رو دوباره به قصر بر میگردونه .
وزیر اعظم و یو می یول با هم دیگه پیش پادشاه میرند و یومی یول موضوع زندان مخفی رو از دوباره بیان میکنه و میگه که اون زندان مخصوص قصر پیش گویی بوده و افرادی که به طور معمولی نمیتونند مجازات بشند و از طرفی هم نمیشه اونها رو کشت و باید صبر کرد تا به مرگ عادی بمیرند ، نگه داری میشند . این افراد برای آینده بویو خطرناک بودند و به خاطر همین من از این زندان استفاده کردم و در بین این زندانی ها یکی هست که شما میشناسین و اون هموسو هستش . گیوم وا خیلی جا میخوره و وقتی میفهمه که هموسو زنده هستش ، با عصبانیت به یومی یول میگه که باید با استفاده از قدرتت اونو واسم پیدا کنی .


پادشاه گیوم وا شبانه  بانو یوها  رو صدا میکنه و باهاش درد دل میکنه و میگه که خوابم نمیبره و میخوام یکم نوشیدنی بخورم تا خوابم ببره و بعد با خودشون در مورد هموسو و خاطرات گذشته حرف میزنند و هر دو از عشق به هموسو صحبت میکنند.


جومونگ تصمیم میگیره که به شهر بره تا از مو پال مو شمشیر بگیره و ماری و دو تا برادرهای دیگش هم میگه که برید موسونگ رو پیدا کنید . جومونگ به شهر میاد و یه درگیری براش پیش میاد و سه نفر قصد جوونش رو میکنند ، اما جومونگ سه نفر رو میزنه  و شبانه پیش مو پال مو میاد و ازش درخواست شمشیر میکنه و بعد از یکم درد دل و عذر خواهی ، مو پال مو قبول میکنه  که برای جومونگ شمشیر تهیه کنه .


در قصر ، یانگ پو به تسو میگه که  مجبور شدم و همه چیز رو به وزیر اعظم و کاهن بزرگ گفتم ، تسو به شدت عصبانی میشه و تصمیم میگیره که پیش یومی یول بره ، تسو و یانگ پو به قصر پیش گویی میرند و وزیر رو هم صداش میزنند که بیاد . تسو با حالت نگران از یومی یول و وزیر میپرسه که چیکار میخواین بکنید؟ و اونا در جواب میگن  که ما به پادشاه چیزی نمیگیم ولی  به شما هم کمک نمیکنیم ، و این موضوع رو بی سر و صدا نگه میداریم .

بویونگ پیش هموسو میره و براش غذا میبره و هموسو از بویونگ میخواد که چند تا وسیله برای نوشتن براش بیاره  … از اون طرف موسونگ در حال قمار بازی گیر می افته و میخوان بکشنش که برادراش به دادش میرسن و نجاتش میدند . مو پال مو برای جومونگ شمشیر میاره و  جومونگ شمشیر هارو پیش هموسو میبره و ازش میخواد که هنرهای رزمی رو یاد بده ، هموسو یه نامه به جومونگ میده و میگه که اینو به پدرت ( گیوم وا ) بده  ولی نذار که کسی از این ماجرا با خبر بشه .


یون تابال از مریض بودن پرنس تسو به  سوسانو میگه و میگه که بهتره برای  دیدنش به قصر بری ، چون این کار کاملا به نفع ماست ، سوسانو با اینکه زیاد از تسو خوشش نمیاد ، خلاصه قبول میکنه که به دیدن پرنس تسو بره ، سوسانو با مقداری از گیاهان دارویی به اقامتگاه تسو میره و یکم واسش نقش بازی میکنه که خیلی نگرانت بودم و ...

 

در همین حین ملکه هم میاد و سوسانو رو میبینه و حدس میزنه که سوسانو همون دختری هستش که تسو ازش خوشش اومده . در این ما بین که سوسانو به دیدن تسو میره ، اوته هم میره سر و گوشی آب میده و ته و توش رو در میاره و میفهمه که جومونگ واقعا پرنس هستش و این موضوع رو به سوسانو میگه .


