

کلیپ سونگ ایل گوک در سریال افسانه جومونگ

کلیپ زیبا از مبارزه های جومونگ در سریال افسانه جومونگ ، قشنگه ، پیشنهاد میکنم حتما دانلود کنید
مدت : 3 دقیقه
حجم : 3 مگابایت و 664 کیلو بایت
فرمت : 3GP
پسورد : www.jumong.ir
برای دانلود اینجا کلیک کنید
سانسوری های قسمت دهم سریال افسانه جومونگ
متاسفانه صدا و سیما در دوبله ی سریال افسانه جومونگ خیلی بد کار کرد .
کافیه که شما این سریال رو با زبان اصلی بشنوید و ببینید ، بسیار جذاب تر
میشه براتون . حتی با اینکه زیر نویس فارسی هستش ، اما خیلی جذابیت بیشتری
داره . در قسمت دهم سریال به واضح صدای ریزی زیر صدای دوبله می اومد که در
واقع صدای اصلی بازیگران بود . اصلا صدا ها با شخصیت ها جور نیست ، مخصوصا
صدای سوسانو ، جومونگ ، واقعا صداهایی نبودند که مخصوص این شخصیت ها باشند
. امیدوارم مدیر دوبلاژ در قسمتهایی که جومونگ وارد دنیای مبارزه و جنگ
میشه و در کل ، قسمتهای آینده صدای جومونگ رو اینطور بچگونه نگه نداشته
باشه و مثل سریال امپراطور دریا تغییر دوبلور داشته باشیم . در نهایت باز
هم تشکر میکنیم ازشون ، چون دوبلاژ چنین کار بزرگی کار آسونی نیست .
حذفیات قسمت دهم سریال افسانه جومونگ
هم که طبق معمول اینقدر زیاد بود که آدم نمیدونه کجاش رو بگه . در واقع
قسمتهایی که از شبکه سوم پخش میشه ، مثل یک درخت میمونه که شاخ و برگهاش
رو کوتاه کنند ، چیزی از سریال کم نمیشه ، اصل ماجرا پخش شد ... با هم چند
قسمت اصلی سانسوریها رو میبینیم که باز هم محتاطانه و با زیرکی زیبایی حذف
شد .
در دقیقه های 6 به بعد ، شاه خوابش نمیبره ، بانو یوها رو صدا میزنه و با هم مشروب میخورند و حرف میزنند
در دقیقه های 12 به بعد هم وقتی مسئول کاروان یون تا بال میخواد مخ مو پال مو رو بزنه ، واسش مشروب از جنس خوب میاره
در دقیقه های 21 به بعد صحنه هایی از قمار موسونگ
در دقیقه های 23 به بعد ، جومونگ به مو پال مو قول دوش شراب رو میده و میگه که اومدم قصر کاری میکنم که دوش شراب بگیری
در دقیقه 25 به بعد وقتی سوسانو به سایونگ میگه من و جومونگ جون همدیگرو نجات دادیم و خوبه که
با هم دوست باشیم سایونگ میگه شاید نسبت به اون احساس دیگه ای داری که
سوسانو مسخره می کنه و میگه چرا من نسبت به اون احساسی داشته باشم؟
در
دقیقه های 52 به بعد هم وقتی مو پال مو رو میارند داخل خونه یون تا بال ،
تا براشون سلاح درست کنه ، نوکرشون واسش شراب میریزه و میگه امشب واسه تو
چند تا دختر جور میکنم و ...
در
دقیقه 56 وقتی یانگ پو میاد از توچی رشوه بگیره ، بویونگ براشون مشروب
میاره و توچی میگه که بویونگ بین برده ها زیبا ترین و اگه بخواین واستون
امشب اینو جورش میکنم
البته
صحنه های دیگه ای هم بود که زیاد اهمیت نداشت . اگه متوجه شده باشید ،
اصلا سانسوریهای این قسمت در اصل موضوع تاثیر گذار نبود و در واقع یک سری
حرفهای نادرست که در فرهنگ ما هم جایی نداره به درستی حذف شد.
خرید پستی سریال افسانه جومونگ + یک هدیه با قیمت 8000 تومان
این هدیه ما به شما در چنین شب مقدسی است.
