تبليغاتX
جومونگ ، امپراطور بادها

جومونگ ، امپراطور بادها

افسانه جومونگ ، امپراطور بادها ، امپراطور آهنین ، جامیونگ ، منجی عالم ، شاه خدایان ، سریالهای کره ای











قسمت 19 - نوزده جومونگ

بله رسیدیم به اینجا که سوسانو و جومونگ سر وقت میرسند و خبر خوش رو به گوم وا میدند ، پادشاه هم خیلی خوشحال میشه و به زیر دست هاش دستور میده که دیگه وارد جنگ با اوک جو نشن و بین مردم نمک پخش کنند و یه جشن بزرگ هم بر پا کنند . ملکه به طور وحشتناک از این موضوع ناراحته و میترسه که جومونگ ولیعهد بشه ، از اون طرف  جومونگ ، سوسانو رو پیش مادر خودش ( بانو یوها ) می بره و باهاش آشناش میکنه و جریان رو برای یوها تعریف میکنه و میگه که سوسانو با شجاعت ما رو از دست راهزن ها نجات داد و باهاشون معامله کرد ، و همین سوسانو بود که منو دفعه قبل هم نجات داد ، خلاصه یوها هم خیلی خوشش میاد و یه جورایی میفهمه که این دو تا بهم علاقه دارند

http://www.jumong.ir/photos/1378554-jumong.ir-p19s1.jpg

یونگ پو که خیلی از خبر نادرستی که توچی بهش داده اعصابش خورده ، به خونه ی توچی میره و باهاش برخورد بدی میکنه . اویی هم که همچنان عاشق بویونگ هستش ، مخفیانه به دیدن بویونگ میاد و بویونگ هم طبق معمول حالش رو میگیره و به جای اینکه حال اویی رو بپرسه ، حال جومونگ رو می پرسه . اویی هم هر چی پول از این سفر بدست آورده رو به بویونگ میده و بر میگرده

http://www.jumong.ir/photos/479542-jumong.ir-p19s2.jpg

در حین آماده شدن برای رفتن به قصر بویو ، سوسانو با عمه ش  کنار هم میشینن و سوسانو هم حرف دلش رو میزنه و میگه که من عاشق جومونگ شدم و وقتی که اون دست راهزن ها بود ، همه ی تلاشم این بود که نجاتش بدم ، جومونگ پیش موسونگ و مو پال میره و بهشون میگه که شما باید تلاش بیشتری کنید تا راز درست کردن شمشیرهای فولادی رو پیدا کنید .

http://www.jumong.ir/photos/7724654-jumong.ir-p19s3.jpg

در راه رفتن به جشن ، ملکه ، بانو یوها رو میبینه و از حسودی یه مشت حرف بی خود بهش میزنه و میرن سر جشن ، یومی یول هم قهر میکنه و میگه که من به جشن اینا نمیاد ، یونگ پو هم نشسته و مشروب میخوره و قهر کرده و میگه که منم به جشن نمیام ، خلاصه تسو میاد و بهش میگه که بیا بریم جشن و به زور میرند جشن .

http://www.jumong.ir/photos/7157505-jumong.ir-p19s4.jpg

سر جشن ، سوسونو و جومونگ کنار هم میشینند و پیک رو به سلامتی هم میزنند بالا ، تسو هم می بینتشون و حسابی حرص میخوره ، پادشاه ، جومونگ و سوسانو و یون تا بال رو صدا میکنه و ازشون تقدیر میکنه ، بعدش به جومونگ میگه که یه آرزو کن تا بر آوردش کنم ، همه دیوانه میشند و می ترسند که الان جومونگ درخواست ولیعهدی بده ، واسه همین وزیر اعظم بلند میشه و میگه این راه خوبی واسه انتخاب ولیعهد نیست ، گوم وا هم میگه من خودم هم همچین قصدی نداشتم

http://www.jumong.ir/photos/7119160-jumong.ir-p19s5.jpg

خلاصه جومونگ هم تعارف تیکه پاره میکنه و میگه همش به خاطر سوسانو بود که من موفق شدم ، بهتره سوسانو هر آرزویی داره بر آوردش کنید ، سوسانو هم میگه که آرزوی من اینه که با جومونگ ازدواج کنم و جومونگ رو به من بدید .!!!! شوخی کردم ، سوسانو هم میگه که من آرزویی جز ادامه روابط بویو و گروه خودمون ندارم  و دوست دارم رابطه دوستی بین ما پایدار بمونه