جومونگ شبانه با  پیشکار مادرش (بانو یوها)خارج از قصر قرار میذاره و اون نامه ای رو که هموسو بهش داده بود رو به خدمتکار مادرش میده و میگه که اینو به پادشاه برسون و نذار کسی ، حتی مادرم از این موضوع با خبر بشه  . فردای اون روز یک نامه از طرف یون تا بال در مورد شهر هیون به پادشاه میرسه ، اما همراه نامه ها یک نامه دیگه هم وجود داشت ، درسته ، همون نامه ای که هموسو نوشته بود ، داخل نامه ، هموسو از گیوم وا میخواد که به جایگاه  همیشگی بیاد تا اونو ببینه ، وزیر اعظم از طریق یکی از خدمتکارا اون نامه رو کش میره و میفهمه که گیوم وا با هموسو قرار گذاشته


شبانه ، پادشاه گیوم وا ، به صورت مخفی از قصر خارج میشه ولی وزیر هم که از این موضوع با خبر شده ، بر خلاف خواست و گفته ی یو می یول به قصد کشتن هموسو وارد عمل میشه ، از اون طرف هم که جومونگ و هموسو به محل قرار حرکت میکنند. در میان راه ، هموسو به جومونگ میگه که داره به دیدار گیوم وا میره و میخواد جومونگ رو از چنگال مرگ نجات بده و ازش بپرسه که چرا بیست سال زندانیش کرده . در وسط راه وزیر اعظم که مخفیانه از قصر خارج شده بود ، به  جومونگ و هموسو حمله میکنه ، ولی جومونگ و هموسو از پسشون بر میان و اونارو شکست میدند.
 

هموسو خیال میکنه که این حمله از طرف گیوم وا بوده ، واسه همین از اون محل درو میشه و دیگه به محل قرار نمیره . هموسو که این جریان رو میبینه  تصمیم میگیره که به جومونگ  هنرهای رزمی رو یاد بده .


یون تا بال  ، موپال مو رو دعوت میکنه و سعی میکنه که  مو پال مو رو بخره و بهش پیشنهاد میده که بیاد و برای اونا کار کنه و برای قوم یون تا بال شمشیر بسازه ، اما مو پال مو عصبانی میشه و قبول نمیکنه  و اون محل رو ترک میکنه .


 پرنس یانگ پو و برادر ملکه با توچی یه معامله ای میکنند و قرار میشه که در مقابل مقداری جواهرات ، تجارت بین بویو و هان به توچی واگذار بشه ، در این میان ، بویونگ که میاد از توچی و مهموناش پذیرایی کنه ، پرنس یونگ پو ، بویونگ رو میبینه و شک میکنه بهش


در اواخر قسمت که هفته بعد مفصل تر در موردش میبینیم ، هموسو به جومونگ شمشیر زنی رو یاد میده و مهارتهای جومونگ هموسو رو به تحسین جومونگ وا میداره ...

+ نوشته شده در  چهارشنبه 20 آذر1387ساعت 19:36  توسط Admin  | 

در این قسمت جومونگ در زندان با مهارت های رزمی فوق العاده هموسو آشنا میشه و متوجه میشه که یک انسان چطور بدون نیاز به چشم هاش میتونه دشمنش رو احساس کنه . جومونگ از هموسو درخواست می کنه که بهش یاد بده تا شخصی با مهارت های اون بشه و هموسو هم با انتقال انرژی از دست هاش به جومونگ سعی می کنه که انرژی حقیقی اون رو آزاد کنه تا در سراسر بدنش جریان پیدا کنه و این شروع ماجراست .



نخست وزیر با یوم یول صحبتی داره و ازش درخواست کمک می کنه تا از مقابله امپراطور با هموسو جلوگیری بشه ولی یوم یول میگه که سال ها گذشته و امپراطور دیگه مثل گذشته نیست و هموسو هم با یک مرده تفاوتی نداره . امپراطور تصمیم درست رو خودش می گیره .



ماری و دوستاش جومونگ رو فراری می دن و به جایی دور از دسترس توچی می برن ولی اویی از دست جومونگ ناراحته که به این راحتی گذاشته بویونگ بخاطر اون اذیت بشه . جومونگ به اویی میگه چیکار کنم که آرومت کنه و اویی بهش میگه مقامت رو کنار بگذار و با من مبارزه کن . دوستاش مین که توی شهر هیچ کس حریف اویی نمیشه و سعی می کنن جومونگ رو بیخیال قضیه کنن ولی جومونگ میگه که اگه این کار آرومت می کنه من حرفی ندارم .

