تبليغاتX
جومونگ ، امپراطور بادها

جومونگ ، امپراطور بادها

افسانه جومونگ ، امپراطور بادها ، امپراطور آهنین ، جامیونگ ، منجی عالم ، شاه خدایان ، سریالهای کره ای









+ نوشته شده در  جمعه 29 آذر1387ساعت 13:31  توسط Admin  | 

کلیپ سونگ ایل گوک در سریال افسانه جومونگ

http://www.jumong.ir/photos/207953-Jumong.ir-clipe.jpg

کلیپ زیبا از مبارزه های جومونگ در سریال افسانه جومونگ ، قشنگه ، پیشنهاد میکنم حتما دانلود کنید

مدت : 3 دقیقه

حجم : 3 مگابایت و 664 کیلو بایت

فرمت : 3GP

پسورد : www.jumong.ir

برای دانلود اینجا کلیک کنید
+ نوشته شده در  جمعه 29 آذر1387ساعت 13:30  توسط Admin  | 

سانسوری های قسمت دهم سریال افسانه جومونگ

متاسفانه صدا و سیما در دوبله ی سریال افسانه جومونگ خیلی بد کار کرد . کافیه که شما این سریال رو با زبان اصلی بشنوید و ببینید ، بسیار جذاب تر میشه براتون . حتی با اینکه زیر نویس فارسی هستش ، اما خیلی جذابیت بیشتری داره . در قسمت دهم سریال به واضح صدای ریزی زیر صدای دوبله می اومد که در واقع صدای اصلی بازیگران بود . اصلا صدا ها با شخصیت ها جور نیست ، مخصوصا صدای سوسانو ، جومونگ ، واقعا صداهایی نبودند که مخصوص این شخصیت ها باشند . امیدوارم مدیر دوبلاژ در قسمتهایی که جومونگ وارد دنیای مبارزه و جنگ میشه و در کل ،  قسمتهای آینده صدای جومونگ رو اینطور بچگونه نگه نداشته باشه و مثل سریال امپراطور دریا تغییر دوبلور داشته باشیم . در نهایت باز هم تشکر میکنیم ازشون ، چون دوبلاژ چنین کار بزرگی کار آسونی نیست .

حذفیات قسمت دهم سریال افسانه جومونگ هم که طبق معمول اینقدر زیاد بود که آدم نمیدونه کجاش رو بگه . در واقع قسمتهایی که از شبکه سوم پخش میشه ، مثل یک درخت میمونه که شاخ و برگهاش رو کوتاه کنند ، چیزی از سریال کم نمیشه ، اصل ماجرا پخش شد ... با هم چند قسمت اصلی سانسوریها رو میبینیم که باز هم محتاطانه و با زیرکی زیبایی حذف شد .

در دقیقه های 6 به بعد ، شاه خوابش نمیبره ، بانو یوها رو صدا میزنه و با هم مشروب میخورند و حرف میزنند


در دقیقه های 12 به بعد هم وقتی مسئول کاروان یون تا بال میخواد مخ مو پال مو رو بزنه ، واسش مشروب از جنس خوب میاره


در دقیقه های 21 به بعد صحنه هایی از قمار موسونگ

 


در دقیقه های 23 به بعد ، جومونگ به مو پال مو قول دوش شراب رو میده و میگه که اومدم قصر کاری میکنم که دوش شراب بگیری


در دقیقه 25 به بعد وقتی سوسانو به سایونگ میگه من و جومونگ جون همدیگرو نجات دادیم و خوبه که با هم دوست باشیم سایونگ میگه شاید نسبت به اون احساس دیگه ای داری که سوسانو مسخره می کنه و میگه چرا من نسبت به اون احساسی داشته باشم؟


در دقیقه های 52 به بعد هم وقتی مو پال مو رو میارند داخل خونه یون تا بال ، تا براشون سلاح درست کنه ، نوکرشون واسش شراب میریزه و میگه امشب واسه تو چند تا دختر جور میکنم و ...



در دقیقه 56 وقتی یانگ پو میاد از توچی رشوه بگیره ، بویونگ براشون مشروب میاره و توچی میگه که بویونگ بین برده ها زیبا ترین و اگه بخواین واستون امشب اینو جورش میکنم


البته صحنه های دیگه ای هم بود که زیاد اهمیت نداشت . اگه متوجه شده باشید ، اصلا سانسوریهای این قسمت در اصل موضوع تاثیر گذار نبود و در واقع یک سری حرفهای نادرست که در فرهنگ ما هم جایی نداره به درستی حذف شد.

+ نوشته شده در  جمعه 29 آذر1387ساعت 13:23  توسط Admin  | 

خرید پستی سریال افسانه جومونگ + یک هدیه با قیمت 8000 تومان


از این پس سریال دیدنی و جذاب افسانه جومونگ که از شبکه سوم سیما پخش میگردد ، با قیمتی استثنایی به دوستداران این سریال تقدیم میشود .
برای خرید پستی این مجموعه فوق العاده با زیرنویس فارسی و به صورت اصل تنها 8000 تومان بپردازید
این هدیه ما به شما در چنین شب مقدسی است.
 
http://www.jumong.ir/photos/5644781-jumong.ir-buy6.jpg

+
فیلم عشق الهی با زیرنویس فارسی و با بازی"  کوانگ سن وو " و  " ها جی وون "

به عنوان هدیه تقدیم به شما عزیزان

 

 
تعداد : 6 دی وی دی و کیفیت فوق العاده ( فقط قابل پخش در کامپیوتر )
محتوی : 81 ساعت سریال بهمراه موزیک متن و کلیپ های جانبی مرتبط با سریال با زیرنویس کاملا فارسی + یک فیلم هدیه با عنوان ( عشق الهی )
پشتیبانی : سایت رسمی سریال افسانه جومونگ
با همکاری : شرکت پست جمهوری اسلامی
قیمت : 8000 تومان ( هشت هزار تومان )

جهت سفارش محصول و پرداخت وجه پس از تحویل سریال برروی لینک "خرید پستی" زیر کلیک کنید .

خرید پستی
+ نوشته شده در  چهارشنبه 27 آذر1387ساعت 0:23  توسط Admin  | 

خلاصه قسمت 11 / یازدهم سریال افسانه جومونگ


هموسو که تصمیم به آموزش جومونگ گرفته ، براش یک کمان میسازه و میگه که باید خوب تمرین کنی و هر وقت تونستی کمان رو تا آخر بکشی ، بهت تیر اندازی رو هم یاد میدم . جومونگ در همین حین به صورت آزمایشی کمان رو میکشه و به راحتی تا آخر کمان کش میاد و تیر رو پرتاپ میکنه ، هموسو شگفت زده و متحیر میمونه


پرنس یونگ پو که در اقامتگاه  توچی به سر میبرد ، بویونگ رو میبینه و میشناستش ، یکم بهش دری وری میگه و میذاره میره ، موضوع اینجا جالب میشه ، بویونگ برای اینکه این خبر رو به جومونگ برسونه ، به کوه میره تا جومونگ رو ببینه ، در همین حال سوسانو به همراه دوستاش از راه دور در حال مشاهده تمرینات جومونگ بودند که بویونگ سر میرسه و میره سمت جومونگ و خبر رو بهش میده . وقتی بویونگ میخواد از جومونگ خداحافظی کنه ، جومونگ بویونگ رو در آغوش میگیره و بوسش میده ، اینجاست که حال سوسانو که داشت این موضوع رو میدید گرفته میشه.