http://www.jumong.ir/photos/7959544-jumong.ir-p19s6.jpg

در وسط جشن ، تسو ، سوسانو رو صدا میزنه و ازش به خاطر این همه زحماتی که کشیده تشکر میکنه و میگه که خیلی نگرانت بودم ، بعدش میگه که من تمام تلاشم رو میکنم تا ولیعهد بشم و تورو ملکه کنم ، که سوسانو از این کلمه خوشش نمیاد . تسو هم  تلاش میکنه به هیون – تو بره  تا با کمک یانگ جونگ بتونه کاری کنه که ولیعهدی رو بگیره و مخفیانه راهی هیون تو میشه . پادشاه هم  جومونگ رو صدا میزنه و یک نامه به  یانگ جونگ مینویسه و  میگه که تو فرستاده مخصوص هستی و حتما تو باید این نامه رو ببری ، جومونگ هم میگه که این کار مربوط به تسو هستش و من نمیتونم ، اما پادشاه  اعتنا نمیکنه و به فرمانده نظامی دستور میده که  جومونگ رو ساپورت  کنه .

http://www.jumong.ir/photos/383829-jumong.ir-p19s7.jpg

پادشاه شمشیر خودش رو به جومونگ میده و میگه که با شجاعت تمام به هیون تو برو و پیغام من رو بهش برسون ، جومونگ هم راهی هیون تو میشه . هان دانگ که خیلی به خاطر خبر نادرستی که به توچی داده ناراحته ، یه راحی برای اعتماد دوباره یونگ پو پیدا میکنه و میاد به توچی میگه

http://www.jumong.ir/photos/7070308-jumong.ir-p19s8.jpg

تسو به هیون تو میرسه و پیش یانگ جونگ میره و جریان رو بهش میگه . بعد از اون جومونگ که حالا فرستاده مخصوص شاه هستش به هیون تو میرسه و خیلی محکم و قوی و با تهدید ، نامه شاه رو به یانگ جونگ میده و یانگ جونگ صداش رو بالا میبره و به شاه بی احترامی میکنه . جومونگ هم حسابی جلوش وا می ایسته و یانگ جون رو تهدید به حمله میکنه .
وقت بیرون اومدن جومونگ از قصر یانگ جونگ ، میبینه که تسو هم اونجاست و خیلی تعجب میکنه . تسو ، جومونگ رو کنار میکشه و بهش میگه که اینجا چیکار میکنید ؟ چه پیغامی از بویو آوردی؟ جومونگ میگه که شما اینجا چی کار میکنید؟ تسو میگه که به شما مربوط نمیشه ، جومونگ هم میگه که من الان مقامم از تو بالاتره ، به تو هم مربوط نیست که من واسه چه چیزی اومدم اینجا ... تسو هم  به شدت عصبانی میشه.

http://www.jumong.ir/photos/6016711-jumong.ir-p19s9.jpg

نقشه هان دانگ هم که به توچی قولش داده بود هم از اینجا شروع میشه ، به او یی که عاشق بویونگ هستش ، خبر میدند که توچی قراره بویونگ رو بفروشه ، به خاطر همین او یی به سرعت میاد تا بویونگ رو نجات بده ، حتی پیش یون تابال میره  و ازش درخواست پول میکنه ، اما یون تابال بهش نمیده . تا اینکه خودش میره  پیش توچی و میگه که هر کاری بگی میکنم ، فقط شما بویونگ رو  پس بگیرید و نفروشینش . در قبالش هر کاری که بگید میکنم ، خلاصه توچی هم به هدفش میرسه و اویی رو پیش یونگ پو و تسو میبره  تا ازش در مورد جومونگ اطلاعات بگیرند ، پدر عاشقی بسوزه ، اویی هم لو میده که جومونگ به دنبال اینه که راز درست کردن شمشیر فولادی رو پیدا کنه ....

http://www.jumong.ir/photos/8253361-jumong.ir-p19s10.jpg
+ نوشته شده در  چهارشنبه 30 بهمن1387ساعت 1:6  توسط Admin  | 

قسمت هیجده ، 18 جومونگ


رئیس شورشی ها  سوسانو و سایونگ رو از زندان بیرون میاره و سوسانو به خاطر مشکلاتی که برای رئیس شورشی ها به وجود آورده ازش عذر خواهی میکنه و میگه که من اومدم تا با شما تجارت کنم  و قول میدم تمامی چیزهایی رو که از دست دادید رو بهتون بر گردونم .

http://www.jumong.ir/photos/1994113-jumong.ir-p18s1.jpg


توچی هم از اون طرف  به خیال اینکه جومونگ مرده ، میاد خبر کشته شدن جومونگ رو به یونگ پو میده و یونگ پو هم این خبر رو به تسو و ملکه میرسونه ، تسو هم مثل همیشه حال یونگ پو رو میگیره و میگه تا چیزی رو با چشمات ندیدی باور نکن ، به طبع  تسو از این ماجرا ناراحت میشه ، چون جومونگ همراه گروه تجاری یون تا بال بود و سوسانو هم همراه اونا بود و توی این فکر بود که نکنه برای سوسانو مشکلی پیش بیاد .