به عنوان هدیه تقدیم به شما عزیزان
تعداد : 6 دی وی دی و کیفیت فوق العاده ( فقط قابل پخش در کامپیوتر )
محتوی : 81 ساعت سریال بهمراه موزیک متن و کلیپ های جانبی مرتبط با سریال با زیرنویس کاملا فارسی + یک فیلم هدیه با عنوان ( عشق الهی )
پشتیبانی : سایت رسمی سریال افسانه جومونگ
با همکاری : شرکت پست جمهوری اسلامی
قیمت : 8000 تومان ( هشت هزار تومان )
هموسو
که تصمیم به آموزش جومونگ گرفته ، براش یک کمان میسازه و میگه که باید خوب
تمرین کنی و هر وقت تونستی کمان رو تا آخر بکشی ، بهت تیر اندازی رو هم
یاد میدم . جومونگ در همین حین به صورت آزمایشی کمان رو میکشه و به راحتی
تا آخر کمان کش میاد و تیر رو پرتاپ میکنه ، هموسو شگفت زده و متحیر میمونه
پرنس یونگ پو
که در اقامتگاه توچی به سر میبرد ، بویونگ رو میبینه و میشناستش ، یکم
بهش دری وری میگه و میذاره میره ، موضوع اینجا جالب میشه ، بویونگ برای
اینکه این خبر رو به جومونگ برسونه ، به کوه میره تا جومونگ رو ببینه ، در
همین حال سوسانو
به همراه دوستاش از راه دور در حال مشاهده تمرینات جومونگ بودند که بویونگ
سر میرسه و میره سمت جومونگ و خبر رو بهش میده . وقتی بویونگ میخواد از
جومونگ خداحافظی کنه ، جومونگ بویونگ رو در آغوش میگیره و بوسش میده ، اینجاست که حال سوسانو که داشت این موضوع رو میدید گرفته میشه.
پرنس
تسو کم کم از بستر بیماری بلند میشه و میره که به کارهاش برسه ، در همین
حین یانگ پو رو میبینه و یانگ پو در مورد توچی باهاش صحبت میکنه و میگه که
باید تجارت رو از یون تابال بگیریم و به توچی بدیم ، تسو هم که طرفدار
سوسانو و یون تا بال بود ، خیلی عصبانی میشه و به یونگ پو می توپه. از اون
طرف ماری و دو برادر دیگه پیش جومونگ میان و میگن که ما ها رو پیش سوسانو
ببر تا براشون کار کنیم ، این طوری از دست توچی هم در امان خواهیم بود و
جومونگ هم قبول میکنه. سوسانو که سخت حالش گرفته ، داشت به درآغوش گرفتن
جومونگ و بویونگ فکر میکرد که بهش خبر میرسه که جومونگ اومده به دیدنش ،
سوسانو خوشحال به سمت جومونگ میره و جومونگ
هم میگه ازت خواهش میکنم که این سه مرد رو در کاروان تجاری خودت راه بده ،
سوسانو میگه که این افراد من رو دزدیدند ، نمیتونم فبولشون کنم ، من فقط
شمارو قبول میکنم
در
این میان جناب آقای تسو وارد منزل یون تا بال میشه و میبینه که جومونگ و
سوسانو در حال صحبت هستند . جومونگ خیلی شکه میشه ، اما حرفی نمیزنه و
سوسانو به تسو میگه که جومونگ ناجی من هستش و خلاصه سه نفری میرند داخل
اتاق و با هم صحبت میکنند.جومونگ از سوسانو میخواد که اونو تسو رو تنهاشون
بذاره . وقتی سوسانو میره ، جومونگ به پای تسو می افته و میگه که من
میخوام زندگی بکنم و با من کاری نداشته باش ، من دیگه برای تو تهدیدی
محسوب نمیشم ، تسو هم در نهایت قبول میکنه که کاری باهاش نداشته باشه
سوسانو
هم قبول میکنه که به اون سه نفر کار بده . ماری و دوستاش از اینکه باید در
بار بری کار کنند ، عصبانی میشن و میرند سمت جایی که محافظین یون تابال
آموزش میبینند و از مسئولش میخوان که اونا رو جزء گارد خانواده یون تابال
کنه ، خلاصه بعد از یکم زور بازو نشون دادن و مبارزه ، اوته قبول میکنه که
اونارو بپذیره .
گیوم
وا ژنرال بویو رو صدا میزنه و جریان زنده بودن هموسو رو بهش میگه و ازش
میخواد که پیداش کنه ، وزیر اعظم هم میره پیش یو می یول و بهش میگه که من
میخواستم هموسو رو بکشم ، اما نتونستم ، یو می یول عصبانی میشه و میگه که
هموسو باید به مرگ طبیعی بمیره ، تو نباید اونو بکشی.
وزیر اعظم یک
شخص رو مسئول زیر نظر داشتن یو می یول میذاره ، یو می یول سعی میکنه که
جای هموسو رو پیدا کنه ، برای همین از یه دختر ستاره نشان استفاده
میکنه.دختر مکان هموسو رو پیدا میکنه و به یو می یول میگه .