پرنس تسو  کم کم از بستر بیماری بلند میشه و میره که به کارهاش برسه ، در همین حین یانگ پو رو میبینه و یانگ پو در مورد توچی باهاش صحبت میکنه و میگه که باید تجارت رو از یون تابال بگیریم و به توچی بدیم ، تسو هم که طرفدار سوسانو و یون تا بال بود ، خیلی عصبانی میشه و به یونگ پو می توپه. از اون طرف ماری و دو برادر دیگه پیش جومونگ میان و میگن که ما ها رو پیش سوسانو ببر تا براشون کار کنیم ، این طوری از دست توچی هم در امان خواهیم بود و جومونگ هم قبول میکنه. سوسانو که سخت حالش گرفته ، داشت به درآغوش گرفتن جومونگ و بویونگ فکر میکرد که بهش خبر میرسه که جومونگ اومده به دیدنش ، سوسانو خوشحال به سمت جومونگ میره و جومونگ هم میگه ازت خواهش میکنم که این سه مرد رو در کاروان تجاری خودت راه بده ، سوسانو میگه که این افراد من رو دزدیدند ، نمیتونم فبولشون کنم ، من فقط شمارو قبول میکنم


در این میان جناب آقای تسو وارد منزل یون تا بال میشه و میبینه که جومونگ و سوسانو در حال صحبت هستند . جومونگ خیلی شکه میشه ، اما حرفی نمیزنه و سوسانو به تسو میگه که جومونگ ناجی من هستش و خلاصه سه نفری میرند داخل اتاق و با هم صحبت میکنند.جومونگ از سوسانو میخواد که اونو تسو رو تنهاشون بذاره . وقتی سوسانو میره ، جومونگ به پای تسو می افته و میگه که من میخوام زندگی بکنم و با من کاری نداشته باش ، من دیگه برای تو تهدیدی محسوب نمیشم ، تسو هم در نهایت قبول میکنه که کاری باهاش نداشته باشه


سوسانو هم قبول میکنه که به اون سه نفر کار بده . ماری و دوستاش از اینکه باید در بار بری کار کنند ، عصبانی میشن و میرند سمت جایی که محافظین یون تابال آموزش میبینند و از مسئولش میخوان که اونا رو جزء گارد خانواده یون تابال کنه ، خلاصه بعد از یکم زور بازو نشون دادن و مبارزه ، اوته قبول میکنه که اونارو بپذیره .


گیوم وا ژنرال بویو رو صدا میزنه و جریان زنده بودن هموسو رو بهش میگه و ازش میخواد که پیداش کنه ، وزیر اعظم هم میره پیش یو می یول و بهش میگه که من میخواستم هموسو رو بکشم ، اما نتونستم ، یو می یول عصبانی میشه و میگه که هموسو باید به مرگ طبیعی بمیره ، تو نباید اونو بکشی.
وزیر اعظم یک شخص رو مسئول زیر نظر داشتن یو می یول میذاره ، یو می یول سعی میکنه که جای هموسو رو پیدا کنه ، برای همین از یه دختر ستاره نشان استفاده میکنه.دختر مکان هموسو رو پیدا میکنه و به یو می یول میگه .


یو می یول به سمت کوه میره و هموسو رو میبینه ،  اون جاسوسی هم که از طرف وزیر اعظم یو می یول رو زیر نظر داشت ، یو می یول و هموسو رو میبینه . خلاصه ، یو می یول میاد پیش هموسو و بهش میگه که من به خاطر آینده بویو تورو زندانی کردم و گیوم وا از این موضوع با خبر نیست . یو می یول از هموسو میخواد که بویو رو ترک کنه و بره ، اما هموسو میگه که من باید قبلش گیوم وا رو ببینم و اون باید خودش به من بگه که من باید از بویو برم . یو می یول میگه این کارت باعث میشه که تمامی نقشه های بانو یوها که در حال حاظر زن دوم گیوم وا هستش به هم بریزه ، اینجاست که هموسو میفهمه که جومونگ پسر خودشه و خیلی تعجب میکنه . هموسو از یو می یول میخواد که حداقل یوها رو به دیدن اون بیاره و یو می یول قبول میکنه


جاسوس وزیر اعظم میاد پیشش و موضوع رو بهش میگه ، وزیر اعظم هم پا میشه و میاد پیش پرنس تسو و موضوع زنده بودن هموسو رو بهش میگه و تسو خیلی تعجب میکنه . تسو هم میاد پیش ملکه و جریان هموسو رو ازش میپرسه و ملکه هم میگه که پدرت به بانو یوها علاقه داشت و هموسو هم عاشق یوها بود و  من حدس میزنم که جومونگ پسر هموسو باشه ، اما تو به کسی چیزی نگو


پرنس یانگ پو به اسلحه خانه میره و تمامی شمشیر های سلطنتی رو برای توچی میبره ، مو پال مو سعی میکنه که جلوشو بگیره ، اما یانگ پو تهدیدش میکنه که اگه چیزی بگه میکشتش.این خبر به یون تا بال میرسه و اطرافیان تصمیم میگیرند که این موضوع رو به  تسو بگند ، اما در نهایت یون تا بال مخالفت میکنه و نمیذاره بهش بگن.پرنس تسو ، برادرش رو صدا میزنه و میگه که بدون اینکه پدر بفهمه یه ارتش 200 نفره آماده کن


یو می یول هم  میاد بانو یوها رو میبینه و اونو به کوه میبره تا هموسو ، بانو یوها رو ببینه . لحظه دیدار بعد از 20 سال فرا میرسه ....


آیا بانو یوها موفق به دیدار هموسو میشه ؟ادامه را درخلاصه قسمت دوازدهم سریال افسانه جومونگ ، در هفته بعد بخوانید .

+ نوشته شده در  چهارشنبه 27 آذر1387ساعت 0:8  توسط Admin  | 

عکس بانو یوها ( بازیگر سریال افسانه جومونگ ) در پشت صحنه

http://www.jumong.ir/photos/7873336-jumong.ir-youha.jpg


عکس سوسانو ( بازیگر سریال افسانه جومونگ ) در پشت صحنه

http://www.jumong.ir/photos/8166655-jumong.ir-sosano.jpg
+ نوشته شده در  جمعه 22 آذر1387ساعت 20:54  توسط Admin  | 

خلاصه قسمت 10 / ده سریال افسانه جومونگ

بانو یوها به  دیدن پرنس تسو  میاد و حال و احوال ازش میگیره و ملکه از بانو یوها ،  حال جومونگ رو میپرسه و بهش میگه که نگران نباشه ، پادشاه جومونگ رو دوباره به قصر بر میگردونه .
وزیر اعظم و یو می یول با هم دیگه پیش پادشاه میرند و یومی یول موضوع زندان مخفی رو از دوباره بیان میکنه و میگه که اون زندان مخصوص قصر پیش گویی بوده و افرادی که به طور معمولی نمیتونند مجازات بشند و از طرفی هم نمیشه اونها رو کشت و باید صبر کرد تا به مرگ عادی بمیرند ، نگه داری میشند . این افراد برای آینده بویو خطرناک بودند و به خاطر همین من از این زندان استفاده کردم و در بین این زندانی ها یکی هست که شما میشناسین و اون هموسو هستش . گیوم وا خیلی جا میخوره و وقتی میفهمه که هموسو زنده هستش ، با عصبانیت به یومی یول میگه که باید با استفاده از قدرتت اونو واسم پیدا کنی .