http://www.jumong.ir/photos/3094248-jumong.ir-p18s2.jpg


بویونگ هم پیش بانو یوها میاد و خبر زندانی شدن جومونگ رو بهش میده ، بانو یوها  هم تصمیم میگیره که به خونه یون تا بال بره تا ببینه موضوع چیه ، این طرف هم تسو نگران سوسانو هستش و اونم به خونه یون تا بال میره  . تسو زود تر میرسه و با یون تابال صحبت میکنه ، یون تابال هم میگه که جای نگرانی نیست ، سوسانو کار خودش رو خوب بلده ، وقتی که تسو میاد از خونه یون تابال خارج بشه ، همزمان بانو یوها وارد خونه یون تابال میشه و تسو با تعجب از یوها میپرسه که شما اینجا چیکار میکنید؟ یوها هم میگه که من اومدم از یون تابال به خاطر نگهداری از جومونگ تشکر کنم . وقتی تسو میره ، یوها و یون تا بال با هم صحبت میکنند و یوها به یون تا بال میگه که جومونگ دست دزد ها اسیر هستش و یون تابال با عجله  یک گروه با رهبری اوته  میفرسته  تا ببینه موضوع چیه

http://www.jumong.ir/photos/1731160-jumong.ir-p18s3.jpg


بر میگردیم داخل هنگ این ، سوسانو با زیرکی تمام ، خلاصه رئیس شورشی ها رو  راضی میکنه و اونم جومونگ و ماری و اویی و هیوپ رو آزاد میکنه و ازشون به خاطر زندانی کردنشون عذرخواهی میکنه  و جومونگ و سوسانو و ... به کاروان بر میگردند . موقع رفتن به گوسان ، شورشی ها هم میان و به کاروان تجاری یون تابال می پیوندند و اینجاست که جومونگ میفهمه که دلیل آزادیش ، پیشنهاد همکاری سوسانو با رئیس شورشی ها بوده  تا اونا هم سهمی از نمک داشته باشند

http://www.jumong.ir/photos/5687188-jumong.ir-p18s4.jpg


اوضاع در بویو هم که به خاطر کمبود نمک به هم ریخته و شاه دستور جیرده بندی نمک رو داده  و داخل شهر کلا آشفته هستش . اوته از هنگ این بر می گرده  و خبر سلامت بودن شاهزاده جومونگ و سوسانو رو میاره و یون تا بال خیلی خوشحال میشه . و بعدش یون تابال به قصر بویو میره و به شاه پیشنهاد میکنه که من به شما 2000 کیسه نمک میدم و در عوضش میخوام که یکی رو به کارگاه من بفرستید تا روش  شمشیر سازی رو به ما یاد بده .  شاه هم ناچارا قبول میکنه و  بعدش یون تابال بانو یوها رو میبینه و خبر سالم بودن جومونگ رو بهش میده ، یوها هم خیلی خوشحال میشه

http://www.jumong.ir/photos/2834013-jumong.ir-p18s5.jpg


به خاطر مشکلی که پیش اومده ، یو می یولی و همه پیشگویان جلسه میذارند ، اما راه حلی رو پیدا نمیکنند .  یو می یول پیش  بانو یوها میاد و باهاش صحبت میکنه و میگه که من از کودکی که وارد قصر شدم عاشق گوم وا بودم ، اما چون راهبه بودم نتونستم عشقم رو بهش ابراز کنم و حالا هم از تو خجالت میکشم ، چون من باعث شدم که هموسو در غار زندانی بشه . اما حالا اومدم که از تو بخوام تا با شاه حرف بزنی تا دست از این یه دنده گیش برداره ، یوها هم حالش رو میگیره و میگه که منم با شاه موافقم و این تو هستی که سر سختی به خرج دادی

http://www.jumong.ir/photos/5307176-jumong.ir-p18s6.jpg


جومونگ و بقیه کاروان به گوسان میرسند ، یک کشور فقیر که  تا با مردمش در مورد کوه نمک صحبت میکنی ، فرار میکنند ، جومونگ و سوسانو خیلی ناراحت میشند و تصمیم میگیرند که خودشون دنبال کوه نمک بگردند . اما متاسفانه نه تلاش و جستجوی جومونگ و سوسانو و یاراش به ثمر میشینه و نه تلاش شورشی ها . و رئیس شورشی ها عصبانی میشه و  به سوسانو میگه که شما من رو گول زدید ، تا اینکه یک پیر مرد از قبیله گوسان میاد و میگه که  کوه نمک وجود داره . اما یه نفر جلوی ورود افراد رو میگیره و میگه که این کوه طلسم شده هستش و کسی نباید وارد اون بشه ، به همین دلیل هستش که مردم اینجا  فقیر هستند و من به شما اون کوه رو نشون میدم اما از شما میخوام که بذارید تا مردم از سهمیشون استفاده کنند تا قحطی از بین بره