یو می یول به سمت کوه میره و هموسو رو میبینه ، اون جاسوسی هم که از طرف وزیر اعظم
یو می یول رو زیر نظر داشت ، یو می یول و هموسو رو میبینه . خلاصه ، یو می
یول میاد پیش هموسو و بهش میگه که من به خاطر آینده بویو تورو زندانی کردم
و گیوم وا از این موضوع با خبر نیست . یو می یول از هموسو میخواد که بویو
رو ترک کنه و بره ، اما هموسو میگه که من باید قبلش گیوم وا رو ببینم و
اون باید خودش به من بگه که من باید از بویو برم . یو می یول میگه این
کارت باعث میشه که تمامی نقشه های بانو یوها که در حال حاظر زن دوم گیوم
وا هستش به هم بریزه ، اینجاست که هموسو میفهمه که جومونگ پسر خودشه و
خیلی تعجب میکنه . هموسو از یو می یول میخواد که حداقل یوها رو به دیدن
اون بیاره و یو می یول قبول میکنه
جاسوس
وزیر اعظم میاد پیشش و موضوع رو بهش میگه ، وزیر اعظم هم پا میشه و میاد
پیش پرنس تسو و موضوع زنده بودن هموسو رو بهش میگه و تسو خیلی تعجب میکنه
. تسو هم میاد پیش ملکه و جریان هموسو رو ازش میپرسه و ملکه هم میگه که
پدرت به بانو یوها علاقه داشت و هموسو هم عاشق یوها بود و من حدس میزنم که جومونگ پسر هموسو باشه ، اما تو به کسی چیزی نگو
پرنس یانگ پو به اسلحه خانه میره و تمامی شمشیر های سلطنتی رو برای توچی میبره ، مو پال مو
سعی میکنه که جلوشو بگیره ، اما یانگ پو تهدیدش میکنه که اگه چیزی بگه
میکشتش.این خبر به یون تا بال میرسه و اطرافیان تصمیم میگیرند که این
موضوع رو به تسو بگند ، اما در نهایت یون تا بال مخالفت میکنه و نمیذاره
بهش بگن.پرنس تسو ، برادرش رو صدا میزنه و میگه که بدون اینکه پدر بفهمه
یه ارتش 200 نفره آماده کن
یو می یول هم میاد بانو یوها رو میبینه و اونو به کوه میبره تا هموسو ، بانو یوها رو ببینه . لحظه دیدار بعد از 20 سال فرا میرسه ....
آیا بانو یوها موفق به دیدار هموسو میشه ؟ادامه را درخلاصه قسمت دوازدهم سریال افسانه جومونگ ، در هفته بعد بخوانید .

عکس سوسانو ( بازیگر سریال افسانه جومونگ ) در پشت صحنه

خلاصه قسمت 10 / ده سریال افسانه جومونگ
بانو
یوها به دیدن پرنس تسو میاد و حال و احوال ازش میگیره و ملکه از بانو
یوها ، حال جومونگ رو میپرسه و بهش میگه که نگران نباشه ، پادشاه جومونگ
رو دوباره به قصر بر میگردونه .
وزیر اعظم و یو می یول با هم دیگه پیش
پادشاه میرند و یومی یول موضوع زندان مخفی رو از دوباره بیان میکنه و میگه
که اون زندان مخصوص قصر پیش گویی بوده و افرادی که به طور معمولی نمیتونند
مجازات بشند و از طرفی هم نمیشه اونها رو کشت و باید صبر کرد تا به مرگ
عادی بمیرند ، نگه داری میشند . این افراد برای آینده بویو خطرناک بودند و
به خاطر همین من از این زندان استفاده کردم و در بین این زندانی ها یکی
هست که شما میشناسین و اون هموسو هستش . گیوم وا خیلی جا میخوره و وقتی
میفهمه که هموسو زنده هستش ، با عصبانیت به یومی یول میگه که باید با
استفاده از قدرتت اونو واسم پیدا کنی .
پادشاه گیوم وا شبانه بانو یوها
رو صدا میکنه و باهاش درد دل میکنه و میگه که خوابم نمیبره و میخوام یکم
نوشیدنی بخورم تا خوابم ببره و بعد با خودشون در مورد هموسو و خاطرات
گذشته حرف میزنند و هر دو از عشق به هموسو صحبت میکنند.
جومونگ
تصمیم میگیره که به شهر بره تا از مو پال مو شمشیر بگیره و ماری و دو تا
برادرهای دیگش هم میگه که برید موسونگ رو پیدا کنید . جومونگ به شهر میاد
و یه درگیری براش پیش میاد و سه نفر قصد جوونش رو میکنند ، اما جومونگ سه
نفر رو میزنه و شبانه پیش مو پال مو میاد و ازش درخواست شمشیر میکنه و
بعد از یکم درد دل و عذر خواهی ، مو پال مو قبول میکنه که برای جومونگ
شمشیر تهیه کنه .
بویونگ پیش هموسو میره و براش غذا میبره و هموسو از بویونگ میخواد که چند تا وسیله برای نوشتن براش بیاره … از اون طرف موسونگ در حال قمار بازی گیر می افته و میخوان بکشنش که برادراش به دادش میرسن و نجاتش میدند . مو پال مو برای جومونگ شمشیر میاره و جومونگ شمشیر هارو پیش هموسو میبره و ازش میخواد که هنرهای رزمی رو یاد بده ، هموسو یه نامه به جومونگ میده و میگه که اینو به پدرت ( گیوم وا ) بده ولی نذار که کسی از این ماجرا با خبر بشه .