پادشاه گیوم وا شبانه  بانو یوها  رو صدا میکنه و باهاش درد دل میکنه و میگه که خوابم نمیبره و میخوام یکم نوشیدنی بخورم تا خوابم ببره و بعد با خودشون در مورد هموسو و خاطرات گذشته حرف میزنند و هر دو از عشق به هموسو صحبت میکنند.


جومونگ تصمیم میگیره که به شهر بره تا از مو پال مو شمشیر بگیره و ماری و دو تا برادرهای دیگش هم میگه که برید موسونگ رو پیدا کنید . جومونگ به شهر میاد و یه درگیری براش پیش میاد و سه نفر قصد جوونش رو میکنند ، اما جومونگ سه نفر رو میزنه  و شبانه پیش مو پال مو میاد و ازش درخواست شمشیر میکنه و بعد از یکم درد دل و عذر خواهی ، مو پال مو قبول میکنه  که برای جومونگ شمشیر تهیه کنه .


در قصر ، یانگ پو به تسو میگه که  مجبور شدم و همه چیز رو به وزیر اعظم و کاهن بزرگ گفتم ، تسو به شدت عصبانی میشه و تصمیم میگیره که پیش یومی یول بره ، تسو و یانگ پو به قصر پیش گویی میرند و وزیر رو هم صداش میزنند که بیاد . تسو با حالت نگران از یومی یول و وزیر میپرسه که چیکار میخواین بکنید؟ و اونا در جواب میگن  که ما به پادشاه چیزی نمیگیم ولی  به شما هم کمک نمیکنیم ، و این موضوع رو بی سر و صدا نگه میداریم .

بویونگ پیش هموسو میره و براش غذا میبره و هموسو از بویونگ میخواد که چند تا وسیله برای نوشتن براش بیاره  … از اون طرف موسونگ در حال قمار بازی گیر می افته و میخوان بکشنش که برادراش به دادش میرسن و نجاتش میدند . مو پال مو برای جومونگ شمشیر میاره و  جومونگ شمشیر هارو پیش هموسو میبره و ازش میخواد که هنرهای رزمی رو یاد بده ، هموسو یه نامه به جومونگ میده و میگه که اینو به پدرت ( گیوم وا ) بده  ولی نذار که کسی از این ماجرا با خبر بشه .


یون تابال از مریض بودن پرنس تسو به  سوسانو میگه و میگه که بهتره برای  دیدنش به قصر بری ، چون این کار کاملا به نفع ماست ، سوسانو با اینکه زیاد از تسو خوشش نمیاد ، خلاصه قبول میکنه که به دیدن پرنس تسو بره ، سوسانو با مقداری از گیاهان دارویی به اقامتگاه تسو میره و یکم واسش نقش بازی میکنه که خیلی نگرانت بودم و ...

 

در همین حین ملکه هم میاد و سوسانو رو میبینه و حدس میزنه که سوسانو همون دختری هستش که تسو ازش خوشش اومده . در این ما بین که سوسانو به دیدن تسو میره ، اوته هم میره سر و گوشی آب میده و ته و توش رو در میاره و میفهمه که جومونگ واقعا پرنس هستش و این موضوع رو به سوسانو میگه .


جومونگ شبانه با  پیشکار مادرش (بانو یوها)خارج از قصر قرار میذاره و اون نامه ای رو که هموسو بهش داده بود رو به خدمتکار مادرش میده و میگه که اینو به پادشاه برسون و نذار کسی ، حتی مادرم از این موضوع با خبر بشه  . فردای اون روز یک نامه از طرف یون تا بال در مورد شهر هیون به پادشاه میرسه ، اما همراه نامه ها یک نامه دیگه هم وجود داشت ، درسته ، همون نامه ای که هموسو نوشته بود ، داخل نامه ، هموسو از گیوم وا میخواد که به جایگاه  همیشگی بیاد تا اونو ببینه ، وزیر اعظم از طریق یکی از خدمتکارا اون نامه رو کش میره و میفهمه که گیوم وا با هموسو قرار گذاشته


شبانه ، پادشاه گیوم وا ، به صورت مخفی از قصر خارج میشه ولی وزیر هم که از این موضوع با خبر شده ، بر خلاف خواست و گفته ی یو می یول به قصد کشتن هموسو وارد عمل میشه ، از اون طرف هم که جومونگ و هموسو به محل قرار حرکت میکنند. در میان راه ، هموسو به جومونگ میگه که داره به دیدار گیوم وا میره و میخواد جومونگ رو از چنگال مرگ نجات بده و ازش بپرسه که چرا بیست سال زندانیش کرده . در وسط راه وزیر اعظم که مخفیانه از قصر خارج شده بود ، به  جومونگ و هموسو حمله میکنه ، ولی جومونگ و هموسو از پسشون بر میان و اونارو شکست میدند.
 

هموسو خیال میکنه که این حمله از طرف گیوم وا بوده ، واسه همین از اون محل درو میشه و دیگه به محل قرار نمیره . هموسو که این جریان رو میبینه  تصمیم میگیره که به جومونگ  هنرهای رزمی رو یاد بده .


یون تا بال  ، موپال مو رو دعوت میکنه و سعی میکنه که  مو پال مو رو بخره و بهش پیشنهاد میده که بیاد و برای اونا کار کنه و برای قوم یون تا بال شمشیر بسازه ، اما مو پال مو عصبانی میشه و قبول نمیکنه  و اون محل رو ترک میکنه .


 پرنس یانگ پو و برادر ملکه با توچی یه معامله ای میکنند و قرار میشه که در مقابل مقداری جواهرات ، تجارت بین بویو و هان به توچی واگذار بشه ، در این میان ، بویونگ که میاد از توچی و مهموناش پذیرایی کنه ، پرنس یونگ پو ، بویونگ رو میبینه و شک میکنه بهش


در اواخر قسمت که هفته بعد مفصل تر در موردش میبینیم ، هموسو به جومونگ شمشیر زنی رو یاد میده و مهارتهای جومونگ هموسو رو به تحسین جومونگ وا میداره ...

+ نوشته شده در  چهارشنبه 20 آذر1387ساعت 19:36  توسط Admin  | 

http://www.jumong.ir/photos/243776-jumong.ir-Bae-Su-Bin-bio.jpg

بیوگرافی شخصیت سایونگ با بازی باء سو بین بازیگر سریال افسانه جومونگ

نام : باء سو بین -  Bae Su Bin - Bae Soo Bin

حرفه : بازیگر

تاریخ تولد : 9 دسامبر 1976

سن : 32 سال

محل تولد : کره جنوبی

قد : 180 سانتیمتر

وزن : 68 کلیوگرم

سریال های تلویزیونی باء سو بین :

The Painter of the Wind - SBS, 2008
Woman of Matchless Beauty, Park Jung Kum- MBC, 2008
The Book of Three Han - MBC, 2006
Let's Marry - MBC, 2005
Fashion 70's - SBS, 2005
Sea God - KBS, 2004
When a Man is in Love - SBS, 2004
+ نوشته شده در  دوشنبه 18 آذر1387ساعت 0:14  توسط Admin  | 

عکس بویونگ / بایونگ - Im So Young  بازیگر سریال افسانه جومونگ


http://www.jumong.ir/photos/4695594-jumong.ir-Im-So-Young.jpg


عکس بایونگ و او یی بازیگران سریال افسانه جومونگ

http://www.jumong.ir/photos/9430126-jumong.ir-Bu-Yeong-Oi-.jpg


عکس  Im So Young به همراه  Yeo Ho Min  در افسانه جومونگ
http://www.jumong.ir/photos/5213309-jumong.ir-Bu-Yeong---Oi-.jpg
+ نوشته شده در  دوشنبه 18 آذر1387ساعت 0:13  توسط Admin  | 

در این قسمت جومونگ در زندان با مهارت های رزمی فوق العاده هموسو آشنا میشه و متوجه میشه که یک انسان چطور بدون نیاز به چشم هاش میتونه دشمنش رو احساس کنه . جومونگ از هموسو درخواست می کنه که بهش یاد بده تا شخصی با مهارت های اون بشه و هموسو هم با انتقال انرژی از دست هاش به جومونگ سعی می کنه که انرژی حقیقی اون رو آزاد کنه تا در سراسر بدنش جریان پیدا کنه و این شروع ماجراست .