http://www.jumong.ir/photos/5007960-jumong.ir-p18s7.jpg


خلاصه پیر مرد ، اونها رو به  سمت کوه میبره و شبانه  نزدیک غار میشن و پیر مرد به داخل غار میره و یه سنگ نمک میاره بیرون و اونها رو مطمئن میکنه که داخل غار نمک هستش ، اما همین هنگام مامورین کوه اونها رو محاصره میکنند و پیرمرد رو می کشند و جومونگ و سوسانو و همه ... رو دستگیر میکنند . راهبه ای که مسئول اونجا بود رئیس گروه تجاری رو صدا میکنه تا ازش در مورد اومدنش به گوسان سوال کنه ، سوسانو مسئولیت رو قبول میکنه و پیش راهبه میره ، راهبه  سوسانو رو بازخواست میکنه و بهش میگه که تو حق نداشتی به کوه نزدیک بشی ، چون این کوه مقدس هستش و برای مردم گوسان هستش ، اما  سوسانو میگه که شما اصلا به فکر مردم نیستین ، مردم شما از تمامی کشورها فقیر ترند

http://www.jumong.ir/photos/3451622-jumong.ir-p18s8.jpg


 بذارید ما با این کشور تجارت نمک داشته باشیم تا مردم اینجا از فقر بیرون بیان ، راهبه هم میگه که این کوه نمک مال من و مردم کشور ما نیست ، چون اون زمان قبیله هابک ( قبیله ای که پدر بانو یوها رئیس اون بود ) به ما کمک کرد ، من قسم خوردم که این کوه رو به هابک بدم ، تا اینکه سوسانو یهو یادش میاد که جومونگ بهش گفته بود که پدر بزرگش رئیس قبیله هابک بوده . خلاصه میرند دنبال جومونگ و از زندون درش میارند و راهبه بهش تعظیم میکنه و ...

http://www.jumong.ir/photos/2569304-jumong.ir-p18s9.jpg


داخل کاخ بویو ، شاه میگه که ما سرباز به هان نمی فرستیم  و زیر بار ظلم اونا نمی ریم و دستور میده که آماده بشند تا به اوک جو حمله کنند ، تا نمک مورد نیاز رو تامین کنند . تسو هم  از شاه درخواست میکنه که  رهبری سپاه و جنگ رو به اون به ، گوم وا هم قبول میکنه

http://www.jumong.ir/photos/4131977-jumong.ir-p18s10.jpg


این خبر به هیون تو میرسه و یانگ جونگ یه سپاه برای حمایت از اوک جو میفرسته ، با این حال گوم وا میگه که باید حمله کنیم ، تا اینکــــــــه جومونگ و سوسانو سر وقت میرسند به بویو و میرند پیش شاه و میگن که دیگه جنگ لازم نیست ، چون ماه کوه نمک داریم و دیگه نیازی به هان نداریم ، شاه هم خیلی خوشحال میشه و دستور یه مهمانی رو میده

http://www.jumong.ir/photos/3409680-jumong.ir-p18s11.jpg


هفته بعد حتما خلاصه قسمت نوزدهم سریال افسانه جومونگ رو ببینید ، چون موضوع داره جالب میشه و جومونگ .....

+ نوشته شده در  سه شنبه 22 بهمن1387ساعت 19:33  توسط Admin  | 

قسمت هفده - 17 جومونگ


بــــله ، داشتم واستون میگفتم ، فرشته نجات سوسانو یعنی آقای پرنس جومونگ سر میرسه و جون سوسانو رو نجات میده . چند نفری میمیرند و چند نفری هم فرار میکنند . فردی که مرده بود توسط سایونگ شناسایی میشه و میفهمند که یکی از سربازان سپاه هنگ – این هستش . خلاصه با پی گیر های به عمل اومده میفهمند که رئیس سپاه  هنگ این به علت یک سری خیانت ها از کار بر کنار شده و الان با سربازانش یک گروه شورشی و خطرناک رو به راه انداختند . به همین دلیل سایونگ پیشنهاد میکنه که بهتره به بویو برگردیم ، وگرنه توسط شورشی ها کشته  خواهیم شد . سوسانو هم در شک میمونه ....