یون تابال از مریض بودن پرنس تسو به سوسانو میگه و میگه که بهتره برای دیدنش به قصر بری ، چون این کار کاملا به نفع ماست ، سوسانو با اینکه زیاد از تسو خوشش نمیاد ، خلاصه قبول میکنه که به دیدن پرنس تسو بره ، سوسانو با مقداری از گیاهان دارویی به اقامتگاه تسو میره و یکم واسش نقش بازی میکنه که خیلی نگرانت بودم و ...
در همین حین ملکه هم میاد و سوسانو رو میبینه و حدس میزنه که سوسانو همون دختری هستش که تسو ازش خوشش اومده . در این ما بین که سوسانو به دیدن تسو میره ، اوته هم میره سر و گوشی آب میده و ته و توش رو در میاره و میفهمه که جومونگ واقعا پرنس هستش و این موضوع رو به سوسانو میگه .
جومونگ شبانه با پیشکار مادرش (بانو یوها)خارج از قصر قرار میذاره و اون نامه ای رو که هموسو بهش داده بود رو به خدمتکار مادرش میده و میگه که اینو به پادشاه برسون و نذار کسی ، حتی مادرم از این موضوع با خبر بشه . فردای اون روز یک نامه از طرف یون تا بال در مورد شهر هیون به پادشاه میرسه ، اما همراه نامه ها یک نامه دیگه هم وجود داشت ، درسته ، همون نامه ای که هموسو نوشته بود ، داخل نامه ، هموسو از گیوم وا میخواد که به جایگاه همیشگی بیاد تا اونو ببینه ، وزیر اعظم از طریق یکی از خدمتکارا اون نامه رو کش میره و میفهمه که گیوم وا با هموسو قرار گذاشته
شبانه ، پادشاه گیوم وا ، به صورت مخفی از قصر خارج میشه ولی وزیر هم که از این موضوع با خبر شده ، بر خلاف خواست و گفته ی یو می یول به قصد کشتن هموسو وارد عمل میشه ، از اون طرف هم که جومونگ و هموسو به محل قرار حرکت میکنند. در میان راه ، هموسو به جومونگ میگه که داره به دیدار گیوم وا میره و میخواد جومونگ رو از چنگال مرگ نجات بده و ازش بپرسه که چرا بیست سال زندانیش کرده . در وسط راه وزیر اعظم که مخفیانه از قصر خارج شده بود ، به جومونگ و هموسو حمله میکنه ، ولی جومونگ و هموسو از پسشون بر میان و اونارو شکست میدند.
هموسو خیال میکنه که این حمله از طرف گیوم وا بوده ، واسه همین از اون محل درو میشه و دیگه به محل قرار نمیره . هموسو که این جریان رو میبینه تصمیم میگیره که به جومونگ هنرهای رزمی رو یاد بده .
یون تا بال ، موپال مو رو دعوت میکنه و سعی میکنه که مو پال مو رو بخره و بهش پیشنهاد میده که بیاد و برای اونا کار کنه و برای قوم یون تا بال شمشیر بسازه ، اما مو پال مو عصبانی میشه و قبول نمیکنه و اون محل رو ترک میکنه .
پرنس یانگ پو و برادر ملکه با توچی یه معامله ای میکنند و قرار میشه که در مقابل مقداری جواهرات ، تجارت بین بویو و هان به توچی واگذار بشه ، در این میان ، بویونگ که میاد از توچی و مهموناش پذیرایی کنه ، پرنس یونگ پو ، بویونگ رو میبینه و شک میکنه بهش
در اواخر قسمت که هفته بعد مفصل تر در موردش میبینیم ، هموسو به جومونگ شمشیر زنی رو یاد میده و مهارتهای جومونگ هموسو رو به تحسین جومونگ وا میداره ...

بیوگرافی شخصیت سایونگ با بازی باء سو بین بازیگر سریال افسانه جومونگ
نام : باء سو بین - Bae Su Bin - Bae Soo Bin
حرفه : بازیگر
تاریخ تولد : 9 دسامبر 1976
سن : 32 سال
محل تولد : کره جنوبی
قد : 180 سانتیمتر
وزن : 68 کلیوگرم
سریال های تلویزیونی باء سو بین :
The Painter of the Wind - SBS, 2008
Woman of Matchless Beauty, Park Jung Kum- MBC, 2008
The Book of Three Han - MBC, 2006
Let's Marry - MBC, 2005
Fashion 70's - SBS, 2005
Sea God - KBS, 2004
When a Man is in Love - SBS, 2004
نخست وزیر با یوم یول صحبتی داره و ازش درخواست کمک می کنه تا از مقابله امپراطور با هموسو جلوگیری بشه ولی یوم یول میگه که سال ها گذشته و امپراطور دیگه مثل گذشته نیست و هموسو هم با یک مرده تفاوتی نداره . امپراطور تصمیم درست رو خودش می گیره .