نخست وزیر با یوم یول صحبتی داره و ازش درخواست کمک می کنه تا از مقابله امپراطور با هموسو جلوگیری بشه ولی یوم یول میگه که سال ها گذشته و امپراطور دیگه مثل گذشته نیست و هموسو هم با یک مرده تفاوتی نداره . امپراطور تصمیم درست رو خودش می گیره .



ماری و دوستاش جومونگ رو فراری می دن و به جایی دور از دسترس توچی می برن ولی اویی از دست جومونگ ناراحته که به این راحتی گذاشته بویونگ بخاطر اون اذیت بشه . جومونگ به اویی میگه چیکار کنم که آرومت کنه و اویی بهش میگه مقامت رو کنار بگذار و با من مبارزه کن . دوستاش مین که توی شهر هیچ کس حریف اویی نمیشه و سعی می کنن جومونگ رو بیخیال قضیه کنن ولی جومونگ میگه که اگه این کار آرومت می کنه من حرفی ندارم .

اونها شروع به مبارزه می کنند و در شروع جومونگ با اینکه خوب می جنگه ولی چند بار ضربات محکمی از اویی می خوره و زمین می افته و اویی با خیال اینکه جومونگ تسلیم شده می گذاره میره ولی جومونگ میگه که مبارزه تموم نشده .



با چند حرکت دیگه جومونگ قدرت بیشتری از خودش نشون میده تا اینکه اویی رو زمین می زنه و وقتی می خواد باز هم ادامه بده ماری میگه که تمومش کنید و هر دو دست می کشن . در ادامه پرنس تسو و یانگ پو تصمیم می گیرند که قبل از مراجعه پادشاه به زندان کلک جومونگ رو بکنن و لشگری برای اینکار تهیه می کنند .



و درست زمانی که جومونگ و هموسو در حال تمرکز هستند وارد می شند .



درگیری شروع میشه و جومونگ در مرحله اول تعدادی از افراد اونها رو می کشه . برادر های جومونگ وارد درگیری می شند ولی ناگهان هموسو از جاش بلند میشه و کلی گرد و خاک بپا می کنه !! و فقط چند حرکت کافیه تا شمشیرش رو بگذاره اینجا :



جومونگ و هموسو فرار می کنند ولی تسو و یانگ پو دنبالشون میاند و درگیری در جنگل دوباره شروع میشه . در این درگیری درست زمانی که نزدیک بود جومونگ توسط محافظ تسو به قتل برسه هموسو اون رو نجات میده ولی تسو از پشت سر با شمشیرش هموسو رو زخمی می کنه و یانگ پو از روبرو به قصد گردن زدن هموسو حمله می کنه ولی ...



هموسو با یک حرکت یانگ پو رو از سر راه بر می داره و شمیر تسو رو با دست می گیره و با یک چرخش در هوا شمشیرش رو بر شونه راست تسو فرود میاره و زخم عمیقی رو بر اون وارد می کنه .
بعد از زخمی شدن تسو جومونگ موقعیت خوبی گیر میاره و به همراه هموسو زخمی از اونجا فرار می کنه . جومونگ برای درمان هموسو تصمیم می گیره که بویونگ رو چند ساعتی بدزده و محافظ سوسانو در این راه بهش کمک می کنه و از این طریق به محل مخفی جومونگ هم پی می بره . بویونگ خوشبختانه هموسو رو در مان می کنه و قول میده که فردا هم برای درمانش به اونجا سر بزنه .




از طرفی در قصر یوم یول شک می کنه که چه بلایی سر تسو اومده و با خام کردن یانگ پو به جوابش می رسه .



محافظ سوسانو به سوسانو خبر میده که محل مخفی جومونگ رو پیدا کرده و سوسانو به سمت اونجا راهی میشه و به جومونگ می گه که من می دونم که تو بخاطر من توی این مخمصه افتادی و بهتره که توی کاروان تجاری ما کار کنی تا مجبور نباشی همه عمرت رو از دست توچی فرار کنی ولی جومونگ بهش می گه که من بخاطر پاداش تو رو نجات ندادم و توی وضعیت فعلیم نمی تونم پیش شما کار کنم . در همین زمان بویونگ به اونجا میاد و با دیدن بویونگ میشه حسادتی زنانه رو در چشمان سوسانو احساس کرد ....



چند روز بعد هموسو سرحال میشه و گفتگویی کوتاه با جومونگ درباره زنی که نتونست ازش محافظت کنه انجام میده . جومونگ بهش می گه که من هم همچین زنی رو توی زندگیم دارم و در مقابل کنجکاوی هموسو پاسخ میده که اون زن مادرم هست . هموسو میگه که چرا از دست برادر های ناتنیت شکاست نمی کنی و اینکه چرا اونها انقدر خاص هستند ؟؟ و جومونگ در پاسخ میگه که اونها پرنس های بویو هستند و من هم پسر گیوم وا شاه کشور هستم . و هموسو تازه متوجه میشه که تمام این مدت با پسر دوست قدیمیش بوده ...



منبع : سایت رسمی افسانه جومونگ
+ نوشته شده در  سه شنبه 12 آذر1387ساعت 20:46  توسط Admin  | 

بعد ازاینکه  سوسانو یکم ناز میکنه و دیوونه بازی در میاره ، خلاصه  حرفهای جومونگ رو باور میکنه و  از انباری که داخلش سوسانو زندانی بود بیرون میان.اما وقت فرار همون سه نفری که سوسانو رو دزدیده بودند جومونگ و سوسانو رو میبینند و جومونگ ، سوسانو رو فراری میده و خودش بر میگرده تا جلوی اونا رو بگیره . سوسانو در نهایت فرار میکنه.و اون سه نفر خیلی از این که سوسانو فرار کرده عصبانی میشن و جومونگ رو در حد مرگ میزنند و میکشند.جومونگ میمیره و در مراسم خاکسپاریش ....


نه !!!!! خدا نکنه که بمیره ، شوخی کردم، تا حد مرگ میزننش ، اما توی همین حین بویونگ از راه میرسه و به اونا میگه که جومونگ یه شاهزاده هستش و سه نفر از اینکه یه پرنس رو نکشتند ، خوشحال میشن ، اما از طرفی نگران دوچی هستند که اگه از موضوع فرار سوسانو با خبر بشه ، اونارو میکشه.خلاصه تصمیم میگیرند که ازش محافظت کنند. جومونگ به هوش میاد و اونا ازش عذرخواهی میکنند و بهش میگن که باید از اینجا فرار کنیم و بعد فرار میکنند



یون تا بال که از فرار کردن دختر خودش با خبر نبود به سمت محل اقامت دوچی میره تا ازش عذرخواهی کنه و سوسانو رو برگردونه .دوچی و یون تابال رو در روی هم قرار میگیرند. دوچی در قبال ضرر مالی که یون تا بال بهش زده ازش پنج برابر ضررش رو میخواد و اینکه به پاهاش بیفته و ازش عذرخواهی کنه. یون تابال شرطش رو می پذیره و میگه که اما قبلش باید از سالم  بودن دخترم مطمئن بشم.