اونها شروع به مبارزه می کنند و در شروع جومونگ با اینکه خوب می جنگه ولی چند بار ضربات محکمی از اویی می خوره و زمین می افته و اویی با خیال اینکه جومونگ تسلیم شده می گذاره میره ولی جومونگ میگه که مبارزه تموم نشده .



با چند حرکت دیگه جومونگ قدرت بیشتری از خودش نشون میده تا اینکه اویی رو زمین می زنه و وقتی می خواد باز هم ادامه بده ماری میگه که تمومش کنید و هر دو دست می کشن . در ادامه پرنس تسو و یانگ پو تصمیم می گیرند که قبل از مراجعه پادشاه به زندان کلک جومونگ رو بکنن و لشگری برای اینکار تهیه می کنند .



و درست زمانی که جومونگ و هموسو در حال تمرکز هستند وارد می شند .



درگیری شروع میشه و جومونگ در مرحله اول تعدادی از افراد اونها رو می کشه . برادر های جومونگ وارد درگیری می شند ولی ناگهان هموسو از جاش بلند میشه و کلی گرد و خاک بپا می کنه !! و فقط چند حرکت کافیه تا شمشیرش رو بگذاره اینجا :



جومونگ و هموسو فرار می کنند ولی تسو و یانگ پو دنبالشون میاند و درگیری در جنگل دوباره شروع میشه . در این درگیری درست زمانی که نزدیک بود جومونگ توسط محافظ تسو به قتل برسه هموسو اون رو نجات میده ولی تسو از پشت سر با شمشیرش هموسو رو زخمی می کنه و یانگ پو از روبرو به قصد گردن زدن هموسو حمله می کنه ولی ...



هموسو با یک حرکت یانگ پو رو از سر راه بر می داره و شمیر تسو رو با دست می گیره و با یک چرخش در هوا شمشیرش رو بر شونه راست تسو فرود میاره و زخم عمیقی رو بر اون وارد می کنه .
بعد از زخمی شدن تسو جومونگ موقعیت خوبی گیر میاره و به همراه هموسو زخمی از اونجا فرار می کنه . جومونگ برای درمان هموسو تصمیم می گیره که بویونگ رو چند ساعتی بدزده و محافظ سوسانو در این راه بهش کمک می کنه و از این طریق به محل مخفی جومونگ هم پی می بره . بویونگ خوشبختانه هموسو رو در مان می کنه و قول میده که فردا هم برای درمانش به اونجا سر بزنه .




از طرفی در قصر یوم یول شک می کنه که چه بلایی سر تسو اومده و با خام کردن یانگ پو به جوابش می رسه .



محافظ سوسانو به سوسانو خبر میده که محل مخفی جومونگ رو پیدا کرده و سوسانو به سمت اونجا راهی میشه و به جومونگ می گه که من می دونم که تو بخاطر من توی این مخمصه افتادی و بهتره که توی کاروان تجاری ما کار کنی تا مجبور نباشی همه عمرت رو از دست توچی فرار کنی ولی جومونگ بهش می گه که من بخاطر پاداش تو رو نجات ندادم و توی وضعیت فعلیم نمی تونم پیش شما کار کنم . در همین زمان بویونگ به اونجا میاد و با دیدن بویونگ میشه حسادتی زنانه رو در چشمان سوسانو احساس کرد ....



چند روز بعد هموسو سرحال میشه و گفتگویی کوتاه با جومونگ درباره زنی که نتونست ازش محافظت کنه انجام میده . جومونگ بهش می گه که من هم همچین زنی رو توی زندگیم دارم و در مقابل کنجکاوی هموسو پاسخ میده که اون زن مادرم هست . هموسو میگه که چرا از دست برادر های ناتنیت شکاست نمی کنی و اینکه چرا اونها انقدر خاص هستند ؟؟ و جومونگ در پاسخ میگه که اونها پرنس های بویو هستند و من هم پسر گیوم وا شاه کشور هستم . و هموسو تازه متوجه میشه که تمام این مدت با پسر دوست قدیمیش بوده ...



منبع : سایت رسمی افسانه جومونگ
+ نوشته شده در  سه شنبه 12 آذر1387ساعت 20:46  توسط Admin  | 

مطالب قدیمی‌تر