ماری و دوستاش جومونگ رو فراری می دن و به جایی دور از دسترس توچی می برن ولی اویی از دست جومونگ ناراحته که به این راحتی گذاشته بویونگ بخاطر اون اذیت بشه . جومونگ به اویی میگه چیکار کنم که آرومت کنه و اویی بهش میگه مقامت رو کنار بگذار و با من مبارزه کن . دوستاش مین که توی شهر هیچ کس حریف اویی نمیشه و سعی می کنن جومونگ رو بیخیال قضیه کنن ولی جومونگ میگه که اگه این کار آرومت می کنه من حرفی ندارم .
اونها شروع به مبارزه می کنند و در شروع جومونگ با اینکه خوب می جنگه ولی چند بار ضربات محکمی از اویی می خوره و زمین می افته و اویی با خیال اینکه جومونگ تسلیم شده می گذاره میره ولی جومونگ میگه که مبارزه تموم نشده .
با چند حرکت دیگه جومونگ قدرت بیشتری از خودش نشون میده تا اینکه اویی رو زمین می زنه و وقتی می خواد باز هم ادامه بده ماری میگه که تمومش کنید و هر دو دست می کشن . در ادامه پرنس تسو و یانگ پو تصمیم می گیرند که قبل از مراجعه پادشاه به زندان کلک جومونگ رو بکنن و لشگری برای اینکار تهیه می کنند .
و درست زمانی که جومونگ و هموسو در حال تمرکز هستند وارد می شند .
درگیری شروع میشه و جومونگ در مرحله اول تعدادی از افراد اونها رو می کشه . برادر های جومونگ وارد درگیری می شند ولی ناگهان هموسو از جاش بلند میشه و کلی گرد و خاک بپا می کنه !! و فقط چند حرکت کافیه تا شمشیرش رو بگذاره اینجا :
جومونگ و هموسو فرار می کنند ولی تسو و یانگ پو دنبالشون میاند و درگیری در جنگل دوباره شروع میشه . در این درگیری درست زمانی که نزدیک بود جومونگ توسط محافظ تسو به قتل برسه هموسو اون رو نجات میده ولی تسو از پشت سر با شمشیرش هموسو رو زخمی می کنه و یانگ پو از روبرو به قصد گردن زدن هموسو حمله می کنه ولی ...
هموسو با یک حرکت یانگ پو رو از سر راه بر می داره و شمیر تسو رو با دست می گیره و با یک چرخش در هوا شمشیرش رو بر شونه راست تسو فرود میاره و زخم عمیقی رو بر اون وارد می کنه .
بعد از زخمی شدن تسو جومونگ موقعیت خوبی گیر میاره و به همراه هموسو زخمی از اونجا فرار می کنه . جومونگ برای درمان هموسو تصمیم می گیره که بویونگ رو چند ساعتی بدزده و محافظ سوسانو در این راه بهش کمک می کنه و از این طریق به محل مخفی جومونگ هم پی می بره . بویونگ خوشبختانه هموسو رو در مان می کنه و قول میده که فردا هم برای درمانش به اونجا سر بزنه .
از طرفی در قصر یوم یول شک می کنه که چه بلایی سر تسو اومده و با خام کردن یانگ پو به جوابش می رسه .
محافظ سوسانو به سوسانو خبر میده که محل مخفی جومونگ رو پیدا کرده و سوسانو به سمت اونجا راهی میشه و به جومونگ می گه که من می دونم که تو بخاطر من توی این مخمصه افتادی و بهتره که توی کاروان تجاری ما کار کنی تا مجبور نباشی همه عمرت رو از دست توچی فرار کنی ولی جومونگ بهش می گه که من بخاطر پاداش تو رو نجات ندادم و توی وضعیت فعلیم نمی تونم پیش شما کار کنم . در همین زمان بویونگ به اونجا میاد و با دیدن بویونگ میشه حسادتی زنانه رو در چشمان سوسانو احساس کرد ....
چند روز بعد هموسو سرحال میشه و گفتگویی کوتاه با جومونگ درباره زنی که نتونست ازش محافظت کنه انجام میده . جومونگ بهش می گه که من هم همچین زنی رو توی زندگیم دارم و در مقابل کنجکاوی هموسو پاسخ میده که اون زن مادرم هست . هموسو میگه که چرا از دست برادر های ناتنیت شکاست نمی کنی و اینکه چرا اونها انقدر خاص هستند ؟؟ و جومونگ در پاسخ میگه که اونها پرنس های بویو هستند و من هم پسر گیوم وا شاه کشور هستم . و هموسو تازه متوجه میشه که تمام این مدت با پسر دوست قدیمیش بوده ...