دوچی به هان دانگ (یکی از یاراش) میگه که سوسانو رو برو بیار ، هان دانگ به سمت انبار میره ، اما میبینه که سوسانو فرار کرده و بر میگیرده پیش دوچی و موضوع رو بهش میگه ، دوچی هم که میبینه راهی واسه دست به سر کردن یون تابال نداره ، شرطش رو زیاد میکنه و میگه که تو باید تمام دارایی هات  رو داخل بویو بذاری و از اینجا بری. یون تا بال قبول نمیکنه و میگه که شاید این سرنوشتش باشه که اینجا بمیره و اونجا رو ترک میکنه.



دوچی خیلی عصبانی میشه و هان دانگ رو میزنه و میگه که برو گیرشون بیار. یون تا بال به خونه بر میگرده و میبینه که سوسانو خونه هستش و خیلی خوشحال میشه. سوسانو موضوع رو براشون تعریف میکنه و میگه که جومونگ جونش رو نجات داده



ما ری به همراه دو تا از برادرهای دیگش جومونگ رو برای مخفی کردن به زندان مخفی که موسونگ (برادرشون) مسئول اونجا بود میبره و جومونگ هم که موسونگ رو میشناخت ، به ما ری و دیگران میگه که که به موسونگ نگید که من شاهزاده هستم. خلاصه جومونگ میره داخل زندانی که هموسو اونجا بود و اونجا مخفی میشه.





مو پال مو از دوباره شمشیر میسازه ، اما بازم از استحکام خوبی برخوردار نیست و میشکنه. گیوم وا پسراش رو صدا میزنه و بهشون میگه که شما باید به مو پال مو کمک کنید تا اسلحه های با دوام تری بسازه  و به پرنس تسو مسائل مربوط به امورخارجی رو میسپاره و به  یانگ پو هم سپاه رو میده و میگه که ارتش رو نیرومند کن. تسو و یانگ پو قبول میکنند و خیلی خوشحال میشند.
مهارت های رزمی جومونگ داخل زندان بالا میره و موسونگ بهش میگه که تو باید دنبال یه مربی بهتر از من باشی. داخل زندان جومونگ با هموسو درد دل میکنه و میگه که برای دفاع از خودم دارم شمشیر زنی رو یاد میگیرم و نا برادری هام میخوان که منو بکشن هموسو هم میگه که من سرباز ارتش دامول بودم و ...




پرنس تسو به اقامتگاه یون تابال میره تا درباره قوم هان خبرهایی رو از یون تا بال بگیره ، در این وسط یه نگاه های شیطنت آمیزی هم به سوسانو میندازه ، مثل اینکه از سوسانو خوشش اومده ، حالا بگذریم ... یکم واسه هم کلاس میذارن و تموم میشه و میره پی کارش...



میریم به زندان .... موسونگ برای جومونگ شراب و مقداری غذا میاره و یه طومار از مهارتهای شمشیر زنی رو بهش میده و میگه که از روی این شمشیر زنی رو یاد بگیر. موسونگ میره و جومونگ غذا رو بر میداره و میره پیش هموسو تا با هم غذا بخورند. در حین خوردن غذا ، جومونگ از هموسو میخواد که در مورد سپاه  دامول براش بگه و هموسو هم در مورد سپاه دامول باهاش صحبت میکنه و میگه که در نابودی سپاه دامول من تقصیر کار بودم و با این کار هم سپاه دامول شکست خورد و هم از زنی که بهش علاقه داشتم جدا شدم و دیگه ندیدمش....
 

موسونگ به خواهرش که پیشکار بانو یوها بود خبر میده که جومونگ پیش اونه و در زندان هستش. پیشکار بانو یوها میاد و به بانو یوها مسئله رو میگه و بانو یوها هم میگه که من باید الان جومونگ رو ببینم و من رو پیش اون ببرید.شبانه بانو یوها و پیشکارش به سمت زندانی که در کوه بود میرند ، بانو یوها به داخل زندان میره و  جومونگ میره پیشش  و رو در روی هم قرار میگیرن و کمی صحبت میکنند. هموسو که داخل زندان بود ، صدای بانو یوها رو میشنوه و میشناستش که بانو یوها هستش ، اما خوب ، کاری از دستش بر نمیاد و حرفی نمیزنه.



 در این میان جاسوسی که بانوی یوها رو زیر نظر داشت ، به یانگ پو خبر میده که جومونگ در زندان داخل کوه هستش، ملکه از شنیدن این خبر تعجب میکنه و میگه که از وجود چنین زندانی با خبر نبودم،برای روشن شدن موضوع پیش شاه میره و موضوع رو  ازش میپرسه و شاه هم بی خبر از این موضوع ، وزیر رو احظار میکنه و ازش میپرسه و وزیر هم میگه که درسته ، همچین زندانی وجود داره ، شاه خیلی عصبانی میشه م میگه که میخوام زندان و زندانی ها رو شخصا خودم ببینم. وزیر پیش کاهن یو می یول میره و موضوع رو بهش میگه و تصمیم میگیرند که نباید بذارند که شاه  هموسو رو ببینه....



شاه قصد رفتن به زندان رو میکنه ، ولی ....

منبع : سایت رسمی سریال جومونگ

www.jumong.ir
+ نوشته شده در  چهارشنبه 6 آذر1387ساعت 21:13  توسط Admin  | 

در دقیقه های 15 به بعد بعضی از صحنه ها مثلا وقتی بویونگ میخواست جومونگ رو مداوا کنه و خاطرات اخراج شدنش از قصر رو به خاطر میاره . که در واقع این صحنه هم در قسمت سوم سریال حذف شده بود و مجددا حذف شد)






در دقیقه های 24 به بعد وقتی که موسونگ در مورد بانو یوها و سرنوشتش با هموسو صحبت میکنه ، هموسو به یاد گذشتش می افته و خاطرات گذشته رو به یاد میاره (این صحنه در قسمت دوم هم حذف شده بود که دوباره هم داخل قسمت هفتم حذف شد)




در دقیقه های 27 به بعد سکانس کوچکی از دیدار ابتدایی یو می یول و یون تا بال ( دلیل حذفش معلوم نیست ، چون هیچ وقت کاهن نمیاد با یون تا بال مشروب بخوره که !!! یه نوشیدنی معمولی بود ، حذفش معنی نمیداد )



در دقیقه های 34 به بعد ، دست درازی تسو به سوسانو ، مبارزه سوسانو و تسو و یک سری حرکات نمایشی . حدود 3 دقیقه حذف شد ، که بعضی از صحنه ها رو در زیر مشاهده میکنید.















و در نهایت اسیر کردن سوسانو که به خاطر بعضی از صحنه های خشن حذف شد ...