http://www.jumong.ir/photos/122517-www.jumong.ir-p17-s1.jpg


جومونگ تصمیم میگیره که به جایگاه  شورشی ها بره تا از قدرت و تعداد اونا خبری به دست بیاره  .  و اما میرسیم به یانگ جونگ که سر زده به بویو اومده ، یانگ جونگ پیش شاه میاد و بهش میگه که ما میخواهیم وارد جنگ با یه سپاهی در جنوب بشیم و اگر کشور بویو به ما ده هزار سرباز بده ، مشکلات ما بکلی تمام میشه . از اون طرف هم تسو که طرفدار یانگ جونگ هستش سعی میکنه که پدرش رو متقاعد کنه که به سپاه هان سرباز اعزام کنه ، اما گوم وا هنوز تردید داره . جومونگ هم به همراه ماری و اویی و هیوپ آمار گروه شورشی رو در میاره  و میفهمه که اونا افرادی رو که میگیرند برای برده فروشی نگه میدارند و اموالشون رو غارت میکنند

http://www.jumong.ir/photos/2253586-www.jumong.ir-p17-s2.jpg


فرمانده شورشی ها هم  کاروان تجاری سوسانو رو تحت نظر میگیره و به سربازانش میگه که به محض حرکت کاروان تجاری به اونا حمله کنید و سوسانو رو زنده برای من بیارید .. اون طرف هم که سوسانو از موضوع خبر داره که با حرکتش به گوسان ممکنه که جون کارگر هاش به خطر بیافته ، تصمیم میگیره که بر گرده به بویو ، اما جومونگ میگه که اگه امکان داره یه دو روزی به من فرصت بده تا خودم موضوع رو حل کنم . سوسانو هم موافقت میکنه

http://www.jumong.ir/photos/199675-www.jumong.ir-p17-s3.jpg


جومونگ و ماری و اویی و هیوپ با هم تصمیم میگیرند که به مخفیگاه شورشی ها برند و به خاطر همین نقشه میکشند که به صورت یه گروه تجاری 4 نفره از گذرگاه شورشی ها عبور کنند تا شورشی ها اونا رو دستگیر کنند و اونا رو به عنوان برده به مخفیگاهشون ببرند و جومونگ و یاراش هم شبانه خودشونو از زندان شورشی ها نجات بدند و برند سر وقت رئیس شورشی ها و از شرش خلاص بشند . این نقشه اونا عملی میشه و به عنوان برده  به زندان شورشی ها می افتند .  این خبر به سوسانو هم میرسه و اون هم خیلی نگران میشه

http://www.jumong.ir/photos/9067845-www.jumong.ir-p17-s4.jpg


همه چیز داشت خوب پیش میرفت تا اینکه هان دانگ ( زیر دست توچی ) برای خرید برده ها پیش رئیس شورشی ها میاد .و  متاسفانه جومونگ رو شناسایی میکنه و به رئیس شورشی ها خبر میده . شب که میرسه جومونگ و دوستاش از زندان فرار میکنند تا نقشه کشته شدن رئیس شورشی ها رو عملی کنند، اما رو دست میخورن و باز هم گیر می افتند

http://www.jumong.ir/photos/7018413-www.jumong.ir-p17-s5.jpg


 هان دانگ هم کارش پیش شورشی ها تموم میشه و به رئیسشون میگه که اگه اونا رو بکشید رئیس ما ( توچی ) پول خوبی به شما میده ، خلاصه با همون خیال به بویو بر میگرده و به توچی این خبر رو میده ، توچی هم خوشحال میشه و میره پیش پرنس یونگ پو . در این میان که توچی و هانگ دانگ با هم صحبت میکردند ، بویونگ صداشونو میشنوه و از موضوع با خبر میشه و خیلی ناراحت میشه

http://www.jumong.ir/photos/1593954-www.jumong.ir-p17-s6.jpg


یو می یول هم که در فشارهای مراسم مخصوص به خودش هست ، وسط کار غش میکنه و واسش آب قند میارند . یانگ جونگ هم از اون طرف به تسو فشار میاره که از پدرت ( گوم وا ) ok  رو  بگیر و به هان سرباز بفرست تا روابط بین ما بهتر بشه ، اما تسو کاری از دستش بر نمیاد و شاه هم به صراحت به یانگ جونگ میگه که بهت سرباز نمیدم و اگه کار خطایی کنید با شما وارد جنگ می شیم

http://www.jumong.ir/photos/548856-www.jumong.ir-p17-s7.jpg


یو می یول هم که خبر حمله و جنگ به هان رو میشنوه پیش گوم وا میاد و  ازش گلایه میکنه و میگه که من ده روز عبادت میکردم ، اما شما یکبار هم به دیدن من نیومدید . من تمام عمرم رو وقف شما کردم و حتی زمانی که روحانی نبودم به شما علاقه داشتم . گوم وا هم میگه که به خاطر ظلمی که شما در حق هموسو کردید ، شما رو نمی بخشم