نه !!!!! خدا نکنه که بمیره ، شوخی کردم، تا حد مرگ میزننش ، اما توی همین حین بویونگ از راه میرسه و به اونا میگه که جومونگ یه شاهزاده هستش و سه نفر از اینکه یه پرنس رو نکشتند ، خوشحال میشن ، اما از طرفی نگران دوچی هستند که اگه از موضوع فرار سوسانو با خبر بشه ، اونارو میکشه.خلاصه تصمیم میگیرند که ازش محافظت کنند. جومونگ به هوش میاد و اونا ازش عذرخواهی میکنند و بهش میگن که باید از اینجا فرار کنیم و بعد فرار میکنند
یون تا بال که از فرار کردن دختر خودش با خبر نبود به سمت محل اقامت دوچی میره تا ازش عذرخواهی کنه و سوسانو رو برگردونه .دوچی و یون تابال رو در روی هم قرار میگیرند. دوچی در قبال ضرر مالی که یون تا بال بهش زده ازش پنج برابر ضررش رو میخواد و اینکه به پاهاش بیفته و ازش عذرخواهی کنه. یون تابال شرطش رو می پذیره و میگه که اما قبلش باید از سالم بودن دخترم مطمئن بشم.
دوچی به هان دانگ (یکی از یاراش) میگه که سوسانو رو برو بیار ، هان دانگ به سمت انبار میره ، اما میبینه که سوسانو فرار کرده و بر میگیرده پیش دوچی و موضوع رو بهش میگه ، دوچی هم که میبینه راهی واسه دست به سر کردن یون تابال نداره ، شرطش رو زیاد میکنه و میگه که تو باید تمام دارایی هات رو داخل بویو بذاری و از اینجا بری. یون تا بال قبول نمیکنه و میگه که شاید این سرنوشتش باشه که اینجا بمیره و اونجا رو ترک میکنه.
دوچی خیلی عصبانی میشه و هان دانگ رو میزنه و میگه که برو گیرشون بیار. یون تا بال به خونه بر میگرده و میبینه که سوسانو خونه هستش و خیلی خوشحال میشه. سوسانو موضوع رو براشون تعریف میکنه و میگه که جومونگ جونش رو نجات داده
ما ری به همراه دو تا از برادرهای دیگش جومونگ رو برای مخفی کردن به زندان مخفی که موسونگ (برادرشون) مسئول اونجا بود میبره و جومونگ هم که موسونگ رو میشناخت ، به ما ری و دیگران میگه که که به موسونگ نگید که من شاهزاده هستم. خلاصه جومونگ میره داخل زندانی که هموسو اونجا بود و اونجا مخفی میشه.
مو پال مو از دوباره شمشیر میسازه ، اما بازم از استحکام خوبی برخوردار نیست و میشکنه. گیوم وا پسراش رو صدا میزنه و بهشون میگه که شما باید به مو پال مو کمک کنید تا اسلحه های با دوام تری بسازه و به پرنس تسو مسائل مربوط به امورخارجی رو میسپاره و به یانگ پو هم سپاه رو میده و میگه که ارتش رو نیرومند کن. تسو و یانگ پو قبول میکنند و خیلی خوشحال میشند.
مهارت های رزمی جومونگ داخل زندان بالا میره و موسونگ بهش میگه که تو باید دنبال یه مربی بهتر از من باشی. داخل زندان جومونگ با هموسو درد دل میکنه و میگه که برای دفاع از خودم دارم شمشیر زنی رو یاد میگیرم و نا برادری هام میخوان که منو بکشن هموسو هم میگه که من سرباز ارتش دامول بودم و ...
موسونگ به خواهرش که پیشکار بانو یوها بود خبر میده که جومونگ پیش اونه و در زندان هستش. پیشکار بانو یوها میاد و به بانو یوها مسئله رو میگه و بانو یوها هم میگه که من باید الان جومونگ رو ببینم و من رو پیش اون ببرید.شبانه بانو یوها و پیشکارش به سمت زندانی که در کوه بود میرند ، بانو یوها به داخل زندان میره و جومونگ میره پیشش و رو در روی هم قرار میگیرن و کمی صحبت میکنند. هموسو که داخل زندان بود ، صدای بانو یوها رو میشنوه و میشناستش که بانو یوها هستش ، اما خوب ، کاری از دستش بر نمیاد و حرفی نمیزنه.
در این میان جاسوسی که بانوی یوها رو زیر نظر داشت ، به یانگ پو خبر میده که جومونگ در زندان داخل کوه هستش، ملکه از شنیدن این خبر تعجب میکنه و میگه که از وجود چنین زندانی با خبر نبودم،برای روشن شدن موضوع پیش شاه میره و موضوع رو ازش میپرسه و شاه هم بی خبر از این موضوع ، وزیر رو احظار میکنه و ازش میپرسه و وزیر هم میگه که درسته ، همچین زندانی وجود داره ، شاه خیلی عصبانی میشه م میگه که میخوام زندان و زندانی ها رو شخصا خودم ببینم. وزیر پیش کاهن یو می یول میره و موضوع رو بهش میگه و تصمیم میگیرند که نباید بذارند که شاه هموسو رو ببینه....
شاه قصد رفتن به زندان رو میکنه ، ولی ....