 
+ نوشته شده در  چهارشنبه 6 آذر1387ساعت 21:11  توسط Admin  | 


http://www.jumong.ir/photos/6084709-bio-youmiyol.jpg

بیوگرافی شخصیت یو می یول ( کاهن ) در سریال افسانه جومونگ با بازی جین هی کیونگ

نام : جین هی کیونگ /Jin Hee Kyung /Jin Hui Kyeong 

حرفه : بازیگر و موسیقیدان

محل تولد : کره جنوبی

تاریخ تولد : 17 سپتامبر 1968

سن : 40 سال

قد : 174cm      

وزن : 52kg   

تحصیل: دانشکده موسیقی ( نوازندگی ویولن )


سریال های جین هی کیونگ :

The Book of Three Han as Yeo Mi-eul -MBC, 2006
 Sad Love Song as Audrey-MBC, 2005
Women Next Door as Su-mi -MBC, 2003


فیلم های سینمایی های جین کیونگ :

Now And Forever-2006
Marrying The Mafia-2002
Plum Blossom
I Wish I Had A Wife-2000
Holiday In Seoul
Motel Cactus
The Gingko Bed-1995
+ نوشته شده در  چهارشنبه 6 آذر1387ساعت 21:10  توسط Admin  | 

عکس های سوسانو - هان هی جین بازیگر افسانه جومونگ (1)

http://www.jumong.ir/photos/8496260-jumong.ir-sosano1.jpg


عکس های سوسانو - هان هی جین بازیگر افسانه جومونگ (2)

http://www.jumong.ir/photos/1655363-jumong.ir-sosano2.jpg
 
+ نوشته شده در  چهارشنبه 6 آذر1387ساعت 21:8  توسط Admin  | 


عکس بانو یوها - اه یون سو بازیگر سریال افسانه جومونگ (1)



عکس بانو یوها - اه یون سو بازیگر سریال افسانه جومونگ (2)

+ نوشته شده در  چهارشنبه 6 آذر1387ساعت 21:7  توسط Admin  | 

عکس سانگ ایل گوک ( جومونگ ) و هان هی جین ( سوسانو )

http://www.jumong.ir/photos/3753106-jumong.ir-jumong-sosano.jpg


عکس سانگ ایل گوک ( جومونگ ) بازیگر سریال افسانه جومونگ

http://www.jumong.ir/photos/6579125-jumong.ir-jumong.jpg
+ نوشته شده در  چهارشنبه 6 آذر1387ساعت 21:7  توسط Admin  | 


عکس سوسانو - هان هی جین بازیگر مجموعه افسانه جومونگ (1)




عکس سوسانو - هان هی جین بازیگر مجموعه افسانه جومونگ (2)



برای مشاهده عکس ها در سایز بزرگتر بر روی عکس ها کلیک کنید
+ نوشته شده در  چهارشنبه 6 آذر1387ساعت 21:4  توسط Admin  | 

در قصر بویو به شاه (گیوم وا) خبر میدند که فرماندار هیون تو خواسته که کارگاه های آهنگری تعطیل بشه،اما گیوم وا میگه نامه رو بسوزونید.بعدش برادر ملکه پیشنهاد میده که تسو رو به عنوان ولیعهدی انتخاب کنید،اما شاه میگه که الان وقتش نیست و فعلا هم حرفی در موردش نزن.جومونگ در شهر گرسنه و تشنه پرسه میزنه، تا اینکه افرادی که تسو و یانگ پو برای کشتن جومونگ فرستاده بودند ، داخل یک کوچه محاصرش میکنن و قصد جوونشو میکنند و جومونگ زخمی میشه،در حین اینکه میان بکشنش یک نفر میاد و کمکش میکنه و نمیذاره که جومونگ رو بکشند.




جومونگ در همین میان با شکم زخمی از اون محیط فرار میکنه و در یک محلی بیهوش میشه.تا اینکه سه تا دزد (همونهایی که در قسمت قبل جواهراتش رو دزدیده بودند) پیداش میکنند و میشناسنش،سر دسته شون میگه که باید بکشیمش ، اما 2 تای دیگه مخالفت میکنند و میگن که باید نجاتش بدیم،جومونگ رو پیش یه دختری که قبلا در قصر کاهن بوده میبرند تا مداواش کنند(اسم اون دختر بویونگ هستش ، همون دختری که با جومونگ در انبار زندانی میشه و شاه به خاطر ارتباطش با اون دختر ، جومونگ رو تنبیه میکنه و بویونگ رو از قصر بیرون میکنند) بویونگ وقتی جومونگ رو میبینه خیلی جا میخوره ، اما حرفی نمیزنه



افرادی که قصد کشتن جومونگ رو داشتند ، پیش تسو و یانگ پو میان و میگن که یه شمشیر زن ماهر جلوی کار مارو گرفت ، تسو حدس میزنه که شاه این فرد رو برای محافظت جومونگ فرستاده و حدسش هم درست بود. شاه اون قصه گو رو که در باره  باردار شدن یوها از هموسو صحبت میکرد رو گیر میاره و میگه که چه کسی گفته که بانو یوها از هموسو بار دار شده و این حرف ها رو کی یادت داده ، تا اینکه قصه گو میگه که این حرف ها رو برادر ملکه به من یاد داده و گفته که پخش کنم.گیوم وا هم عصبانی میشه و میکشتش.



به زندان داخل کوه میریم ... سربازان زندان از رئیس زندان ( موسونگ ) میخوان که براشون در مورد هموسو صحبت کنه و قصه شو براشون تعریف کنه.موسانگ هم قبول میکنه و میگه که همه رو جمع کنید، موسانگ از رشادت های هموسو صحبت میکنه و آخرش هم میگه که بانو یوها از هموسو بار دار میشه، تا این حرف رو میزنه ، هموسو که داخل زندان بود صداش رو میشنوه و از شنیدن اینکه بانو یوها از اون حامله شده  تعجب میکنه و موسانگ رو صدا میکنه تا ادامه قصه رو براش بگه و از صحت این داستان و سرگذشت بانو یوها میپرسه و مطمئن میشه که یوها از اون باردار شده .



یون تابال برای اینکه از یکی از رقبا به نام دوچی جلو بیوفته ، به پیشنهاد سوسانو تصمیم میگیرند که به گروه دوچی شبانه ، وقتی که در هنگام قاچاق نمک هستند حمله کنند و بازار رو در دست بگیرند.در همین حال به  یون تابال خبر میدند که یومی یول از اونا خواسته که به قصر برند.در وقت رفتن ، سوسانو هم با اصرار زیاد به پدرش ، اونو قانع میکنه که با هاشون به قصر بویو بره و همراه اونا به قصر میره.یو می یول به یون تابال میگه که شاه میخواد تورو ببینه و میتونی باهاش معامله کنی.بعد یون تابال پیش شاه میره و میگه که من سراسر جهان کارگر و جاسوس دارم و از اتفاقات هیون تو میتونم بهتون اطلاع کاملی بدم، در عوض تمام تجارت بویو و هیون رو میخوام،شاه هم قبول میکنه.



سوسانو که پشت در بود،فضولیش گل میکنه و میره به جاهای دیگه قصر سرک بکش،تا اینکه به محل تمرین پرنس تسو میره و از پشت پرده ، پنهانی تمرینات تسو رو میبینه،تسو هم متوجه میشه و یه تیر به سمت اون روانه میکنه و به سمتش میاد و میگه که تو کی هستی و چرا منو پنهانی نگاه میکردی؟ بعدش شمشیر رو سمت گردنش میبره و یکم اذیتش میکنه،سوسانو هم که میبینه تسو قصد بدی داره ، از خودش دفاع میکنه و تسو هم باهاش مبارزه میکنه و در همین حین پیشکارهای یومی یول سوسانو رو میبینه و بهش میگن که اون پرنس اینجاست و تو نباید بهش بی احترامی کنی،سوسانو هم عذرخواهی میکنه و میرن،اما ظاهرا پرنس تسو از سوسانو خوشش اومده..