http://www.jumong.ir/photos/1692318-www.jumong.ir-p17-s8.jpg


بر میگردیم به قبیله هنگ – این ، سوسانو و کاروانش منتظر بازگشت جومونگ هستند ، اما جومونگ دست شورشی هاست و سوسانو تصمیم میگیره که  خودش شخصا به اقامتگاه شورشی ها بره و باهاشون معامله کنه . خلاصه به پایگاهشون میره و میگه که میخوام با سر دسته راهزن ها صحبت کنم اما اونا میگن که رئیسمون نیستش فعلا و شما باید تا زمان اومدن رئیسمون زندانی بمونید

http://www.jumong.ir/photos/6134390-www.jumong.ir-p17-s9.jpg


سوسانو و جومونگ در یک بند با هم زندانی میشن و جومونگ از وضع پیش اومده اظهار ناراحتی میکنه و عذر خواهی میکنه ، اما سوسانو کارش از این حرفا گذشته و به کل عاشق شده و در جواب میگه که من زندگی خودم رو می دم تا تو زنده بمونی ، حتی اگه در این راه بمیرم هم هرگز پشیمان نمیشم . جومونگ هم میگه که منم .....

http://www.jumong.ir/photos/1074601-www.jumong.ir-p17-s10.jpg
خوب دیگه باقیش بمونه سر خلاصه قسمت هیجدهم جومونگ ، سه شنبه هفته آینده . شاد و سر بلند باشید
+ نوشته شده در  چهارشنبه 16 بهمن1387ساعت 11:16  توسط Admin  | 

قسمت 16 - شانزده جومونگ
خوب همونطوری که دیدید جومونگ پیش سوسانو میاد و بهش پیشنهاد رفتن به کشور گوسان رو میده تا  با هم به کوه نمک برند و نمک بیارند . اما خوب ، دقیقا مطمئن نیستند که آیا چنین کوهی وجود داره یا نه . خلاصه سوسانو با کلی حرف زدن و صحبت با یون تابال موافقت رفتن به گوسان رو میگیره و بر خلاف تمامی تلاش ها و نگرانی هایی که اوته و سایونگ داشتند نظر یون تابال و سوسانو عوض نمیشه . او یی و ماری و هیوپ هم همسفر جومونگ میشند .

http://www.jumong.ir/photos/8141989-jumong.ir-p16-s1.jpg

جومونگ پیش بانو یوها میاد و برای رفتن ازش خدا حافظی میکنه و وقت خداحافظی یوها همون انگشتری رو که هموسو به اون داده بود رو به جومومنگ میده و میگه که این انگشتر رو به دختری بده که فکر میکنی دوسش داری . بعد از اون جومونگ پیش مو پال مو و موسونگ میره و میگه که در نبود من باید مراقب اوضاع باشید . مو پال مو هم از درست کردن یه شمشیر که قدرت زیادی نسبت به شمشیرهای دیگه داره باهاش صحبت میکنه و میگه این شمشیر اتفاقی درست شده و من نحوه صحیحش رو بلد نیستم . اما در آینده نزدیک یاد خواهم گرفت . 

http://www.jumong.ir/photos/444980-jumong.ir-p16-s2.jpg

گوم وا و بانو یوها با هم در مورد جومونگ و کارهاش صحبت میکنند و امیدوارند که بیرون موندن از قصر برای جومونگ آموزنده باشه . در همین حین یو می یول به اقامتگاه بانو یوها میاد و اسرار داره که ببینتش ، شاه یکم مخالفت میکنه و نمیذاره ، اما خلاصه اجازه میده و یو می یول هم میاد بهشون میگه که کمان دامول شکسته و این برای آینده بویو خطر داره . اما گوم وا ( شاه )  میگه که این کارها دیگه به قصر پیشگویی و شما مربوط نیست و همه چیز از این به بعد دست خودم هستش .

http://www.jumong.ir/photos/2062433-jumong.ir-p16-s3.jpg

یو می یولی هم به ظاهر برای نجات خودشونو بویو یه مراسم داخل قصر به پا میکنه . خلاصه  جومونگ و کاروان یون تا بال به رهبری سوسانو راهی سفر به  گوسان برای به دست آوردن نمک میشند . در وقت رفتن هم جومونگ به بویونگ قول میده که پول آزاد شدنش رو فراهم کنه . خبر رفتن کاروان یون تا بال به توچی هم میرسه .

http://www.jumong.ir/photos/5532757-jumong.ir-p16-s4.jpg

وزیر پیش شاه میاد و بهش میگه که الان سه روز هستش که یو می یول مراسم به پا کرده ، اما شما به قصر اونا سر نزدید ، گوم وا هم میگه که دیگه از اونا حرفی نزن . بعد هم در مورد ملاقات فرمانده هیون تو با هنگ این صحبت میشه و تسو میگه که  من خودم شخصا برای پی گیری این موضوع  پیش یون تا بال میرم و موضوع رو میفهمم . بعد از پایان مراسم  هم یونگ پو به تسو میگه که کمان دامول شکسته و من به یو می یول گفتم که ما نتونستیم کمان رو جا بزنیم . تسو هم از شنیدن این موضوع عصبانی میشه و به شدت به یونگ پو می توپه .