در دقیقه های 24 به بعد وقتی که موسونگ در مورد بانو یوها و سرنوشتش با هموسو صحبت میکنه ، هموسو به یاد گذشتش می افته و خاطرات گذشته رو به یاد میاره (این صحنه در قسمت دوم هم حذف شده بود که دوباره هم داخل قسمت هفتم حذف شد)
در دقیقه های 27 به بعد سکانس کوچکی از دیدار ابتدایی یو می یول و یون تا بال ( دلیل حذفش معلوم نیست ، چون هیچ وقت کاهن نمیاد با یون تا بال مشروب بخوره که !!! یه نوشیدنی معمولی بود ، حذفش معنی نمیداد )
در دقیقه های 34 به بعد ، دست درازی تسو به سوسانو ، مبارزه سوسانو و تسو و یک سری حرکات نمایشی . حدود 3 دقیقه حذف شد ، که بعضی از صحنه ها رو در زیر مشاهده میکنید.
و در نهایت اسیر کردن سوسانو که به خاطر بعضی از صحنه های خشن حذف شد ...

بیوگرافی شخصیت یو می یول ( کاهن ) در سریال افسانه جومونگ با بازی جین هی کیونگ
نام : جین هی کیونگ /Jin Hee Kyung /Jin Hui Kyeong
حرفه : بازیگر و موسیقیدان
محل تولد : کره جنوبی
تاریخ تولد : 17 سپتامبر 1968
سن : 40 سال
قد : 174cm
وزن : 52kg
تحصیل: دانشکده موسیقی ( نوازندگی ویولن )
سریال های جین هی کیونگ :
The Book of Three Han as Yeo Mi-eul -MBC, 2006
Sad Love Song as Audrey-MBC, 2005
Women Next Door as Su-mi -MBC, 2003
فیلم های سینمایی های جین کیونگ :
Now And Forever-2006
Marrying The Mafia-2002
Plum Blossom
I Wish I Had A Wife-2000
Holiday In Seoul
Motel Cactus
The Gingko Bed-1995

عکس های سوسانو - هان هی جین بازیگر افسانه جومونگ (2)


عکس سانگ ایل گوک ( جومونگ ) بازیگر سریال افسانه جومونگ
عکس سوسانو - هان هی جین بازیگر مجموعه افسانه جومونگ (1)
عکس سوسانو - هان هی جین بازیگر مجموعه افسانه جومونگ (2)
برای مشاهده عکس ها در سایز بزرگتر بر روی عکس ها کلیک کنید
جومونگ در همین میان با شکم زخمی از اون محیط فرار میکنه و در یک محلی بیهوش میشه.تا اینکه سه تا دزد (همونهایی که در قسمت قبل جواهراتش رو دزدیده بودند) پیداش میکنند و میشناسنش،سر دسته شون میگه که باید بکشیمش ، اما 2 تای دیگه مخالفت میکنند و میگن که باید نجاتش بدیم،جومونگ رو پیش یه دختری که قبلا در قصر کاهن بوده میبرند تا مداواش کنند(اسم اون دختر بویونگ هستش ، همون دختری که با جومونگ در انبار زندانی میشه و شاه به خاطر ارتباطش با اون دختر ، جومونگ رو تنبیه میکنه و بویونگ رو از قصر بیرون میکنند) بویونگ وقتی جومونگ رو میبینه خیلی جا میخوره ، اما حرفی نمیزنه
افرادی که قصد کشتن جومونگ رو داشتند ، پیش تسو و یانگ پو میان و میگن که یه شمشیر زن ماهر جلوی کار مارو گرفت ، تسو حدس میزنه که شاه این فرد رو برای محافظت جومونگ فرستاده و حدسش هم درست بود. شاه اون قصه گو رو که در باره باردار شدن یوها از هموسو صحبت میکرد رو گیر میاره و میگه که چه کسی گفته که بانو یوها از هموسو بار دار شده و این حرف ها رو کی یادت داده ، تا اینکه قصه گو میگه که این حرف ها رو برادر ملکه به من یاد داده و گفته که پخش کنم.گیوم وا هم عصبانی میشه و میکشتش.
به زندان داخل کوه میریم ... سربازان زندان از رئیس زندان ( موسونگ ) میخوان که براشون در مورد هموسو صحبت کنه و قصه شو براشون تعریف کنه.موسانگ هم قبول میکنه و میگه که همه رو جمع کنید، موسانگ از رشادت های هموسو صحبت میکنه و آخرش هم میگه که بانو یوها از هموسو بار دار میشه، تا این حرف رو میزنه ، هموسو که داخل زندان بود صداش رو میشنوه و از شنیدن اینکه بانو یوها از اون حامله شده تعجب میکنه و موسانگ رو صدا میکنه تا ادامه قصه رو براش بگه و از صحت این داستان و سرگذشت بانو یوها میپرسه و مطمئن میشه که یوها از اون باردار شده .