جومونگ به هوش میاد و بویونگ رو به جا میاره و ازش به خاطر گذشته عذرخواهی میکنه.بویونگ از جومونگ میخواد که به قصر برگرده ، اما جومونگ میگه که دیگه پرنس نیستش.جومونگ با کمک بویونگ پیش دوچی میره و پیش دوچی کار میکنه.



افراد یون تابال شبانه و در حین عمل قاچاق به گروه دوچی حمله میکنند و جنگی میون اونا راه می افته و از اونجایی که جومونگ در میان افراد دوچی بود ، جون دوچی رو از مرگ نجات میده.دوچی از این حمله خیلی عصبانی میشه و به افرادش میگه که ببین این حمله از طرف چه کسی بوده،بعد از تحقیق،متوجه میشند که یون تابال پشت این حمله بوده.دوچی همون گروه دزد ها رو اجیر میکنه که سوسانو رو بدزدند تا از این راه از یون تابال انتقام بگیره.خلاصه بعد از یه سری جنگ و جدل سوسانو رو میدزند و میبرند.



یون تابال ، سایونگ رو برای مذاکره با دوچی میفرسته و میگه که برو ببین خواسته ی دوچی چیه..! دوچی و سایونگ با هم وارد صحبت میشن و دوچی میگه که یون تابال باید به پام بیوفته و ازم عذرخواهی کنه و اگه تا صبح نیاد دخترش سوسانو رو میشکم.جومونگ این صحبت رو میشنوه و مخفیانه به سمت مکانی میره که سوسانو داخل اونجا زندانی هستش و سوسانو رو آزاد میکنه ، اما خانم سوسانو لج بازیشون شروع میشه و میگه که من دیگه به تو اعتماد نمیکنم
+ نوشته شده در  چهارشنبه 6 آذر1387ساعت 21:3  توسط Admin  | 

پرنس جومونگ از اومدن وزیر و کاهن با خبر میشه و گوشه ای پنهان میشه ، وزیر و کاهن پیش هموسو میرن ، اما حرفی نمیزنن و بر میگردند و به مسئول زندان میگن که کسی نباید از این جریان چیزی بفهمه.از اون طرف یانگ پو به تسو میگه که جومونگ هر روز به بیرون میره ، اما ما هر دفعه که بیرون میره نمیتونیم پیداش کنیم و خودش رو پنهان میکنه. تسو هم به یانگ پو میگه که جومونگ رو به زمین تمرین بیار، جومونگ هم به زمین میاد و تسو بهش میگه که میخوام بهت به مهارت جدید یاد بدم،جومونگ هم قبول میکنه ، اما شمشیر شکسته میشه و جومونگ از تسو شکست میخوره و تسو جومونگ رو تهدید میکنه که دیگه باهاش نجنگه.



جومونگ خیلی از شکسته شدن شمشیر ناراحت میشه و شبانه با مشروب به عنوان رشوه پیش آهنگر قصر میره و ازش میخواد که یه شمشیر محکم براش بسازه ، اما آهنگر میگه که این کار بدون اجازه پادشاه غیر ممکنه.خلاصه با اصرار جومونگ قبول میکنه که بهش یاد بده.



از اون طرف به پادشاه خبر میدند که قوم سان بی که قبلا از بویو شکست خورده ، به بویو حمله کرده و چند تا از روستا هارو گرفته ، و دلیل شکست خوردن سربازان مرزی استحکام کم سلاح هشون بوده. از اینجا میفهمند که قوم هان به سان کمک کرده و سلاح بهشون داده.در همین حین وزیر به شاه خبر میده که  فرماندار جدید شهر هیون داره به سمت بویو میاد. همه از تصمیم فرماتدار جدید هیون تعجب میکنند و دلیلش رو نمیدونند. شاه هم دستور میده که فرمانده به جنگ به سان بی بره و به وزیر هم میگه که به آهنگر ها بگو تا شمشیر های جدید رو بسازند.




بانو یوها پیش کاهن قصر میره و  از نگرانی هاش در مورد جومونگ با یو می یول ( کاهن ) صحبت میکنه و ازش میخواد که کمکش کنه و کاهن هم میگه که من تمام تلاش خودم رو میکنم.از اون طرف جومونگ شبانه به کارگاه  آهنگری میره و آهنگر قصر هم بهش روش ساخته شدن شمشیر رو یاد میده و جومونگ شروع به ساختن شمشیر میکنه.






جاسوسی که برای تسو و یانگ پو کار میکرد جومونگ رو حال ساختن شمشیر میبینه و در حین خبر بردن به تسو با یانگ پو مواجه میشه و یانگ پو هم  به جاسوسشون میگه که به پرنس تسو حرفی نزن.فرمانده هیون " یانگ جون " ( دوست قدیمی گیوم وا ) وارد قصر بویو میشه  و پادشاه از دیدن اون متعجب و خوشحال میشه.



 شاه با یانگ جون در مورد روابط بهتر بویو و هیون صحبت میکنه و یانگ جون میگه که من قصدم از اومدنم به اینجا برای این بود که بهتون نامه شاه هیون رو بدم و بخوام که از کشور گشایی دست بردارید.وگرنه ما به تمامی کشورهای همسایتون سلاح های فولادی میدیم و با سپاه 2 میلیون نفری بهتون حمله میکنیم.



شاه هم  به پیشنهاد یو می یول و وزرا تصمیم میگیره که فعلا همه چیز رو مخفی کنه تا بعدا جوابشون رو بده،به همین دلیل دستور میده که سرباز ها مرخص بشنو و کارگاه  آهنگری تعطیل بشه.وقتی این خبر رو به سرپرست آهنگری میدند ، اون سری به سمت جومونگ میره تا بهش بگه که دیگه به کارگاه آهنگری نره،اما پیداش نمیکنه.مامورین سپاه هیون تو دنبال کارگاه  آهنگری میگردن ، اما چیزی پیدا نمیکنند. جومونگ برای ادامه کارش و درست کردن شمشیر شبانه به  آهنگری میره ، اما از چیزی خبر نداشت،از اون طرف هم یانگ پو براش نقشه میکشه و داخل کوره مواد منفجره میذاره و وقتی جومونگ کوره رو روشن میکنه و گرمش میکنه ، کوره منفجر میشه و آتیش میگیره و با این کار بهونه دست مامورین هیون تو میدند.تسو یانگ پو رو به خاطر این کار دعوا میکنه ولی بهش میگه که حرفی نزنه.



در ادامه این کار ، فرمانده هیون که در قصر بویو بود پیش پادشاه میره و بهش خرده میگیره وشاه عصبانی میشه و جومونگ رو فرا موخونه و دلیل کارش رو ازش میپرسه،اما جومونگ میگه که دلیلی ندارم و پادشاه جومونگ رو از پرنس بودن خلع میکنه و از قصر اخراجش میکنه.



بانو یوها از این ماجرا زیاد ناراحت نمیشه و میگه که به نفع جومونگ هستش، جومونگ هم پیش مادرش میاد که خداحافظی کنه ، اما مادرش قبول نمیکنه که اونو ببینه. موقع رفتن جومونگ به مادرش از پشت در تعظیم میکنه و پیشکار بانو یوها  بهش مقداری جواهر میده که شکمش رو سیر نگه داره.بانو یوها هم به پیشکارش میگه که به برادرت بگو که  با جومونگ دیگه ارتباط نداشته باشه.