http://www.jumong.ir/photos/4262734-jumong.ir-p16-s5.jpg

تسو پیش یون تا بال میاد تا ازش در مورد دیدار فرمانده هنگ این و هیون تو بپرسه ، بعدش سراغ  سوسانو رو از یون تا بال میگیره ، اما میفهمه که سوسانو با جومونگ به گوسان رفته و یکم بگی نگی حالش گرفته میشه . تسو هم با یون تابال وارد بحث میشه و میگه که میدونستی که سوسونو ، جومونگ رو میشناسه از قبل ؟ یون تا بال هم میگه که بله ، زمانی که جومونگ در باتلاق گیر کرده بود ، سوسانو نجاتش داد و این سوسانو بود که اون رو به کوه شیجو برد . اینجاست که تسو میفهمه که جومونگ به کوه شیجو رفته و ممکنه که اون کمان دامول رو شکسته باشه .

http://www.jumong.ir/photos/4017628-jumong.ir-p16-s6.jpg

گروه تجاری یون تا بال و جومونگ که راهی گوسان هستند ، شبانه جایی اتراق میکنند . تا اینکه نیمه های شب جومونگ بی خوابی به سرش میزنه و میره کنار آتیش میشینه ، سوسانو هم از خدا خواسته ، وقتی میبینه که جومونگ تنهاست ، میاد کنارش میشینه و دل میدن و قلوه میگیرند و خاطره اون روزهایی که سوسانو ، جومونگ رو نجات داد رو به یاد میارند .

http://www.jumong.ir/photos/928279-jumong.ir-p16-s7.jpg

در بویو هم  یه اتفاق عجیب می افته و اونم اینه که فرمانده هیون تو سر زده به بوی و میاد و پیش شاه ( گوم وا ) ادای احترام میکنه .

http://www.jumong.ir/photos/6051504-jumong.ir-p16-s8.jpg

کاروان تجاری سوسانو و جومونگ هم به هنگ این میرسند و اونجا استراحت میکنند . اما چون سوسانو قبلا  فرمانده نظامی هنگ این رو میخواست بکشه ، سربازانش شناسایش میکنند و شبانه قصد جون سوسانو رو میکنند ، اما جومونگ مثل همیشه به کمک سوسانو میاد

http://www.jumong.ir/photos/7871954-jumong.ir-p16-s9.jpg
+ نوشته شده در  چهارشنبه 9 بهمن1387ساعت 10:20  توسط Admin  | 

خلاصه قسمت 15 - پانزده جومونگ
جومونگ که مهارتش در تیر اندازی بالا رفته ، یون تابال رو مجبور به تحسین جومونگ وا میداره و میگه که زمان به دنیا اومدن سوسانو یک مردی به نام هموسو بود که تیر انداز ماهری بود و قبیله من رو نجات داد و اسمش هموسو بود ، جومونگ هم میگه که هموسو استاد من بود و چند وقت پیش در گذشت . در همین موقع به سوسانو خبر میدند که پرنس تسو میخواد شما رو ببینه . یو می یول هم که خبر شکسته شدن کمان دامول رو شنیده و شدیدا نگران هستش و دنبال این میگرده که چه کسی کمان رو شکسته .

http://www.jumong.ir/photos/9527924-jumong.ir-p15s1.jpg

وزیر اعظم پیش شاه بویو ( گوم وا ) میاد و بهش میگه که یو می یول همه ی پیشگو ها رو داخل قصر جمع کرده ، شاه هم بهش میگه که وقتی تو ( وزیر اعظم ) به شهر - هیون تو - رفتی بودی من به یو می یول گفتم که دیگه در تصمیماتم دخالتش نمیدم و بهش اعتماد ندارم ، چون اون باعث شد که هموسو بیست سال از من دور بمونه و در نهایت بمیره .

http://www.jumong.ir/photos/646853-jumong.ir-p15s2.jpg

سوسانو به قصر بویو و دیدن  تسو میاد و تسو هم به سوسانو ابراز عشق میکنه و هدیه ای بهش میده . سوسانو  بر میگرده و با جومونگ در مورد ولیعهدیش صحبت میکنه و میگه که تو نمیخوای کاری انجام بدی ؟ جومونگ هم میگه برادر هام  نیاز موقتی به نمک رو رفع کردند و این ممکنه که تا همیشه نباشه ، من باید راهی پیدا کنم که نمک رو داخل کشور تولید کنیم تا با این کار بتونم بر اونها غلبه کنم ، اما هنوز راه حل این موضوع رو نمیدونم .