یون تابال برای اینکه از یکی از رقبا به نام دوچی جلو بیوفته ، به پیشنهاد سوسانو تصمیم میگیرند که به گروه دوچی شبانه ، وقتی که در هنگام قاچاق نمک هستند حمله کنند و بازار رو در دست بگیرند.در همین حال به یون تابال خبر میدند که یومی یول از اونا خواسته که به قصر برند.در وقت رفتن ، سوسانو هم با اصرار زیاد به پدرش ، اونو قانع میکنه که با هاشون به قصر بویو بره و همراه اونا به قصر میره.یو می یول به یون تابال میگه که شاه میخواد تورو ببینه و میتونی باهاش معامله کنی.بعد یون تابال پیش شاه میره و میگه که من سراسر جهان کارگر و جاسوس دارم و از اتفاقات هیون تو میتونم بهتون اطلاع کاملی بدم، در عوض تمام تجارت بویو و هیون رو میخوام،شاه هم قبول میکنه.
سوسانو که پشت در بود،فضولیش گل میکنه و میره به جاهای دیگه قصر سرک بکش،تا اینکه به محل تمرین پرنس تسو میره و از پشت پرده ، پنهانی تمرینات تسو رو میبینه،تسو هم متوجه میشه و یه تیر به سمت اون روانه میکنه و به سمتش میاد و میگه که تو کی هستی و چرا منو پنهانی نگاه میکردی؟ بعدش شمشیر رو سمت گردنش میبره و یکم اذیتش میکنه،سوسانو هم که میبینه تسو قصد بدی داره ، از خودش دفاع میکنه و تسو هم باهاش مبارزه میکنه و در همین حین پیشکارهای یومی یول سوسانو رو میبینه و بهش میگن که اون پرنس اینجاست و تو نباید بهش بی احترامی کنی،سوسانو هم عذرخواهی میکنه و میرن،اما ظاهرا پرنس تسو از سوسانو خوشش اومده..
جومونگ به هوش میاد و بویونگ رو به جا میاره و ازش به خاطر گذشته عذرخواهی میکنه.بویونگ از جومونگ میخواد که به قصر برگرده ، اما جومونگ میگه که دیگه پرنس نیستش.جومونگ با کمک بویونگ پیش دوچی میره و پیش دوچی کار میکنه.
افراد یون تابال شبانه و در حین عمل قاچاق به گروه دوچی حمله میکنند و جنگی میون اونا راه می افته و از اونجایی که جومونگ در میان افراد دوچی بود ، جون دوچی رو از مرگ نجات میده.دوچی از این حمله خیلی عصبانی میشه و به افرادش میگه که ببین این حمله از طرف چه کسی بوده،بعد از تحقیق،متوجه میشند که یون تابال پشت این حمله بوده.دوچی همون گروه دزد ها رو اجیر میکنه که سوسانو رو بدزدند تا از این راه از یون تابال انتقام بگیره.خلاصه بعد از یه سری جنگ و جدل سوسانو رو میدزند و میبرند.
یون تابال ، سایونگ رو برای مذاکره با دوچی میفرسته و میگه که برو ببین خواسته ی دوچی چیه..! دوچی و سایونگ با هم وارد صحبت میشن و دوچی میگه که یون تابال باید به پام بیوفته و ازم عذرخواهی کنه و اگه تا صبح نیاد دخترش سوسانو رو میشکم.جومونگ این صحبت رو میشنوه و مخفیانه به سمت مکانی میره که سوسانو داخل اونجا زندانی هستش و سوسانو رو آزاد میکنه ، اما خانم سوسانو لج بازیشون شروع میشه و میگه که من دیگه به تو اعتماد نمیکنم
شاه با یانگ جون در مورد روابط بهتر بویو و هیون صحبت میکنه و یانگ جون میگه که من قصدم از اومدنم به اینجا برای این بود که بهتون نامه شاه هیون رو بدم و بخوام که از کشور گشایی دست بردارید.وگرنه ما به تمامی کشورهای همسایتون سلاح های فولادی میدیم و با سپاه 2 میلیون نفری بهتون حمله میکنیم.
جومونگ دنبال سوسانو راه می افته و میگه که به من کار بدید تا این پولی که بهم دادید رو جبران کنم.اما سوسانو میگه که به کسی که بار ها بهم دروغ گفته دیگه اعتماد نمی کنم.
بانو یوها پنهانی جومونگ رو پیش یک فردی به نام موسانگ که برادر پیشکار بانو یوها بود میبره و ازش میخواد که به جومونگ هنرهای رزمی یاد بده.موسانگ رئیس یک زندان در داخل کوه بود که فقط چند نفر از وجودش با خبر بودند.موسانگ همش مست میکرد و آموزش خوبی به جومونگ نمیداد
تا اینکه یه روز جومونگ عصبانی شد و موسانگ هم تصمیم گرفت بهش یه چیزایی یاد بده،به خاطر همین اونو به همون زندانی که داخل کوه بود و خودش رئیسش بود برد و بهش تمریناتی رو میده،جومونگ خودش بر اثر استعدادی که داشت مهارت هاش رو افزایش میده