جومونگ وارد شهر میشه.اما با حقه ای پولها و جواهراتش ازش دزدیده میشه.جومونگ برای استراحت و غذا خوردن جایی میشینه و غذا میخوره ، اما بعد از خوردن غذا میبینه که پولاش رو دزدیدند.



این لحظه هست که وااااااااای آبروش میره ، سر و کله سوسانو پیدا میشه و پول غذاش رو سوسانو میده و میگه پرنس بویو پول نداره که حتی پول غذاشو بده..؟


 

جومونگ دنبال سوسانو راه می افته و میگه که به من کار بدید تا  این پولی که بهم دادید رو جبران کنم.اما سوسانو میگه که به کسی که بار ها بهم دروغ گفته دیگه اعتماد نمی کنم.




پایان خلاصه قسمت ششم سریال افسانه جومونگ
 
+ نوشته شده در  چهارشنبه 6 آذر1387ساعت 21:2  توسط Admin  | 

ملکه از زنده بودن جومونگ عصبانی میشه و به پرنس دی سو موضوع  ولیعهدی و اینکه ممکنه که جومونگ جاشو بگیره رو میگه و از دی سو میخواد که توجه شاه رو به خودش جلب کنه و ولیعهد بشه.دی سو و یانگ پو از  آشکار شدن حقیقت می ترسند و تصمیم میگیند که جومونگ رو تحت نظر بگیرند.



از این طرف بانو یوها از زجرهایی که کشیده صحبت میکنه و به جومونگ میگه که من کاری میکنم که تو ولیعهد بشی و یک کار نا تموم رو که من زندگیمو سرش گذاشتم رو کامل کنی و از اونجایی که پرنس دی سو و یانگ پو میخوان بهت آسیب برسونن تو باید یاد بگیری که چطوری از خودت محافظت کنی.



بانو یوها پنهانی جومونگ رو پیش یک فردی به نام موسانگ که برادر پیشکار بانو یوها بود میبره و ازش میخواد که به جومونگ هنرهای رزمی یاد بده.موسانگ رئیس یک زندان در داخل کوه بود که فقط چند نفر از وجودش با خبر بودند.موسانگ همش مست میکرد و آموزش خوبی به جومونگ نمیداد



 
تا اینکه یه روز جومونگ عصبانی شد و موسانگ هم تصمیم گرفت بهش یه چیزایی یاد بده،به خاطر همین اونو به همون زندانی که داخل کوه بود و خودش رئیسش بود برد و بهش تمریناتی رو میده،جومونگ خودش بر اثر استعدادی که داشت مهارت هاش رو افزایش میده



پرنس دی سو از وزیر اعظم در مورد نتیجه جنگ بویو با هان میپرسه و وزیر اعظم میگه که ما در برابر اونها سلاح های ضعیف تری داریم و باید سلاح هامون رو تقویت کنیم.در همین حین خبر میرسه که آهنگر قصر یک سلاح محکم ساخته و شاه میخواد که مقاومتش رو آزمایش کنه.زمان آزمایش میرسه و وقتی که دو سرباز میخواستند شمشیر ها رو آزمایش کنند پرنس دی سو به شاه میگه که لطفا به من اجازه بدید تا این شمشیر رو آزمایش کنم و پدرش قبول میکنه و برای مبارزه میخواد که جومونگ در مقابلش قرار بگیره،جومونگ هم قبول میکنه.




بعد از یکم درگیری،جومونگ موفق میشه که دی سو رو شکست بده و شمشیر تازه ساخت بویو از دوباره در مقابل شمشیر ساخته شده در هان میشکنه.پرنس دی سو متوجه میشه که جومونگ تحت تعلیم هستش و از یانگ پو میخواد که جومونگ رو تحت نظر بگیره



بعد از اینکه دی سو شکست میخوره،ملکه خیلی عصبانی میشه،برای همین طی یک نقشه بانو یوها رو دعوت میکنه و از یک نفر که به عنوان شاعر معروفی هستش دعوت میکنه و از شاعر میخواد که داستانی رو براشون تعریف کنه، شاعر هم داستان هموسو رو براشون تعریف میکنه و در مورد بانو یوها و بار دار شدنش از هموسو صحبت میکنه،ملکه که این نقشه رو برای تحقیر بانو یوها کشیده بود سر اون مرد شاعر داد میزنه و میگه که تو چطور پشت سر بانو یوها  حرف میزنی،اون الان اینجاست و زن شاه هستش،با این حرف بانو یوها خیلی به هم میریزه و ناراحت میشه.




در این میان پدر سوسونو برای بهتر کردن روابط و تجارت بیشتر در بویو نزد کاهن بزرگ میره و هدایایی رو براش میبره و کاهن از نیت یون تا بال با خبر میشه.جومونگ برای ادامه تعلیماتش پیش استادش میره و در زندان داخل کوه تمرین میکنه،تا اینکه برای زندانی ها غذا میارن و جومونگ کنجکاو میشه که ببینه داخل زندان چه کسانی هستند و همراه رئیس زندان (فردی که بهش آموزش میداد) وارد زندان شد،وقتی که به همه غذا داد رئیس زندان به سمت یه سلول دیگه میره و به جومونگ میگه که تو همین جا بمون،تو نباید به این یکی سلول بیای،اما جومونگ با سماجت ازش خواهش میکنه که بذاره اونم بیاد،رئیس هم قبول میکنه.به سمت اون سلول میرند،شخص کوری داخل سلول نشسته، با مو های بلند ( هموسو ).جومونگ به مرد نگاه میکنه،احساس عجیبی بهش دست میده و بر میگردند.




نیمه های شب ، شاه خواب هموسو رو میبینه که ازش میخواد که نجاتش بده،شاه هم سراسیمه پیش کاهن میاد و موضوع رو تعریف میکنه،کاهن هم دلیل خواب رو دوستی های قدیمی میدونه،شاه از کاهن بزرگ میخواد که یک روز خجسته رو به عنوان یاد بود هموسو انتخاب کنه



جومونگ بعد از تمریناتش بر میگرده قصر و پیش مادرش و از مادرش در مورد اطلاع داشتنش از وجود زندان در کوه می پرسه و مادرش تعجب میکنه و از جومونگ میپرسه که چه کسانی داخل اون زندان هستند،جومونگ  هم میگه که هیچ کس جرم اونارو نمیدونه و حتی یک مرد هست که سالها اونجاست و موهاش سفید شده و دو تا چشماش رو کور کردند.بانو یوها تو این لحظه یاد هموسو می افته ولی چیزی به جومونگ نمیگه.



کاهن بزرگ وزیر اعظم رو صدا میکنه و بهش میگه که هموسو زنده هستش.و میگه که بیست سال پیش  اون بعد از افتادن به رودخونه نمرده و برگشته به  قصر و من به ژنرال گفتم که اونو به زندانی ببره که پادشاه از وجودش مطلع نشه.وزیر اعظم هم میگه که ما باید هموسو رو بکشیم . وگرنه اگه  پادشاه بفهمه اوضاع قصر بهم میریزه.بعد تصمیم میگیرند که به دیدن هموسو برند و وضیعتش رو از نزدیک ببینند



همزمان با اونا جومونگ هم برای کنجکاوی و پرسیدن اسم اون زندانی وارد زندان میشه و پیش هموسو میره و از اون جرمش رو میپرسه و میگه که تو کی هستی و هموسو هم میگه که من خودمم فراموش کردم که کی هستم.



پایان خلاصه قسمت پنجم سریال افسانه جومونگ
+ نوشته شده در  چهارشنبه 6 آذر1387ساعت 21:1  توسط Admin  | 

مطالب قدیمی‌تر