http://www.jumong.ir/photos/3621742-jumong.ir-p15s3.jpg

جومونگ به همراه ماری و اویی و هیوپ به سمت اقامتگاه توچی میره و ازش درخواست میکنه که بویونگ رو آزاد کنه ، اما توچی میگه که اون برده زر خرید من هستش و اونو و برادرهاش رو ده هزار سکه میفروشم بهت ، اگه پولش رو داری بیا ببرش

http://www.jumong.ir/photos/4163612-jumong.ir-p15s4.jpg
یو می یول ، یونگ پو رو احضار میکنه و ازش می پرسه که کمان دامول رو کی شکونده ؟ خلاصه یونگ پو با کلی احمق بازی لو میده که من و تسو نتونستیم اصلا کمان رو ببندیم  ، چه برسه که بشکنیمش . یو می یول دوباره برای پیدا کردن شخصی که کمان دامول رو شکسته از اون دختر ماه نشان استفاده میکنه و دختر متوجه میشه که جومونگ کمان رو شکسته .

http://www.jumong.ir/photos/1374417-jumong.ir-p15s5.jpg

موسونگ و  جومونگ به قصر میان و جومنگ ، موسونگ رو به عنوان رابط ، نگهبان کارگاه آهنگری میکنه و همه دوستاش رو جمع میکنه و بهشون میگه که من باید برای ولیعهدی رقابت کنم و به همین دلیل سعی دارم سلاح های محکم تری با کمک مو پال مو بسازم .

http://www.jumong.ir/photos/3465768-jumong.ir-p15s7.jpg

از اون طرف هم شاه ، مامور قصر رو احضار میکنه و بهش میگه که هر چه سریعتر قاچاق کننده های سلاح ها رو پیدا کن . در این میان شاهزاده تسو مشکوک میشه و به مامورش میگه که در این مورد تحقیق کنه . خلاصه مامورش ( نارو ) متوجه میشه که توچی  پشت این مسئله هستش و جریان رو به تسو میگه ، تسو هم با سربازانش به سمت توچی میره ، توچی هم موضوع رو لو میده و میگه که این کار زیر سر یونگ پو و مامور قصر هستش .  تسو هم میاد و با یونگ پو و برادر ملکه برخورد جدی ای میکنه و میگه که باید هر کسی که در این امر دست داشته و خبر داشته رو از بین ببریم وگرنه پادشاه ما رو میکشه . به همین دلیل تصمیم میگیرند که مو پال مو رو بکشند .

http://www.jumong.ir/photos/1364670-jumong.ir-p15s8.jpg

در همین حال مو پال مو موفق به درست کردن شمشیری میشه که استحکامش بسیار بالا هستش و میخواد که این خبر رو به جومونگ برسونه ، اما در میان راه افراد یونگ پو حمله می کنند و سعی میکنند که مو پال مو رو بکشند ، اما جومونگ به دادشون میرسه و نجاتشون میده . جومونگ حدس میزنه که این کار زیر سر یونگ پو و تسو هستش ، به همین دلیل بر میگرده قصر و به صورت علنی ، برای اولین بار اونارو تهدید میکنه و میگه دیگه ازتون نمیترسم ، اگه یک بار دیگه این کار رو انجام بدید ، تاوانش رو میبینید .
 
http://www.jumong.ir/photos/4554150-jumong.ir-p15s9.jpg

جومونگ پیش مادرش میره و کمی درد دل باهاش میکنه و ناگهان بانو یوها از گذشته و پدرش ( رئیس قبیله هابک ) حرف میزنه و در مورد قبیله گوسان صحبت میکنه و میگه که پدر بزرگت  از کوهی پر از نمک در اون قبیله صحبت میکرد ، اما من نمیدونم که حقیقت داشته باشه ، به خاطر همین جومونگ به ماری و برادراش دستور میده تا فردی رو  که اهل گوسان باشه رو پیدا کنه تا ازش سوال کنه .

http://www.jumong.ir/photos/2846798-jumong.ir-p15s1.jpg

ماری و افرادش یک نفر از اهل گوسان رو پیدا میکنند و پیش جومونگ می برند ، جومونگ هم پیش سوسانو میره و بهش میگه که خانم میخواستم با شما معامله ای کنم ... سه شنبه هفته بعد خلاصه قسمت شانزدهم سریال جومونگ رو بخونید تا ببینید چه معامله ای ....

http://www.jumong.ir/photos/6475382-jumong.ir-p15s10.jpg
+ نوشته شده در  سه شنبه 1 بهمن1387ساعت 23:50  توسط Admin  |